یکشنبه 31 اردیبهشت 1391 06:47 ب.ظ
نویسنده :
مسعود موسوی
ارسال شده در:
سخن بزرگان ،
سفارش علامه جعفری به علی بهجت/ راز چمدان آیتالله بهجت چه بود؟

حجتالاسلام علی بهجت ضمن
اشاره به شاخصترین ویژگیهای پدر خویش، از سرنوشت نامعلوم چمدانی سخن گفت
که آیتالله بهجت اسرار مگوی خود را در آن نگهداری میکرد.
به گزارش فارس، به مناسبت 27 اردیبهشت
ماه، سالروز رحلت حضرت آیتالله بهجت، گفتوگوی مشروحی با فرزند این فقیه
ربانی انجام دادیم که بخش اول آن تقدیم خوانندگان گرامی میشود.
پدرم اسرار مگوی خود را مگو گذاشت/ راز چمدان آیتالله بهجت چه بود؟
حجتالاسلام و المسلمین علی بهجت در
ابتدای این گفتوگو بیان داشت: زندگی پدرم دو جهت داشت: بخشی از زندگی
ایشان، جهت فیزیکی آن است که در خانواده و دوستان مطرح بود و گوشههایی از
آن به ما رسیده است ولی جهت دیگر؛ زندگی درونی ایشان بوده که نه خودشان
راجع به عواملی که در شخصیت ایشان موثر بوده صحبت و راهنمایی میکردند و نه
حتی مدارک و آثار و نامههایی را که از علمای مختلف داشتند و ما
میتوانستیم از آن بهره ببریم را نشان میدادند.
وی افزود: معمولا یک چمدانی داشتند که
این مدارک و نامههای علمای بزرگ به ایشان را در آن گذاشته و قفل کرده
بودند که در دسترس ما نباشد. حدود یکسال قبل از رحلتشان آن چمدان را از من
خواستند. بنده چمدان را برای ایشان بردم و بعد دیگر از آن چمدان خبری نشد.
نمیدانیم که چه شد. یقین داریم از منزل بیرون نرفته ولی دیگر نیست.
وی تأکید کرد: ایشان اسرار مگوی خود را
واقعا مگو گذاشتند. ما یک سری اطلاعات از ایشان به صورت کم و کوتاه و
پراکنده به دست میآوردیم. این اطلاعات به صورت معما برای ما باقی بود.
بنده چون فارغ التحصیل فلسفه بودم، عادت داشتم باور خیلی چیزها برایم با
برهان و دلیل باشد. باید به یقین صد در صد میرسیدم و ادله 20 درصد و 50
درصد برایم کافی نبود. لذا به زندگی و تحصیل خود مشغول بودم و فقط لوازمات
ضروری زندگی ایشان را تهیه میکردم.
علامه جعفری فرمود: تمام کارهایت را رها و به این پیر خدمت کن!
فرزند آیت الله بهجت در بخش دیگری از
گفتوگوی خود با فارس به ماجرای حضور علامه جعفری در خانهشان اشاره کرد و
افزود: میان کارهایم روزی چند ساعت را به ایشان اختصاص میدادم و در
خدمتشان بودم و بقیه را به اتاق خود در بیرون و خوابگاه که حجرهای بود
میرفتم و مشغول کارهای شخصیام میشدم. تا اینکه در سال 1363 علامه جعفری
یک روز که از منزل آیت الله بهجت بیرون میرفت، با حرفهایش یک تلنگری به
من زد.
وی ادامه داد: علامه جعفری به من گفت
که تو تمام کارهایت را رها کن و به خدمت ایشان بیا. علامه جعفری با آن لهجه
شیرین و غلیظ ترکی گفت: «تو عقلت نمیرسه که این کیه!» علامه وقتی از
احوالاتم پرسید و من گفتم که درسهای فلسفه و ریاضیات و ستارهشناسی و
عرفان را خواندهام، خیلی برایش جای تعجب بود که چطور توانسته بودم اینها
را در قم بخوانم. من هم به شوخی به ایشان گفتم که استاد اینجا مجانی بود و
من هم نشستم و خواندم.
فرزند آیتالله بهجت گفت: علامه به من
فرمود حالا یک چیزی میگویم گوش کن. گفتم آقا میشنوم. گفتند نه باید عمل
کنی. گفتم آقا چطور به مجهول مطلق عمل کنم؟ به چیزی که نمیدانم چطور عمل
کنم؟ علامه با همان لهجه خود گفتند دست بردار، من برایت میگویم. تو تمام
کارهایت را رها کن و بیا خدمت همین پیر را بکن.
بهجت ادامه داد: تو گفتههایش را
یادداشت کن و ضبط کن که نه میشناسیاش و نه میگذارد که بشناسیاش. من قم و
تهران و مشهد و نجف و عراق و شیعه و سنی را دیدهام؛ همین یکی آخرش مانده
است. وقتی او را از تو گرفتند، آن وقت میفهمی که بوده! بنده در آن زمان
مشغول تحصیل بوده و کار فراوان داشتم و در دانشکده بودم.
علامه جعفری: پدرت(آیتالله بهجت) مأمور این قرن و این دوره است
وی اضافه کرد: علامه جعفری به من دستور
داد که ضبط کن و نگه دار و برای نسل آینده امانت دار باش که این مرد تمام
میشود و بعد از اینکه او برود معلوم نیست تا 100 سال دیگر هم کسی چون او
بیاید. خداوند در هر دورهای یک فرد را میدان میدهد، یعنی میدانی را که
دارد برایش باز میکند و رشدش میدهد تا برای دیگران نشان و الگو باشد.
بهجت گفت: علامه جعفری تأکید کردند آیت
الله بهجت مأمور این قرن و این دوره است. البته پس از رحلت پدرم نیز خیلی
از شاگردان ایشان به من میگفتند که ایشان دیگر تمام شد و تو فکر نکن که
همه همینطور هستند. با تلنگری که علامه جعفری در سال 63 به من زد، در همان
بیست و چند سال پیش، یک مقدار کارهایم را کم کردم و 7 ساعت در روز را به
ایشان اختصاص دادم.
وی افزود: پس از سال 72-73 نیز حدود 15
ساعت شد و از سال 80 به بعد بیست و چهار ساعته با ایشان بودم. با این حال
ایشان خیلی هنرمند بود و همه کارهایش را تحت یک پوشش و پوستهای انجام
میداد. وقتی مسائل بلند علمی را میخواست نقل کند، خیلی ساده می گفت:
میشود این چنین گفت...
آیتالله بهجت آخرین فرمولهای عرشی را به سادهترین شکل بیان میکرد
علی بهجت در بخش دیگری از گفتوگوی خود
با فارس به شیوه برخورد پدر خود با نظریات علمی اشاره کرد و گفت: ایشان
اشکالات و ایرادات نظریههای دیگران را میگرفت و بعد وقتی میخواست نظریه
خودش را بدهد، نمیگفت که این نظریه بنده است و هیچ کسی نگفته و در جایی
نیست و یا خوب توجه کنید. بلکه فقط میفرمود: این چنین هم میشود گفت، حالا
شما ببینید. ایشان آخرین فرمولهای عرشی را از لحاظ علمی با این بیان ساده
میگفت.
فرزند آیتالله بهجت گفت: از نظر بعد
درونی که اصلا حاضر نبود اقرار به چیزی بکند. حتی اینقدر پوشش داشت که مثلا
اگر ما میخواستیم راجع به استاد ایشان بپرسیم، که آیا از استادتان کار
خارق العادهای دیدید یا نه؟ و یا شاهد عمل ممتازی از او بودید یا نه؟ حاضر
نبود حرفی بزند. چرایش را بعدها فهمیدم که اگر ایشان درباره استاد خود سخن
میگفت، این سوال به ذهن ما میآمد که حالا این استاد به شما چه یاد
دادند؟ بنابراین ایشان از ابتدا چیزی نمیگفتند.
وی ادامه داد: بنده دبستانی که بودم،
یکی از علما که ریش حنایی میگذاشت و سیدی حدود 80 ساله بود، به من گفت که
برو تو نخ بابات و ببین که چی بلد است. پدرم او را میشناخت ولی من خوب او
را نمیشناختم. به من میگفت که استاد پدرت آنقدر قوی بوده که به هر کسی
چیز مهمی داده، برو ببین به پدرت چه داده است.
وی افزود: من هم بچه بودم و میرفتم
میگفتم بابا، آن آقا گفته برو ببین پدرت چه گرفته. پدرم خیلی میخندید و
در حال تبسم میگفت: بله، عجب... عجب... و از کنار آن میگذشت. هیچ راهی
نمیگذاشت تا بیشتر در موردش بدانیم.
داستان عجیب قبل از تولد آیت الله بهجت
حجت الاسلام بهجت در مورد سیر زندگی
پدر بزرگوارش از کودکی گفت: داستان کودکی ایشان از سالها قبلتر شروع
میشود و به داستان پدرشان بر میگردد که معروف است. پدر آیت الله بهجت در
نوجوانی در حال مرگ بوده که ندایی را می شنود که این را رها کنید، او پدر
محمد تقی است.
وی گفت: خلاصه ایشان جانی دوباره
میگیرد و همه تعجب میکنند. بعد ازدواج میکند و فرزندانش متولد میشوند و
این داستان را فراموش کرده بوده تا موقع تولد فرزند سومش به یاد میآورد
که وقتی کوچک بوده به او گفتند که پدر محمد تقی است. اولین پسر را محمد
مهدی و دومی را محمد حسین و سومی را که به یاد میآورد نامش را محمد تقی
میگذارد.
وی ادامه داد: محمد تقی هفت ساله بوده
که در حوض خانه میافتد و خفه میشود. از دست دادن این بچه برای آنها غم
سنگینی است و مادر آیت الله بهجت متوسل میشود تا این فرزند را خداوند به
آنها میدهد و نامش را محمد تقی میگذارند. محمد تقی ثانی؛ که من در
یادداشت های پدر ایشان دیده بودم که نامشان را محمد تقی دومی نوشته بودند.
مادر ایشان نمیخواست تا دوباره محبت مادر و فرزندی زنده شود
فرزند آیتالله بهجت بیان کرد: از آنجا
که خداوند کسانی را که میخواهد پرورش دهد با رنج پرورش میدهد و در ناز و
نعمت نمیخواباند، آیت الله بهجت هم در 16 ماهگی مادر جوان خود را از دست
میدهد. مادر ایشان حدود 28 سال داشته است.
وی افزود: یکی از اقوام که اینها را
برای من تعریف میکرد گفت انسانهای بزرگ به راحتی میتوانند با اموات
ارتباط برقرار کنند و سپس به پدرم گفت: آقا شما مادرتان را در خواب
دیدهاید؟ پدرم گفت: بله؛ ایشان پرسید که مادرتان چه شکلی بود؟ پدرم گفت:
چادرش را پایین آورده بود و صورتش پوشیده بود.
بهجت ادامه داد: آن فرد تعجب کرد و
گفت: عجب مگر شما پسرش نبودید؟ مگر نامحرم بودید که این کار را کرده بود؟
پدرم لبخندی زد و اشک گوشه چشمش جمع شد و گفت: شاید میخواسته تا محبت مادر
و فرزندی دوباره در وجود من زنده نشود. ایشان خیلی زود از محبت مادری
محروم میشود و خواهر بزرگ ایشان متکفل امور او میشود.
وی اشاره کرد: پدرم از خاطرات کودکی با
خواهرش تعریف می کرد . ایشان می گفت روزی خواهرم داشت نشاءهای گوجه فرنگی و
بادمجان را در باغچه می کاشت. من کوچک بودم و پشت سر او می رفتم و می دیدم
که نشاء سبز را در داخل خاک می گذارد، آن را بر می داشتم و همین طور تا
آخر خط هرچه کاشته بود را برداشتم. در آخر یک دسته نشاء به او دادم. خواهرم
گفت چرا تمام کارهای مرا خراب کردی و یک بار مرا زد. من گریه کردم و عمویم
گفت که چرا او را می زنی؟ او هم می خواسته خدمت کند و قصد بدی نداشته. این
خاطره از حدود سه سالگی در ذهن ایشان باقی بود.
محمد تقی جانِ مرا چوب زدن یعنی چه؟
بهجت ادامه داد: پدر ایشان نیز خیلی به
او علاقه داشته و او را مکتب خانه گذاشته بود. ایشان در مکتب خانه باهوش
بوده و خوب درس میخوانده و عزیز بوده است. یک بار مربی مکتب خانه برای
اینکه از بقیه زهر چشم بگیرد، او را تنبیه میکند. او که اصلا توقع نداشته
تنبیه شود، پیش پدر رفته و ناراحتی میکند. پدر او چون شاعر بوده برایش
قصیدهای میگوید که مفصل است. این شعر را داخل پاکتی به محمد تقی میدهد
تا به معلمش بدهد. مقداری از آن این بود:
محمد تقی جان مرا چوب زدن یعنی چه / گل و بستان مرا چوب زدن یعنی چه
وی افزود: آیتالله بهجت از کودکی
اعمالی را انجام میداده که با کودک سازگار نبوده است. هم مکتبیهای او
برای من میگفتند که در مکتب کارهای بچهگانه نمیکرد و خیلی جدی بود و اگر
مسئول نظم ما میشد، مثل یک فرمانده همه را به صف میکرد.
وی گفت: سپس پدرم تا 13 سالگی مقداری
از درس طلبگی را در همان جا خواند. بعد سیدی که وضع مالی خوبی داشته و زمین
دار بوده و خیلی به آیت الله بهجت علاقه مند بوده، خانواده او را تحریک
میکند تا او را همراهش به عراق بفرستند. علت علاقه این سید هم معلوم نبوده
است.
بهجت بیان داشت: من ایشان را در کودکی
دیده بودم و این سید خیلی مرا دوست داشت. همیشه وقتی وارد خانه آنها
میشدیم، مرا میگرفت و بر روی طاقچهای مینشاند. خلاصه این سید میخواسته
پدرم را با خود ببرد که بار اول موفق نمیشود و آنها برای بار دوم و با
کاروان بعدی عازم میشوند.
تحصیلات آیتالله بهجت در کربلا و نجف
فرزند آیت الله بهجت ادامه داد: ایشان
به مدت 4 سال برای تحصیل در کربلا بوده، خوب درس میخواند و سپس به نجف
میرود. طلبههایی که در کربلا بودند میگفتند که مثلا درس فلان استاد
نباید رفت چون طولانی است و به درس استادی میرفتند که در مدت کمتری آن درس
را بگوید. ولی آیت الله بهجت درست برعکس همه بر سر درس استادی می روند که
14 ساله تمام میکند. آن استادی بسیار قوی به نام مرحوم کمپانی بوده که از
لحاظ فکری خیلی مسلط و قدرتمند بوده است. پس از آن آقایی از علما بوده که
نه تنها علم روز حوزه را داشته بلکه علم باطن را هم کسب کرده بوده به نام
سید علی آقا قاضی.
وی افزود: پدرم با وجود اینکه خیلیها
به درس او نمیرفتند، به درس او میرود. شرایط آقای قاضی برای درس بسیار
سنگین بوده و کسی که میآمده باید فارغ التحصیل 10 سال حوزه و نیمه مجتهد
یا مجتهد بود. آیت الله بهجت هنوز به این مراحل نرسیده بود ولی توانست در
درس آقای قاضی شرکت کند. اینکه آقا چطور توانست به درس آقای قاضی راه یابد
معلوم نیست و نمیگفت.
حجتالاسلام بهجت گفت: من کلی فکر کردم
که چطور چیزی از ایشان بشنوم و در نهایت به ذهنم رسید تا این گونه سوال
کنم. بنابراین از پدرم پرسیدم اولین باری که اسم آقای قاضی را شنیدید کجا
بود؟ ایشان گفت من در کربلا که بودم برادر علامه طباطبایی که به زیارت
میآمد، به حجره من میآمد و مهمان من میشد و با هم دوست شده بودیم. او
اسم آقای قاضی را آورد و گفت که او مردی این چنین است. ولی پدرم دیگر از
درون خودش چیزی نگفت.
وی ادامه داد: ایشان در اثر ریزگردهای
زیاد هوا، ریاضت، درس، و خواندن نماز و روزه مریض میشود و برای اینکه بهتر
شود بین نجف و کربلا جا به جا میشده و گاهی به کاظمین که هوای بهتری
داشته میرفته است. آیت الله بهجت در سن 29 سالگی و در سال 1324 شمسی فارغ
التحصیل میشود و به ایران برمیگردد و در شمال ازدواج میکند.
20 مقام معنوی در سن جوانی / پیش رو و پشت سر برای پدرم فرقی نداشت
حجتالاسلام بهجت در بخش دیگر از این
مصاحبه به فارس گفت: در مورد مقاماتی که ایشان به آنها رسیده بود، یکی از
علمای بزرگ نجف به نام آقای قوچانی در مورد ایشان گفته بود که خداوند در
جوانی 20 مقام بزرگ را به ایشان عطا کرده ولی چه کنم که با ایشان عهد دارم
نگویم. فقط یکی از آنها که مردم میدانند این است که برای ایشان پیش رو و
پشت سر فرقی نداشت.
وی اضافه کرد: پسر آن عالم بزرگ که
آقای قوچانی بود به من گفت آقای قوچانی نزدیک فوت خود نگران بود که مبادا
عهدش را با آیت الله بهجت شکسته باشد و بدون اینکه اسم او را ببرد، آن
مقامات بلند را برای کسی تعریف کرده باشد و دیگران از ویژگیهای آقای بهجت و
علاقهای که آقای قوچانی به ایشان داشت، حدس زده باشند که اوست.
فرزند آیتالله بهجت گفت: بعدها معلوم
شد پدرم از خیلی از دوستانش که متوجه میشدند عهد میگرفته تا این سر را
فاش نکنند. یکی از این مقامات طی الارض ایشان بوده که آقای ری شهری در کتاب
زمزم عرفان خود از قول پسر یکی از علما نقل میکند که پدرش شاگرد آقای
بهجت در نجف بوده و با ایشان طی الارض کرده بودند.
وی ادامه داد: این عالم در یکی از چهل
شبی که نذر داشتند تا به مسجد سهله بروند و پدرشان مهمان ایشان در کربلا
بوده و نمیتوانستند تنهایش بگذارند، آقای بهجت با طی الارض ایشان را از
کربلا به مسجد سهله میبرد و بر میگرداند تا نذرش را ادا کرده و دوباره
کنار پدر پیرش که مهمان او بوده، بر گردد و او بعد متوجه میشود.
بهجت گفت: آیتالله بهجت از او عهد
میگیرد تا زنده است، به کسی نگوید. پس از سالها این عالم و پسرش آیت الله
بهجت را در حرم حضرت معصومه سلام الله علیها میبینند. سپس آن عالم از ترس
اینکه بمیرد و آن راز با او دفن شود، برای پسرش باز گو میکند و از او عهد
میگیرد تا او و پدرم زندهاند، سر را فاش نکند.
چشم آیتالله بهجت حقیقت معصیت را میدید، بنابراین مرتکب نمیشد
حجتالاسلام علی بهجت افزود: بنده پس
از رحلت پدرم متوجه خیلی از این قضایا شدم. در روز دوم ختم پدرم یکی از
علما که الآن فوت کرده و پسر مرحوم آقا سید جمال گلپایگانی بود، به من
اشاره کرد که نزدیکش بروم. ایشان روی ویلچری نشسته بود و کنار گوش من گفت:
من 60 سال پیش در نجف که بودم، آقای قوچانی که با پدر شما نزدیک بود و از
اسرار او اطلاع داشت و ارتباط خوبی با استاد آیت الله بهجت نیز داشت، به من
چیزی گفت.
وی ادامه داد: او گفت سر اینکه آقای
بهجت از همه هم کلاسیهایش ممتاز شد، یک چیز بود و آن این بود که آقای بهجت
از کودکی و سالها قبل از بلوغ خود در اثر عبادت، چشمش معصیت را میدید و
مرتکب نمیشد. لذا دوران کودکی را با پاکی گذراند و بعد از دوران کودکی هم
همین طور گذشت.گناه او را سنگین و چرک و آلوده نکرد. در مدارج ترقی که
دیگران باید پله پله بالا بروند، ایشان چون پاک و سبک بود پرواز میکرد.
بهجت ادامه داد: پدرم هم در صحبتهایش
داشت که گناه را کوچکش را هم نباید کوچک بشماری. همیشه میگفت اگر در
بالاترین حد ترقی باشی و ببینی کودکی آجری جلوی پای نابینایی میگذارد تا
او زمین بخورد و کودک بخندد و تو فقط یک لبخند زدی، همین کافی است تا تو را
با مغز از آن بالا به پایین اندازد.
وی تأکید کرد: این صحبت پسر آقای سید
جمال گلپایگانی خیلی به ما کمک کرد و اطلاعات ما را به هم دوخت و وصل کرد.
من همیشه طلب مغفرت برای ایشان میکنم. بنده بارها از پدرم شنیده بودم و
خیلی دیگر از شاگردان ایشان نیز شنیده بودند که پدرم میگفت کسی را
میشناسم که خداوند توفیق معصیت از کودکی به او نداد. هربار معصیت پیش
میآمد، خداوند یک طور منصرفش میکرد.
حجتالاسلام علی بهجت در پایان بخش
نخست گفتوگوی خود با فارس اظهار داشت: هیچ وقت پدرم «من» نمیگفت و همیشه
همه عنوانها و برچسبها و منها را پاک میکرد. بسیاری از مطالب را با
عنوان سوم شخص میگفت و خیلیها میگفتند خود آقاست. و من باور نمیکردم و
دنبال دلیل بودم. او هم که هیچ اقراری نمیکرد و من بعدها فهمیدم.
دیدگاه ها :
نظرات
آخرین ویرایش:
- -
شنبه 30 اردیبهشت 1391 03:46 ب.ظ
نویسنده :
مسعود موسوی
ارسال شده در:
دین و زندگی ،
نشانه های ظهور امام مهدی (عج) ،
سخن بزرگان ،
توصیه آیتالله بهجت برای تعجیل در ظهور امام زمان(عج) چه بود

موسس مرکز مطالعات راهبردی
امام مهدی(عج) و از شاگردان آیتالله بهجت، به پرسش خود از این عالم ربانی
برای تعجیل در فرج و ظهور امام زمان(عج) و پاسخ آیتالله بهجت اشاره کرد.
به گزارش فارس به مناسبت فرا رسیدن 27
اردیبهشت ماه، سومین سالروز رحلت حضرت آیتالله محمد تقی بهجت، گفتوگوی
مشروحی پیرامون شخصیت آن مرجع عالیقدر تقلید با حجتالاسلام والمسلمین یحیی
صالحنیا، از استادان حوزه علمیه قم و از شاگردان آیت الله بهجت انجام
دادهایم که متن آن تقدیم مخاطبان میشود.
* آیتالله بهجت جامع شاخصههای فقیه ربانی بود
صالحنیا در ابتدای این گفتوگو بیان
داشت: طبق روایات، فقیه ربانی یا همان فقیه مقبول اهل بیت علیهم السلام، 5
شاخصه اصلی دارد. بنده در حدود 4 - 5 سالی که در محضر حضرت آیتالله بهجت
بودم، همه این شاخصهها را در ایشان به وضوح دیدم. همین شاخصهها باعث
ماندگاری ایشان در دلهای شاگردان و مقلدان بود.
اولین شاخصه فقیه ربانی: فقاهت و آزاد اندیشی فقهی در کنار فقاهت
صالحنیا گفت: اولین شاخصه، فقاهت است.
ایشان متون فقهی را به خوبی میشناخت. اساتید بزرگی را مثل آقا ضیاء عراقی
که از بزرگان فقه ماست، از نزدیک دیده بود. ایشان علاوه بر تسلط کاملی که
بر فقه داشت، در کنار آن آزاد اندیشی فقهی داشت. این آزاد اندیشی فقهی چیزی
است که فقیه در قرن ارتباطات، بسیار لازم دارد. در کنار اینها ما اعلمیت
فقهی ایشان را هم میدیدیم. به نظر من، ایشان به نحو شاخصی هم به دلیل کثرت
اساتید و هم به دلیل کثرت متونی که دیده بود و هم چنین به دلیل آزاد
اندیشی که عرض کردم، بین فقهای زمان خودش اعلم بود.
دومین شاخصه فقیه ربانی: صیانت نفس از آلودگیها/ ثروت، قدرت و شهرت اسیر آیتالله بهجت
این پژوهشگر علوم اسلامی گفت: شاخصه
دوم که یک فقیه ربانی دارد، صیانت نفس از آلودگی هاست. اگر یک فقیه بتواند
در طول دوران زندگی اسیر ثروت و قدرت و شهرت نشود و اینها را اسیر خود
بکند، نفس خودش را صیانت کرده و برای اینکه یک فقیه ربانی محسوب شود، شاخصه
بعدی را دارا شده است.
سومین شاخصه فقیه ربانی: حفظ دین و دیانت
صالحنیا گفت: شاخصه سوم در فقهای
ربانی، حفظ دین است. هدف و کار اصلی یک فقیه ربانی حفظ دین است. آیتالله
العظمی بهجت تا روزهای آخر عمرشان و هفته آخری که زنده بودند، تدریس
فقهیشان ترک نشد. در این تدریسها که از حدود 60 سال پیش شروع شده بود،
نسلهای مکرری از مربیان و مبلغان و فقیهان و علما را تربیت کردند و در
کنار همه اینها ارشادات خوبی به عوام و خواص داشتند. ایشان فقیهی بودند که
از صفای نفس برخوردار بودند. افراد را در آینه باطنشان میدیدند و متناسب
با نیاز آنها ارشادشان میکردند. همین امر تأثیر زیادی در حفظ دین اطرافیان
و کلیت دین داشت.
چهارمین شاخصه فقیه ربانی: مخالفت با هوای نفس
استاد حوزه علمیه قم گفت: شاخصه چهارمی
که یک فقیه ربانی دارد، مخالفت با هوای نفس است. در طول دورانی که در محضر
ایشان بودیم، بنده به ذهن نمیآورم حتی یک کار از ایشان دیده باشم که حاکی
از هوای نفس باشد. مثلا فرض کنید بخواهند دستشان را جوری بگیرند که مردم
ببوسند و یا مثلا از جلسه که بیرون میآیند، منتظر این باشند تا کسی ماشین
جلوی ایشان نگه دارد. زندگی شخصی آیت الله بهجت مثل بقیه مردم بسیار عادی
بود.
پنجمین شاخصه فقیه ربانی: اطاعت اوامر مولا و تولی
این شاگرد آیتالله بهجت گفت: ویژگی
پنجم که ما در وجود ایشان دیدیم و از شاخصههای فقهای ربانی است، اطاعت
اوامر مولا است. ایشان تولی عجیبی به مراتب ولایت امام عصر عجل الله تعالی
داشتند. در سخنان و رفتارهای متعدد نشان دادند که متولی به ولایت امام زمان
عجل الله تعالی هستند.
موسّس مرکز مطالعات راهبردی امام مهدی
(عج) در بخش دیگری از گفتوگوی خود با فارس افزود: حضرت آیت الله بهجت
بسیار به خواست امام زمان عجل الله تعالی در زندگی خود اهمیت میدادند.
پیوسته تذکر میدادند که ما تحت اشراف امام عصر عجل الله تعالی هستیم و
باید مواظب گفتار و رفتارمان باشیم. یک بار بنده از ایشان سوال کردم که اگر
ما بخواهیم در ظهور امام عصر تعجیل شود، چه کار باید بکنیم؟ ایشان
فرمودند: همان کارهایی که در عصر ظهور ایشان قرار است انجام دهیم را الآن
انجام دهیم. اگر ایشان حاضر بود ما چه کارهایی را میکردیم و چه کارهایی را
نمیکردیم؟ همان رفتارها و کارهای خوب را همین الآن انجام دهیم و بدیها
را همین الآن ترک کنیم، ظهور ایشان محقق میشود.
وی افزود: به هر حال التزام به مراتب ولایت امام عصر عجل الله تعالی یکی از ویژگیهای ایشان بود.
تولی شفاف آیتالله بهجت نسبت به ولی فقیه و نظام
صالحنیا ادامه داد: در درجه بعد، تولی
بسیار شفافی نسبت به فقیه مبسوط الید یعنی حضرت امام رضوان الله تعالی
علیه و مقام معظم رهبری داشتند. در طول دورانی که ما در محضر ایشان بودیم
حتی یک انتقاد علمی را ندیدیم که ایشان از نظام داشته باشند. آیت الله بهجت
در عمل، حفظ نظام را شعار خود قرار داده بودند. مراتب ارتباطات خوبی با
حضرت امام (ره) و مقام معظم رهبری داشتند که در مصاحبههای مختلف، شاگردان و
نزدیکان ایشان به آن پرداختهاند. این 5 شاخصه و ویژگی، ویژگیهایی است که
در روایت امام حسن عسکری علیهالسلام که مرحوم طبرسی در جلد دوم، صفحه 263
کتاب احتجاج نقل کرده است.
زندگی ساده ایشان پیامهای زیادی برای علما، مسئولان و جوانان دارد
استاد حوزه علمیه قم گفت: ایشان زندگی
پیام داری داشتند. بر خلاف خیلی از زندگیها که اساسا پیام ندارند و یا
پیامهای گذرا و ناچیزی دارند، زندگی ایشان بسیار پرمعنا و پر پیام بود. من
به جهت اینکه مخاطبان راحتتر با این بحث ارتباط برقرار کنند، این پیام ها
را در سه محور عرض می کنم.
پیامهای عملی آیت الله بهجت به علما
حجتالاسلام صالحنیا در بخش دیگری از
گفتوگوی خود با فارس اظهار داشت: در مرحله اول زندگی ایشان پیامهایی برای
علما داشت. از این پیامهای شاخص میتوانیم زهد و ساده زیستی ایشان را نام
ببریم. حضرت آیت الله بهجت زندگی بسیار زاهدانهای داشت و بسیار ساده زیست
بود. تا همین نزدیکهای وفاتشان، پیاده به محل درس رفت و آمد میکردند.
این اواخر که افتاده شده بودند و خیلی نمیتوانستند راه بروند، یک پیکان
مدل پایینی که از مریدان ایشان بود، ایشان را میبرد و میآورد.
وی افزود: خانه ایشان بسیار محقر بود.
بنده بین بزرگان از علما و مسئولین، خانهای به محقری خانه ایشان ندیدم. در
خانهای بسیار قدیمی زندگی میکردند و در مقابل خواستههای مکرر علما،
بازاریها و... برای تعویض خانه ایشان، قبول نمیکردند. با اینکه خیلیها
حاضر بودند با کمال افتخار برای ایشان در هر جا که میخواست، خانهای
بخرند، ولی ایشان اجازه نمیدادند خانهای ساخته و یا گرفته شود. حتی به
پیشنهاد کسانی که این موضوع را مطرح میکردند، بیاعتنایی میکردند و من
خودم بارها شاهد این موضوع بودم.
وی ادامه داد: پیام دیگر ایشان به علما
جدیت در تربیت مردم بود. ایشان بسیار در تربیت عموم مردم از پیر و جوان و
کوچک و بزرگ جدی بودند. اگر کسی از زن و مرد از ایشان سوالی داشتند، بدون
اینکه آنها را به دفتر ارجاع بدهند، بسیار راحت جواب میدادند. در سه
وعدهای که برای نماز و دو وعدهای که برای درس حاضر میشدند و یک وعدهای
که هر روز به حرم مطهر حضرت معصومه سلام الله علیها میرفتند، همیشه به
صورت پیاده از منزل خارج میشدند. برای مردم چه چیز بهتر از اینکه با یک
فقیه که 6 بار در زمانهای معین از خانهاش خارج میشود و بعد از یکی دو
ساعت دوباره برمیگردد، دیدار داشته باشند. مردم خیلی راحت در کوچه و بین
راه حرم حضرت آیت الله بهجت را میدیدند و ایشان به سوالات آنها پاسخ
میگفتند.
موسّس مرکز مطالعات راهبردی امام
مهدی(عج) گفت: پیام دیگر ایشان به علما و بزرگان این است که آیتالله بهجت
دارای شخصیت حقیقی در علم و ایمان بود. ایشان به معنای واقعی کلمه عالم و
مومن بود. علم و ایمان بدون شعار در وجود ایشان بود. نیازی به تظاهر نبود و
هر کس که به ایشان نزدیک میشد، این بزرگی حقیقی را میدید.
وی در توضیح بیشتر این گفته خود اظهار
داشت: بعضی از شخصیتها فقط شخصیتهای حقوقیاند و اگر شخصیت حقوقی را از
آنها بگیری، چیز خاصی باقی نمیماند. بر خلاف شخصیتهای بزرگی چون حضرت
امام (ره)، مقام معظم رهبری و آیت الله بهجت که حتی اگر شخصیتهای حقوقی
چون مرجعیت، رهبری و ... را از آنها بگیریم، باز هم فی نفسه دارای
شخصیتهای والایی هستند.
پیامهای آیتالله بهجت به مسئولان نظام
استاد حوزه علمیه قم گفت: مرحله بعد
پیامهای ایشان به مسئولان نظام است. پیام آیتالله بهجت به مسئولان را نیز
در سه محور عرض میکنم. خدمت به مردم یکی از پیامهای زندگی ایشان است.
بسیار انسان خدومی بودند. گاهی وقتها برای خیلیها با اینکه آنها درخواستی
نداشتند، پول میفرستادند. بنده شنیدم قبل از انقلاب برای خیلی از
خانوادههای مبارزان که توسط ساواک دستگیر شده بودند، بدون درخواست آنها
پول میفرستادند تا در زمانی که بی سرپرست هستند، دچار مشکلات مالی نباشند.
در بین راه اگر کسی از ایشان تقاضایی داشت، ولو تقاضای مادی ایشان در همان
جا جواب مثبت میدادند.
وی افزود: آیت الله بهجت حل مشکلات
مردم را یک فرصت میدانست. این برای مسئولان ما خیلی پیام دارد. مسئولان
باید از وجود آیت الله بهجت این امور را یاد بگیرند که وقتی فردی با مشکلی
به آنها مراجعه میکند، این را برای خود یک فرصت بدانند. باید مشکل مردم را
مشکل خودشان بدانند و در این کار با خدا معامله کنند.
این شاگرد آیتالله بهجت ادامه داد:
پیام دیگر ایشان به مسئولان، آلوده نشدن به دنیاست. در ایامی که ایشان مرجع
بوده و به نوعی مسئول امور دینی مردم بودند، گاهی میلیاردها پول در طول یک
ماه به دفتر ایشان میآمد. ایشان از این پولها همان طور که در قبل عرض
کردم حتی یک وسیله رفت و آمد معمولی هم برای خود تهیه نکرد. یا برای خانه
خودش نیز که خانهای با وضعیت بسیار پایین و با دو یا سه اتاق بسیار محدود
بود، امکانات خاصی ایجاد نکرد.
وی گفت: تواضع و احترام به دیگران و
مردم یکی دیگر از پیام های ایشان به مسئولان است. من خواهش میکنم از
مسئولان نظام جمهوری اسلامی که از رفتار آیت الله بهجت، تواضع و احترام به
مردم و فروتنی در برابر آنان را که ولی نعمت آنها هستند را یاد بگیرند.
پیامهای آیت الله بهجت به جوانان
صالحنیا گفت: مرحله سوم پیام ایشان به
جوانان است. پیام زندگی حضرت آیت الله بهجت به جوانان را نیز در سه بخش
عرض میکنم. جوانان عزیز اگر به زندگی امثال ایشان دقت کنند، میبینند که
از نظر آقای بهجت رشد روحی اساسیترین کار برای یک جوان بود. ایشان هم در
جوانی خودشان به دنبال رشد روحی بودند و نتایج بسیار خوبی گرفته بودند و هم
تا این اواخر مواظب بودند تا رشد روحی داشته باشند. شرکت ایشان در درسهای
مرحوم میرزا علی آقای قاضی که واقعا استاد برجسته کم نظیری در سیر و سلوک
بودند، خیلی موثر بود. جوانان حتما باید استاد داشته باشند. بنده از جوانان
و دانشجویان و طلبهها خواهش میکنم که حتما استاد اخلاق و تربیت و استاد
سیر و سلوک داشته باشند. انسان بدون استاد نمیتواند موفق باشد و به جایی
برسد. لذا جوانان دانشجو و طلبهای که استاد ندارند، نباید امید رشد معنوی و
روحی خاصی را داشته باشند.
پژوهشگر حوزه علمیه گفت: پیام دیگری که
زندگی ایشان برای جوانان داشت نظم و برنامه ریزی بود. ایشان بسیار انسان
منظمی بودند. علی رغم اینکه ما در این اواخر ایشان را درک کردیم که حدود 80
-90 سال داشتند، اما بسیار با برنامه ریزی عمل میکردند. اگر انسان ایشان
را نمیشناخت، برنامه ریزی ایشان به گونهای بود که این طور به نظر میآمد
که ایشان باید بسیار جوانتر باشند.
وی ادامه داد: نمازها و درسها و زیارت
هر روزه ایشان به حرم مطهر حضرت معصومه سلام الله علیها، همه طی برنامه
ریزی دقیقی بود. ایشان نظم عجیبی در کردار و گفتار داشتند. کسی نمیتوانست
از ایشان حرف اضافی بشنود، چون ایشان دائم الذکر بودند. اصلا نمیگذاشتند
زبانشان بیکار باشد و همیشه در حال ذکر بودند. در ابتدای جلسه درسشان آیاتی
از قرآن را میخواندند. از خانه که خارج میشدند شروع به خواندن چهار قل
معروف که مورد سفارش است، میکردند. ما میدیدیم در بین وقتهایی که
بیکارند، مثلا وقتی شاگردان هنوز جمع نشدهاند، ایشان زیارت عاشورا
میخواندند و لعنها و سلامها را میگفتند. معلوم بود که ایشان هر روز
زیارت عاشورا را با صد لعن و صد سلام میخواند. همه اینها ممکن نیست مگر با
نظم و برنامه ریزی .
صالحنیا افزود: پیام بعدی ایشان به
جوانان، تلاشگری و خستگی ناپذیری بود. ایشان علیرغم کهولت سن واقعا خستگی
ناپذیر بودند. اصلا نمیشد در چهره ایشان و یا طرز رفتارشان خستگی دید.
البته کهولت سن، آثار خودش را بر فرد میگذارد ولی ما به تناسب سن ایشان
میدیدیم که بسیار آدم سرزنده و سرحالی هستند.
روش ساده تربیتی آیت الله بهجت، مبتنی بر دو جمله
این شاگرد آیت الله بهجت گفت: روش
تربیتی ایشان، روش ویژه ای بود. برخلاف خیلی از روشهای تربیتی که بسیار
پیچیده است و جوانها نمیتوانند به آن نزدیک شوند، ایشان روش بسیار سادهای
داشتند که مبتنی بر دو جمله بود. اینکه «فرد باید به آنچه که میداند عمل
کند و در آنچه که نمیداند، احتیاط کند» این دستور کلی و جامع و بسیار موثر
در سیر و سلوک است.
صالحنیا گفت: اگر جوانی مقید به چنین
دستوری باشد، روز به روز پیشرفت خواهد کرد. در عرصه مادی و معنوی ترقی
خواهد کرد. ایشان روی این جمله تأکید داشت و مشکلات را از این میدانست که
ما به دانستههایمان عمل نمیکنیم. ایشان میفرمود که «واضحات زیر پاست».
مثل اینکه همه میدانند نماز اول وقت و نماز جماعت چقدر خوب است، غیبت و بد
زبانی چقدر بد است، ولی رعایت نمیکنند. لذا آیت الله بهجت در روش تربیتی
خود در عین سادگی بسیار موثر بود. من خیلی تأکید دارم اگر کسی دنبال رشد
است، باید به این روش توجه جدی داشته باشد.
جواهر کلام آیتالله بهجت از جواهر الکلام
استاد حوزه علمیه قم گفت: روش علمی
ایشان، یک روش خاصی بود. ایشان اعتقاد زیادی به فقه جواهری داشتند. همان
طور که حضرت امام (ره) اعتقاد عجیبی به فقه سنتی و جواهری داشتند، آیت الله
بهجت هم همین طور بودند. ایشان کتاب جواهر الکلام مرحوم محمد حسن نجفی را
که واقعا جزء افتخارات فقهی شیعه است، متن اصلی خودشان قرار داده بودند. در
عین حال در این کتاب هم آزاد اندیشی داشتند. یعنی خیلی وقتها نقدهایی را
به مرحوم صاحب جواهر وارد میکردند که ما جاهای دیگر ندیده بودیم. لذا روش
علمی ایشان مبتنی بر اعتماد بالایی به جواهر بود و در عین حال به آزاد
اندیشی نیز اهمیت میدادند.
آیت الله بهجت به کوچکترین چیزی که مربوط به آخرت میشد، توجه داشتند
حجتالاسلام صالحنیا در پایان گفت:
ایشان منش عملی و رفتاری زیبایی داشتند. در عین اینکه به جاذبههای دنیوی
هیچ توجهی نداشتند، به همه چیز که مربوط به آخرت و خدمت به مردم بود توجه
داشتند. ایشان با اینکه به داشتن ماشین و خانه و ... تا آخر عمرشان هیچ
توجهی نکردند، اگر بیرون میآمدند و میدیدند بچهای سوال دارد به آن بچه
توجه داشتند. اگر پیر زنی در مسیر ایشان قرار میگرفت و پولی میخواست،
توجه میکردند. به همه توجه داشته و احترام همه را حفظ میکردند. به ما که
کوچکترین شاگرد ایشان بودیم، توجه میکردند و سوالهایمان را پاسخ میگفتند
همانطور که به شاگردانی که 30-40 سال بود در درس ایشان حاضر میشدند، توجه
داشتند.
وی تأکید کرد: ایشان واقعا یک نور پر
بهجت و پر بها و پر جلوه بودند که در زندگی خیلیها درخشیدند و به آن تغییر
و جهت دادند. امیدوارم که حوزههای علمیه و دانشگاههای ما هیچگاه از حضور
چنین بزرگانی خالی نباشد.
دیدگاه ها :
نظرات
آخرین ویرایش:
- -
شنبه 30 اردیبهشت 1391 11:45 ق.ظ
نویسنده :
مسعود موسوی
ارسال شده در:
دین و زندگی ،
سخن بزرگان ،
رهبر انقلاب در دیدار جمعی از مداحان بمناسبت ولادت حضرت زهرا(س) و روز زن
مظاهرخودنمایی و بدحجابی، آثارمخرب وماندگاری بر اخلاق و جامعه خواهد داشت
در سالروز میلاد حضرت فاطمه
زهرا سلام الله علیها بانوی حیا و پاكدامنی،حسینیه امام خمینی، سیراب از
فضائل و مناقب كوثر نبوی شد، رهبر معظم انقلاب اسلامی در این دیدار با
تبریك روز تاریخی و فراموش نشدنی ولادت حضرت زهرا سلام الله علیها و
گرامیداشت تقارن این روز با تولد امام خمینی (ره)، ابعاد مختلف زندگی حضرت
فاطمه زهرا را الگوی جامعی از فضائل معرفی و خاطرنشان كردند: نام گذاری
امروز به نام روز زن، درسهای جاودانه ای برای همه خصوصاً بانوان و زنان
كشور اسلامی ما دارد تا با آراستن خود به زیور تقوا، عفاف، دانش، شجاعت،
ایستادگی، تربیت صحیح فرزند، و اهمیت دادن به خانواده، در راه و مسیر حضرت
زهرا (س) حركت كنند.
به گزارش رجانیوز مشروح كامل بیانات معظم له به این شرح است:
بسماللهالرّحمنالرّحیم
تبریك عرض میكنیم این روز بزرگ را، این روز تاریخى و فراموش نشدنى در
تاریخ را؛ ولادت زهراى اطهر را - كه بحمدالله مصادف است با ولادت رهبر
محبوب ما، امام ما، پیشواى ما (رضوان و رحمت خدا بر او) - به همهى شما
برادران عزیز، خواهران عزیز، مداحان اهلبیت و ستایشگران فضیلتهاى بارز و
برجستهى در برترین آفریدگان الهى.
معرفت اهلبیت و ارادت به اهلبیت، نعمت بزرگى است. اگر همهى عمرمان
را براى شكر این نعمت بزرگ صرف كنیم كه خداى متعال چشم ما را نابینا و
ناتوان از درك حقیقت قرار نداد، توانستیم این انوار طالعه و مضیئه را
بهقدر استعداد خودمان ببینیم، درك كنیم، به آنها عشق و ارادت بورزیم و از
آنها غافل نباشیم، واقعاً كم است. رحمت خدا بر آن پدران، مادران، گذشتگان،
پیشروان و پیشوایانى كه این دریچهى درخشان را به سوى این آفتابهاى معنویت
بر روى ما باز كردند؛ زمزمهى محبت اهلبیت را از آغاز زندگى ما، از كودكى
ما، از دوران گاهوارهنشینى ما به گوش ما خواندند و دلهاى ما را از محبت
این بزرگواران سیراب كردند. خدایا! این محبت را، این معرفت را روزبهروز در
دل ما، در جان ما، عمیقتر و راسختر بفرما؛ این نعمت را لحظهاى از ما
مگیر.
این هم نعمت دیگرى است كه انسان بشود مادح و ستایشگر اینها. گاهى
انسان حقیقتى را مىبیند، میشناسد؛ اما گاهى این معرفت را، این محبت را در
قالب شعر، در قالب نثر بیان میكند و میپراكند. این هم نعمت دیگرى است كه
خدا به مادحان و ستایشگران و گویندگانِ این راه عنایت كرده؛ این را هم باید
قدر بدانید. خود این مدح آشكار، مدح خودِ آن مادح است:
مادح خورشید مداح خود است
كه دو چشمم روشن و نامرمد است(1)
وقتى انسان نورى را، زیبائىاى را مدح و ستایش میكند، در واقع خود را
مدح میكند؛ زیرا ثابت میكند كه زیبائىشناس است؛ ثابت میكند كه چشمش
مىبیند، میفهمد، درك میكند. علاوه بر این، پراكندن این فضائل و معنویات در
بین مردم، كمك به تربیت انسانهاست. انسانها با شناخت الگوها، با یارى
گرفتن از پیروى الگوهاست كه میتوانند به درجات عالى و مقامات برتر دست پیدا
كنند. اگر در این راه حركت كنید، كار بزرگى كردید.
نیتها را خدائى كنید؛ اصل قضیه این است. اگر نیت ما در این گفتن، در
این مدح و ثناگسترى، نیت خدائى بود، به قصد روشن كردن دلها، جلا دادن
ذهنها، انسان این را بیان كرد و گفت، آن وقت این میشود یكى از جنودالله؛ «و
لله جنود السّماوات و الارض».(2) یكى از جنود الهى همین كسى است كه با
زبان خود، با بیان خود، با طبع خود، با ذوق خود، این حقایق را گسترش میدهد؛
میشود سرباز خدا. اگر نیت دیگرى بود، نه. از جهاد چه كارى بالاتر است؟
فرمود: اگر چنانچه كسى قدم به میدان جهاد بگذارد براى یك هدف مادى، نه
مجاهد است، و نه اگر كشته شود، شهید است؛ با اینكه به میدان جنگ رفته. اگر
براى هدفهاى مادى - چه برسد خداى نكرده براى هدفهاى پست - وارد این میدانها
شویم، براى ما نه فقط موجب تعالى و رشد نمیشود، بلكه موجب تنزل و سقوط هم
میشود. این، مخصوص مداحى هم نیست؛ مسئلهگوئى هم همین است، عالم شدن هم
همین است، مجتهد شدن هم همین است، دانشمند شدن هم همین است. آن چیزى كه
روحى است در كالبد اعمال ما، نیت ماست؛ «انّما الاعمال بالنّیّات»؛(3)
نیتهاست كه به عمل ارزش میدهد.
خب، اگر بنا شد نیتِ خدائى باشد، پس باید شما نگاه كنید ببینید كدام
بیان، ذكر كدام منقبت، بیان كدام فضیلت، مخاطب شما را هدایت میكند؛ این آن
نكتهاى است كه من در طول این سالهاى متمادى - شاید بیست و چند سال است كه
ما مثل امروزى، این نشست را با مداحان و بلبلان غزلخوان این بوستان داریم -
همیشه تكرار كردم. ببینید چه بخوانید، چه بگوئید، مستمع شما میشود متنوّر
به نور فاطمهى زهرا (سلام الله علیها). یك چیزهائى هست كه گفتن آنها هیچ
گشایشى و هیچ فتوحى در ذهن شنوندهى شما به وجود نمىآورد، هیچ بهجتى در
جان مستمع شما به وجود نمىآورد؛ اینها را نگوئید. آن چیزهائى را بگوئید كه
دلها را نرم میكند، خاشع میكند، به پیروى از فاطمهى زهرا (سلام الله
علیها) راغب میكند. آن چیزهائى را بگوئید كه میتواند مستمع شما را به
پیمودن راهى كه آن بزرگوار رفت، تشجیع كند، تشویق كند. اینها فكر لازم
دارد، آموزش لازم دارد؛ كار، آسان نیست.
امروز خوشبختانه جامعهى مداحان جمعیت زیادى را در سراسر كشور تشكیل
میدهند. كار مداح، استفادهى از هنر براى بیان حقیقت است. خود این ایستادن،
با صداى خوش و با آهنگ زیبا شعرى را خواندن - هم شعر هنر است، هم آهنگ هنر
است، هم صدا هنر است - با چندین هنر، انسان یك حقیقتى را بیان كند،
میتواند تأثیر مضاعفى در ذهن مستمع و حاضر در مجلس و مخاطب شما بگذارد؛ این
خیلى نعمت بزرگى است، خیلى فرصت بزرگى است. جمعیت مداحها هم بحمدالله
روزبهروز توسعه پیدا كرده، مردم هم قبول دارند، اشتیاق دارند، استقبال
میكنند - این هم هست دیگر - پس همه چیز فراهم است. اگر وقت این جلسه به
چیز دیگرى گذشت، اگر این چند هنر - هنر شعر، هنر صدا، هنر آهنگ - در چیزى
مصرف شد كه هیچ فایدهاى براى مستمع شما نداشت، این میشود خسران. لذا كار
مداحى، كار سختى است. اینجور نیست كه بگوئیم حالا كه صدامان خوب است،چند تا
شعر هم حفظ كنیم - حالا كه الحمدلله آقایان مداحها از روى كاغذ میخوانند!
قدیمها عیب بود كه مداح از جیبش كاغذ در بیاورد، از روى كاغذ بخواند؛ قصائد
طولانىِ پنجاه شصت بیتى را از بر میخواندند؛ البته حالا لازم نیست، از روى
كاغذ خواندن ایرادى هم ندارد - یك شعرى از یك گویندهاى بگیریم، با صداى
خوش بخوانیم؛ قضیه این نیست. باید نگاه كنید، ببینید، بسنجید. این یك مطلب
كه مربوط به مداحان عزیز ماست.
شما میدانید كه ما به شما مداحها اخلاص داریم، شماها را دوست میداریم،
كارتان را باارزش میدانیم؛ منتها این شرط بزرگ را من همیشه با مداحها
داشتهام؛ شما هم اغلبتان جوانید، جاى فرزندان ما هستید؛ نصیحتِ پدرانه
است، انشاءالله دنبال كنید: شعر خوب، شعر پرمغز و البته شعر زیبا. خود هنر
شعر اثر هم میگذارد. وقتى شعر خوب بود، وقتى استخوانبندى شعر، الفاظ شعر،
خوب بود - شعرِ خوب، با مضمون خوب - تأثیرش بیشتر هم هست؛ بعلاوه كه سطح
ذهن مردم و فكر مردم را هم بالا مىآورد.
به جامعه نگاه كنید، ببینید جامعه به چه چیزى احتیاج دارد؟ اینها
چیزهائى نیست كه امروز براى امثال شما جوانها - كه الحمدلله باسوادید،
بافهمید، بابصیرتید - مخفى باشد. امروز مردم ما بحمدالله سطح فكرشان
بالاست، ملت ما بلوغ فكرى دارد؛ شما جامعهى مداح هم همین جور. شما میدانید
مردم به چه چیزى احتیاج دارند. امروز مردم به دین، به اخلاق، به ایمان
راسخ، به بصیرت، به شناخت دنیا، به شناخت آخرت احتیاج دارند؛ همهمان
احتیاج داریم. اینكه میگوئید فاطمهى زهرا (سلام الله علیها) در محشر وارد
میشود، فضاى محشر تحت تأثیر عظمت دختر پیغمبر قرار میگیرد، باید محشر را
بشناسیم، قیامت را بشناسیم، هیبت جلال الهى را در محشر بدانیم؛ اینها معرفت
میخواهد، اینها آگاهى میخواهد؛ قرآن هم پر است از بیاناتى كه این معانى را
به ما نشان میدهد، روایات هم همین جور. اینها را با زبان شعر، با همان
هنرى كه در شما هست، بیان كنید.
میدانید همیشه شروع یك كار، خیلى سخت است. وقتى كار شروع شد، روى غلتك
افتاد، آسانتر میشود. از یك جامعهى جاهلِ متعصبِ دور از اخلاقِ گرفتار
انواع و اقسام فساد، پیغمبر بتواند یكى مثل عمار را بیرون بیاورد، یكى مثل
ابوذر درست كند، اینها مگر كار آسانى است؟ پیغمبر چه كار كرد؟ این دندهى
سنگینى كه توانست این موتور را به راه بیندازد، چه بود؟ آیات مكى را نگاه
كنید؛ در درجهى اول، ذكر قیامت، ذكر عذاب الهى، ترساندن از نقمت الهى براى
كافران و دُوران و كوران است؛ اینها بود كه آن تكان اول را به مردم داد.
ما از این نكته نباید غفلت كنیم. شفاعت به جاى خود محفوظ، محبت به جاى خود
محفوظ، ولایت به جاى خود محفوظ؛ اما خداى متعال، هم رحمت دارد، هم سخط
دارد. سخط الهى را هم به یاد خودمان بیاوریم؛ اول به یاد خودمان، بعد به
یاد مردم. این است كه دلهاى ما را تكان میدهد، این است كه ما را از اعماق
جهالتها و مادیگرىها و گرفتارىها بیرون میكشد؛ اینها جزء نیازهاى ماست.
دنیا را بشناسیم، آخرت را بشناسیم، وظیفه را بشناسیم، جهاد را بشناسیم.
امروز ملت ما یك ملت تازه متولد شدهى در دنیاى گرفتار است، با یك
خلقت دیگر، با یك هیئت دیگر، با یك شاكلهى دیگر، با ابعاد وجودىِ نو. در
دنیائى كه همهى عوامل براى دور كردن دلها و مردم از معنویت بسیج شده بودند
و تلاش میكردند و همچنان میكنند، یك ملتى متولد شده است با زیربناى ایمان؛
این چیز كمى است؟ این مثل الماس میدرخشد. هیچ لازم نیست ما پیرایه ببندیم؛
مثل خورشید نورافشانى میكند. ما یك چنین ملتى داریم. هم معنویت، هم
آگاهىهاى دنیوى، هم زیور دانش، هم تلاشهاى سیاسى، هم كار درست تبلیغى، هم
سازندگى خود، هم سازندگى جامعه، هم رسیدن به بناى اقتصادى، هم رسیدن به
بناى اخلاقى؛ اینها همه جزو كارهاى ماست. شما نگاه كنید ببینید در این
بخشهاى گوناگون و متنوع، چه كار میتوانید بكنید؛ چقدر میتوانید آگاهى
بدهید. شاعر ما متوجه به این نقاط باشد، گویندهى ما متوجه به این نقاط
باشد، مداح ما همین جور؛ ببینید چه اتفاقى مىافتد.
اگر سرمایههائى را كه در اختیار داریم، درست بشناسیم و به كار ببریم،
بىنیازترین خلق خدا، ملت ما و مسلمانها خواهند بود. همین نماز، یكى از
سرمایههاست. نماز را میخوانیم، با غفلت عبور میكنیم؛ مثل این است كه یك
انسان مبتلا به فقر غذائى، كمبود ویتامین، كمبود پروتئین، محتاج مواد لازم،
به یك جعبهاى دسترسى پیدا كند كه پر از همهى این موادى است كه او احتیاج
دارد؛ بعد آن را بو كند، كنار بگذارد! خب، باز كن، بخور، استفاده كن، نیرو
را بفرست به بدن خودت؛ همین طور بو میكنى، میگذارى كنار؟! حالا آنهائى كه
اصلاً اعتناء نمیكنند، هیچ. ما نماز را همین طور بو میكنیم، میگذاریم كنار!
كلمه كلمهى نماز درس است، كلمه كلمهى نماز حال است؛ اگر قدرش را بدانیم.
روزه همین جور است، زكات همین جور است، جهاد همین جور است، تعالیم دین
همین جور است؛ مداحى شما هم همین جور است. مداحى شما هم جمله جملهاش، كلمه
كلمهاش میتواند مغذى باشد؛ میتواند مستمع را رشد بدهد. خب، این یك بحث
مربوط به مداحى بود.
یك بحث هم مربوط به فاطمهى زهرا (سلام الله علیها) است. من حقیقتاً،
نه به عنوان تعارف، نه به عنوان یك حرفِ هزاران بار تكرار شده، واقعاً
قاصرم؛ زبان قاصر است، دل قاصر است، ذهن قاصر است كه بخواهد از این مقام
بلند تعریف و تجلیل كند؛ این موجود انسانى، این دختر جوان، اینهمه فضیلت،
اینهمه درخشندگى، اینهمه كبریا و عظمت؛ كه كسى مثل پیغمبر وقتى فاطمهى
زهرا بر او وارد میشد، «قام الیها»؛(4) نه فقط بلند میشد، بلكه بلند میشد و
به سمت او میرفت. یك وقت یكى وارد اتاق میشود، شما به احترامش بلند
میشوید؛ یك وقت كسى وارد اتاق میشود، شما با اشتیاق به طرفش میروید. اینها
مگر شوخى است؟ این بحثِ پدر - فرزندى نیست. پیغمبر خدا اینجور از فاطمهى
زهرا تجلیل میكند؛ رضاى او را رضاى خود، رضاى خود را رضاى خدا؛ سخط او را
سخط خود، سخط خود را سخط خدا اعلام میكند؛ اینها مقامات فاطمهى زهرا است.
آن زندگى با امیرالمؤمنین، آن تربیت آن فرزندان. خب، مگر میشود دربارهى
این بزرگوار، امثال ما حرف بزنیم؟
با همهى اینها، این بزرگوار الگوست؛ نكته این است. ائمهى ما
(علیهمالسّلام) كه بدون تردید رتبه و مقامشان از ملك و فرشتگان مقرب خدا
بالاتر است، جورى زندگى نكردند، جورى حرف نزدند، جورى مشى نكردند كه از
دسترس ما خارج باشند؛ نه. به فرمودهى مرحوم علامهى طباطبائى، مِثل آن كسى
است كه روى قلهى كوه ایستاده است، به مردم میگوید بیائید اینجا؛ به سمت
خود، به سمت قله، به سمت اوج فرا میخواند. اینجورى نیست كه اینها مثل
برجستگان دروغین دنیاى مادى و داراى معنویتهاى قلابى، بروند توى برج عاج و
اتاق شیشهاى بنشینند، كسى به اینها دسترسى نداشته باشد؛ نه، میگویند
بیائید، بیائید. راه همین است؛ ما باید دنبال ائمه راه بیفتیم؛ زندگى آنها
الگوى ماست. بله، «الا و انّكم لا تقدرون على ذلك»؛(5) ما مثل آنها
نمیتوانیم حركت كنیم؛ ما لیاقت این را نداریم، طاقت این را نداریم؛ اما
میتوانیم آن راهى را كه آنها رفتند، مسیر زندگىمان قرار بدهیم؛ این را جهت
قرار بدهیم، در این جهت حركت كنیم.
نكتهى سوم مربوط به مناسبت امروز است؛ روز زن. امام (رضوان الله
علیه) در یك بیانى خطاب به زنها میفرمودند: اینكه شما قبول كردید روز ولادت
فاطمهى زهرا (سلام الله علیها) روز زن باشد، این براى شما مسئولیت و
تكلیف به وجود مىآورد. روز شما، روز زن، روز مادر، روز فاطمهى زهرا (سلام
الله علیها) است؛ معناى این چیست؟ این یك حركت نمادین است؛ این كار،
سمبلیك است. معنایش این است كه زن باید در این صراط حركت كند؛ عظمت و جلالت
و علوّ مقام و مقدار براى زنان در این راه است؛ راهى كه در آن تقوا هست،
عفاف هست، دانش هست، نطق هست، ایستادگى در میدانهاى گوناگونِ محتاج
ایستادگى هست، تربیت فرزند هست، زندگى خانوادگى هست؛ همهى زینتها و
فضیلتهاى معنوى در آن هست؛ زنان باید در این جهت حركت كنند.
خوشبختانه زنان جامعهى ما حقاً و انصافاً نه فقط در انقلاب ما، بلكه
از گذشته هم همین جور بوده است؛ زنان متدین ما در میدانهاى گوناگون و در
همهى قضایا جزو پیشروان بودند. قبل از شروع مبارزات تند مشروطیت، زنها در
میدان بودند. در یك برههاى، مبارزات مشروطیت آرام بود؛ بعد شدت پیدا كرد،
كه همه وارد شدند. آن وقتى كه هنوز همه وارد نشده بودند و در واقع فقط یك
عدهاى از علما و خواص دنبال این قضایا بودند، زنها بلند شدند، یك اجتماعى
تشكیل دادند، آمدند اینجا سر راه حاكم و زمامدار وقت را گرفتند، او از دست
اینها فرار كرد، رفت در كاخش مخفى شد! رفتند آن طرف، فراشباشىهاى دستگاه
حكومت، اینها را كتك زدند. آن زمان با چادر و چاقچور وارد میدان شده بودند.
اكثر قریب به همهى شماها چاقچور را ندیدهاید. چادر و چاقچور و روبند،
نوع بستهى حجاب اسلامى - ایرانى بود. با آن حالت، اینها وارد این میدان
شدند. حالا یك عدهاى خیال میكنند زن تا وقتى كه بىحجاب نباشد، بىاخلاق
نباشد، نمیتواند در میدانهاى گوناگونِ اجتماعى و سیاسى وارد شود. در همین
انقلاب خود ما، در بعضى از نقاط كشور، زنها زودتر از مردها اجتماع راه
انداختند، در خیابانها حركت راه انداختند و مقابله كردند؛ كه ما اطلاع قطعى
داریم. در دوران انقلاب همین جور، در مبارزات گوناگون بعد از پیروزى
انقلاب همین جور، در جنگ تحمیلى همین جور.
بارها من این را گفتهام؛ در زیارت خانوادههاى شهدا، اغلب اوقات
مادران شهید را شجاعتر و مقاومتر از پدران شهید یافتم. مگر محبت مادر را
میشود با محبت پدر مقایسه كرد؟ روح لطیف زنانه، آن هم نسبت به جگرگوشه، این
را پرورش بدهد، بزرگ كند مثل دستهى گل، بعد راضى بشود كه او برود میدان
جنگ و به شهادت برسد؛ بعد براى اینكه جمهورى اسلامى دشمنشاد نشود، بر
جنازهى او گریه هم نكند! كه بنده مكرر به این خانوادههاى شهدا گفتم گریه
كنید؛ چرا گریه نمیكنید؟ گریه ایرادى ندارد. گریه نمیكردند، میگفتند
میترسیم جمهورى اسلامى دشمنشاد شود. «زن مگو، مردآفرین روزگار».(6) زنهاى
ما اینهایند؛ امتحان خوبى دادند.
البته انسان در معرض آسیب است؛ مردها در معرض آسیبند، زنها در معرض
آسیبند، جوانها در معرض آسیبند، پیرها در معرض آسیبند؛ عالِم، جاهل، همه در
معرض آسیبند؛ «و المخلصون فى خطر عظیم». كو حالا مخلص؟ همهى ما زیر این
استاندارد قرار داریم. اگر به حد استاندارد هم برسیم، مخلص هم بشویم، تازه
«فى خطر عظیم»! خب، باید مراقب باشیم. دشمنان دنیاى ما، دشمنان آخرت ما،
دشمنان عزت ما، دشمنان نظام جمهورى اسلامى، از نقاط ضعف ما استفاده میكنند؛
از حس شهوت ما، از حس غضب ما، از قدرتطلبى ما، از علاقهى ما به
جلوهفروشى و خودنمائى؛ باید مراقب باشیم. بانوان عزیز هم باید مراقب
باشند، دخترهاى جوان هم باید مراقب باشند.
این زندگى میگذرد؛ لذات و سختىهایش همه به طرفةالعینى میگذرد. شما در
دورهى جوانى، این حرف را درست نمیفهمید. انسان در دوران جوانى خیال میكند
دنیا ثابت است، ساكن است، همیشه همین جور است؛ به سن ما كه رسیدید، یك
نگاه میكنید، مىبینید دنیا عجب سریع میگذرد؛ چشم به هم میزنید، گذشته. خب،
آن طرف: «و انّ الدّار الأخرة لهى الحیوان»؛(7) زندگى و حیات، آنجاست.
«ذلك الّذى یبشّر الله عباده»(8) - كه امروز در آیات كریمه میخواندند -
بشارتهاى الهى آنجاست. هم براى آنجا، هم براى حفظ عزت كشور و پیشرفت كشور،
وضع حجاب را، وضع عفاف را، وضع تقیدات و پایبندى را خانمها باید مراقبت
كنند؛ این وظیفه است. خودنمائى و جلوهفروشى، یك لحظه است و آثار سوء آن
براى كشور، براى جامعه، براى اخلاق، حتّى براى سیاست، آثار مخرب و ماندگار
است؛ در حالى كه ملاحظهى عفاف، ملاحظهى حدود شرعى در رفتار و حركات
بانوان، اگر چنانچه سختىاى داشته باشد، سختىِ كوتاهى است، اما آثارش، آثار
عمیق و ماندگارى است. خود خانمها خیلى باید مراقبت كنند مسئلهى حجاب را،
مسئلهى عفاف را؛ وظیفهى آنهاست، افتخار آنهاست، شخصیت آنهاست.
حجاب مایهى تشخص و آزادى زن است؛ برخلاف تبلیغات ابلهانه و
ظاهربینانهى مادیگرایان، مایهى اسارت زن نیست. زن با برداشتن حجابهاى
خود، با عریان كردن آن چیزى كه خداى متعال و طبیعت پنهان بودن آن را از او
خواسته، خودش را كوچك میكند، خودش را سبك میكند، خودش را كمارزش میكند.
حجاب وقار است، متانت است، ارزشگذارى زن است، سنگین شدن كفهى آبرو و
احترام اوست؛ این را باید خیلى قدر دانست و از اسلام باید به خاطر مسئلهى
حجاب تشكر كرد؛ این جزو نعمتهاى الهى است.
به هر حال در این زمینهها هم بحث زیاد است. امیدواریم خداوند متعال
به شما و به ما توفیق بدهد تا بتوانیم آنچه را كه وظیفهى ماست، انجام
بدهیم. انشاءالله سال آینده اگر زنده بودیم و توانستیم در جمع شما شركت
كنیم، جمع مداحان احساس كنند كه در همین جهتى كه عرض شد، قدمهاى بلندى را
جلو گذاشتهاند.
والسّلام علیكم و رحمةالله
1) مولوى، مثنوى معنوى، دفتر پنجم
2) فتح: 4
3) تهذیب، ج 1، ص 83
4) فضائل الخمسة، ج 3، ص 127
5) نهج البلاغه، نامهى 45
6) عمان سامانى، دیوان اشعار
7) عنكبوت: 64
8) شورى: 23
دیدگاه ها :
نظرات
آخرین ویرایش:
- -
جمعه 29 اردیبهشت 1391 10:44 ب.ظ
نویسنده :
مسعود موسوی
ارسال شده در:
سیاست ،
جنگ جدید دشمن، جنگ هنر است

معاون فرهنگی و اجتماعی سپاه
پاسداران انقلاب اسلامی گفت: ما باید دشمن شناس باشیم و اگر نتوانیم ماهیت
دشمن را بشناسیم اتفاقات فتنه 88 رخ خواهد داد و اگر به موقع عمل نکنیم در
انتخابات 92 ممکن است دوباره فتنه جدیدی با اشکال دیگر رخ دهد.
به گزارش خبرگزاری آنا، حمیدرضا مقدم فر
معاون فرهنگی و اجتماعی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در جمع فرماندهان و
مسئولان حلقه های صالحین استان یزد با اشاره به وضعیت موجود اظهار داشت: در
شرایط فعلی با وجود همه مشکلاتی که در داخل و خارج داریم، انقلاب اسلامی
در شرایط بسیار خوبی به سر می برد و امروز شاهدیم که در حوزه پیرامونی و
حتی فرامنطقه ای آرزوی دیرینه امام(ره) در زمینه بیداری اسلامی محقق شده و
اوضاع جهانی به گونه ای است که زمینه های تحولی بزرگ در حال شکل گیری است و
همانگونه که مقام معظم رهبری فرمودند دنیا از این رو به آن رو خواهد شد.
مقدم فر ادامه داد: در داخل نیز هیچ وقت
وضعیتی به این خوبی نداشته ایم. فتنه بزرگ 88 با با شکست دشمن پایان یافت و
اقتدار سیاسی امنیتی جمهوری اسلامی ایران به رخ دنیا کشیده شد.در انتخابات
مجلس نهم نیز با وجود تحریم ها و برنامه ریزی های گسترده برای کاهش حضور
مردم ، مردم بسیار پرشورتر در صحنه وارد شدند و قدرت نرم جمهوری اسلامی
ایران را چند برابر افزایش دادند.
وی افزود: اما در کنار اینها مشکلاتی نیز
وجود دارد که اگر غفلت کنیم دچار آسیب های جدی می شویم زیرا دشمن از دشمنی
اش کم نم گذارد و اگر از در بیرونش کنی از پنجره داخل میشود و برای شکست
اسلام و مسلمانان عزمی مصمم دارد.
معاون فرهنگی اجتماعی سپاه پاسداران بیان
کرد: ما با وجود همه پیروزی ها و افق روشنی که مقام معظم رهبری به خوبی آن
را تبیین فرموده اند باید آسیب شناسی کنیم و پستی و بلندی ها را بشناسیم و
تکنیک ها و تاکتیک ها و سناریو های دشمنان را به خوبی فهم کرده و "اقدام به
هنگام" داشته باشیم.
وی عنوان کرد: امروز هم دشمن با همان مدل
جنگ نرم با ما می جنگد،اما آن را تکامل داده و پس از بکارگیری هم زمان جنگ
نرم تئوری جنگ هوشمند را عملیاتی کرده است و ترکیبی از جنگ نرم و جنگ نیمه
سخت را دنبال می کند.
وی افزود: تکنیک هایی مثل جنگ سایبری ، بکارگیری جاسوسان و عوامل اطلاعاتی و ترور ها در کنار تکنیک های نرم ازاین دست هستند.
مقدم فر ادامه داد: آمریکا،سپاه ششم خودرا
مامور به جنگ سایبری کرده و بی تردید اولویت اهداف عملیاتی آنها جمهوری
اسلامی ایران و تخریب سیستم ها و شبکه های اینترنتی ایران است.
وی با اشاره به تکنیک جدید دشمن در تکمیل
جنگ نرم علیه جمهوری اسلامی ایران گفت: امروز استکبار جنگ جدیدی را علیه ما
آغاز کرده که به اذعان خودشان جنگ هنر و تصویرهاست. آنها می خواهند با
ابزار فیلم و تصویر، جابجایی افکار عمومی را دنبال کرده و آنرا به صورت
ماندگارتر، بادوام تر و البته موثرتر پیگیری کنند.
معاون فرهنگی و اجتماعی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی افزود: شبکه هایی مانند «فارسی وان»، «من وتو» و ... از مصادیق این مدل هستند.
مقدم فر یادآور شد: امروز راهبرد دشمن
تفاوت چندانی با دوران بعد از 9 دی 88 نداشته و راهبرد فعلی آنها همان
تغییر رفتار در جمهوری اسلامی ایران است. آنها مدتهاست به این نتیجه رسیده
اند که براندازی و تغییر ساختار در جمهوری اسلامی ایران امکان پذیر نیست و
به همین دلیل راهبرد جدیدشان را بر پایه تغییر رفتار ایران دنبال می کنند.
وی به سناریوهای عملیاتی دشمن در جنگ نرم
اشاره کرد و اظهار داشت: از جمله سناریوهای عملیاتی آنها این است که اول در
دو طرح مردم-حکومت و مسئولان و حاکمان جمهوری اسلامی شکاف ایجاد کنند و در
سطح دوم تمرکز بر سناریوهای اقتصادی و معیشتی مردم است.
معاون فرهنگی و اجتماعی سپاه پاسداران
انقلاب اسلامی افزود: در راهبرد سوم، تشدید اختلاف میان مسئولان، جریان های
سیاسی و به ویژه اصولگرایان را دشمن در رأس کارهای خود قرار داده و دو
قطبی کردن و قرمز و آبی درست کردن بین اصولگرایان از این جنس است.
مقدم فر در پایان گفت: ما باید دشمن شناس
باشیم و اگر نتوانیم ماهیت دشمن را بشناسیم اتفاقات فتنه 88 رخ خواهد داد و
اگر به موقع عمل نکنیم در انتخابات 92 ممکن است دوباره فتنه جدیدی با
اشکال دیگر رخ دهد.
دیدگاه ها :
نظرات
آخرین ویرایش:
- -
جمعه 29 اردیبهشت 1391 09:43 ب.ظ
نویسنده :
مسعود موسوی
ارسال شده در:
سیاست ،
معرفی کتاب سودای سکولاریسم
بیرون آمدن سکولاریسم از آستین قبای سید
«از
بچگی، مرتب و منظم بود، لباسهایش را خودش می شست و گاهی با چنان دقتی
مشغول دوختن جوراب پاره اش می شد که هر که نمی دانست فکر می کرد دارد یک
مساله مهم را حل می کند. قم هم که بود فقط یک قبا داشت، اما تا قبایش را از
اتوشویی برایش بیاورند در خانه می نشست». اینها توصیفات مادر «شیک پوش
ترین طلبه قم» از پسرش است.
کتاب سودای سکولاریسم در هفت فصل تنظیم شده
است، شاید به نیت هفتمین دوره انتخابات ریاست جمهوری که نام سید محمد
خاتمی را سر زبانها انداخت و وزیر ارشاد مستغفی دولت سازندگی را رییس دولت
اصلاحات کرد.
اگر فصل اول کتاب را که به ارائه مباحثی تئوریک در زمینه سکولاریسم می
پردازد کنار بگذاریم بقیه فصول، همگی به دوره هایی از زندگی سید محمد خاتمی
اختصاص دارد. فصل اول عنوان «سکولاریسم اسلامی: نظریه توحید و شرک در
سیاست» را به خود می بیند و با مرور تاریخچه سکولاریسم در غرب، به ارائه
بحثی درباره سکولاریسم اسلامی می رسد.
نویسنده در فصل دوم بررسی زندگی و کارنامه
سید محمد خاتمی را آغاز کرده و در این فصل که «فرزند آیت الله» نام دارد
زندگی او را از بدو تولد تا دوره ریاست بر مرکز اسلامی هامبورگ مرور میکند.
در بخشی از این فصل که «طلبه یا شاگرد جان لاک» نام دارد، می توان ایجاد
اولین زمینه ها برای رسوخ تفکر لیبرالی و غربی در ذهن و اندیشه خاتمی را
مورد مطالعه قرار داد. آنجا که او در کنار طلبگی به تحصیل فلسفه غرب در
دانشگاه اصفهان می پردازد و روحیه لطیف و شاعرانه اش این مرام و مسلک را می
پسندد. مرور حضور اجمالی خاتمی در جمع مبارزین قبل از انقلاب نیز از دیگر
بخشهای این فصل است.
فصل سوم «از کیهان تا کیان» نام دارد.
نویسنده در ابتدای این فصل به تحلیل چرایی تعلل خاتمی در برگشت به کشور پس
از پیروزی انقلاب پرداخته و این امر را ناشی از تردید او در به ثمر نشستن
انقلاب و ناکام نماندن آن می داند.
این فصل زندگی خاتمی تا دوره وزارت ارشاد او را در بر می گیرد و بررسی حلقه
کیان و تفکرات خاتمی و دیگر اعضای آن از مطالب مهم این فصل است.
اما فصل چهارم «آقای رییس جمهور» را از
پایان سال 76 تا پایان دوره ریاست جمهوری روایت میکند. این فصل با «قهر با
رهبری، رفاقت با هاشمی» آغاز می شود و بعد با بررسی فضای سیاسی آن سالها
از این می گوید که «خاتمی چگونه کاندیدا شد؟».
نویسنده در این فصل فعالیت های دولت
اصلاحات و «اهم رویدادهای سیاسی دوران اصلاحات» را بررسی میکند و در تمام
این موارد به موضع گیری و نقش رییس جمهور وقت نگاه ویژه ای دارد.
فصل چهارم با جواب دادن به این پرسش پایان می یابد که «چرا سکولارها ناکام ماندند؟».
فصل پنج وقتی شروع می شود که دوران ریاست
جمهوری خاتمی رو به پایان است؛ او «بنیاد باران» را تاسیس کرده و «اسلام
میانه» را در پیش گرفته است. نویسنده در اینجا توضیح کوتاهی درباره انقلاب
رنگی ارائه میکند و بعد به انتخابات دهم می رسد. مرور فعالیتهای خاتمی قبل،
حین و بعد از برگزاری انتخابات 88 در این فصل انجام شده و نویسنده در
انتها از «تقلا برای بازگشت» می گوید.
حالا که نویسنده دوسیه خاتمی را رو کرده،
وقت آن است که برخی اقدامات شاذ او در فصل «حرف ها و عکس ها» بررسی شود.
فصل ششم با بررسی «حضور خاتمی در نشست بیلدربرگ» آغاز می شود؛ محفلی مشکوک
که آن را دولت پنهان جهان می دانند. «دیدار با جرج سوروس و معامله بزرگ»
نام بخش دیگر این فصل است. «مصافحه با زنان ایتالیایی»، «مصافحه با
راسموسن» و «نامه محرمانه به رهبری» از دیگر بخشهای این فصل است؛ فصلی که
با بخش «طرح ترور خاتمی» پایان می یابد.
نویسنده در فصل هفتم در صفحاتی نه چندان
زیاد به «آسیب شناسی» می پردازد و اینگونه می نویسد: «در آسیب شناسی موضوع
تحقیق حاضر بی تردید اساسی ترین پرسشی که به ذهن متبادر می شود آن است که،
به چه دلیل شخصیتی چون سید محمد خاتمی فرصت و امکان این را می یابد که
ظرفیت و توان بحران سازی علیه سیستم را در خود انباشت کند؟».
بخش عکس ها و ضمائم کتاب نیز که در پایان آمده است نسبتا جذاب و قابل اعتنا است.
نکته ای که خواندن این کتاب را می تواند
جذاب کند، ارائه کدها و شاهد مثال هایی است که نویسنده از نشریات و کتابهای
مختلف آورده و تحلیلهایش را با آنها مستند کرده است.
«سودای سکولاریسم» که عنوان «رمزگشایی از
زندگی و کارنامه سید محمد خاتمی» را بر روی جلد خود می بیند کاری است از
«سید یاسر جبرائیلی» و توسط خبرگزاری فارس در 464 صفحه و با قیمت 9800
تومان منتشر شده است.
دیدگاه ها :
نظرات
آخرین ویرایش:
- -
جمعه 29 اردیبهشت 1391 07:42 ب.ظ
نویسنده :
مسعود موسوی
ارسال شده در:
سخن بزرگان ،
دین و زندگی ،
راز فریاد آیتالله بهجت (ره) هنگام سلام نماز
فارس- فریادهای آقای بهجت (ره)
هنگام سلام نماز برای من سئوال شده بود، گفتم اگر ندانم چرا فریاد میکشد
دیگر برای نماز به قم نمیروم.
«تهران زندگی میکردم، کارم در زمینه
کامپیوتر بود، روزی از تلویزیون یکی از نمازهایی را که آیتالله بهجت (ره)
میخواندند را دیدم و لذت بردم.
تصمیم گرفتم به قم بروم و نماز جماعتم
را به امامت آیتالله بهجت (ره) بخوانم، همین کار را هم کردم، به قم رفتم،
دیدم بله همان نماز باشکوهی که در تلویزیون دیدم در قم اقامه میشود،
نمازهای پشت آقا بسیار برایم شیرین و لذت بخش بود، برنامهام را طوری تنظیم
کردم که هر روز صبح بروم قم و نماز صبحم را به امامت آقای بهجت بخوانم و
به تهران برگردم.
یک سال کارم همین شده بود، هر روز صبح
میرفتم قم نماز میخواندم و برمیگشتم، در این زمان شیطان هم بیکار ننشسته
بود، هر روز مرا وسوسه میکرد که چرا از کار و زندگی میزنی و به قم
میروی؟ خوب همین نماز را در تهران بخوان و … .
کم کم نسبت به فریادهای آیتالله بهجت
(ره) هنگام سلام دادن آخر نماز حساس شده بودم، آخه چرا آقا فریاد میکشه؟
چرا داد میزنه؟ چرا با درد سلام میده؟ حساسیتم طوری شده بود که خودم قبل
از سلامهای آقا سلام میدادم.
به خودم گفتم من اگر نفهمم چرا آقا
موقع سلام آخر نماز فریاد میکشه دیگه نمیام قم نماز بخونم، همون تهران
میخونم، این هفته هفته آخرمه …
یک روز آومدم و رفتم دم درب منزل آقا،
در زدم، گفتم باید بپرسم دلیل این فریادهای بلند چیه، رفتم دیدم آقا میهمان
داشتند، گوشه اتاق نشستم و در افکار خودم غوطهور شدم، تو ذهن خودم با آقا
حرف میزدم، آقا اگر بهم نگی میرم هان! آقا دیگه نمیام پشتت نماز بخونم
هان! تو همین افکار بودم که آیتالله بهجت انگار حرفامو شنیده باشه سر بلند
کرد و به من خیره شد، به خودم لرزیدم، یعنی آقا فهمیده من چی میگفتم؟ من
که تو دلم گفتم، بلند حرفی نزدم، چطور شنید؟
سرم را پایین انداختم و آرام از مجلس
خارج شدم و به تهران برگشتم، در راه دائما با خودم میگفتم آقا چطور
حرفهای من را شنید؟ در همین افکار بودم تا اینکه شب شد و خوابیدم، در خواب
دیدم پشت آیتالله بهجت (ره) ایستادم و در صف اول نماز میخوانم، متعجب
شدم، در بیداری اصلا نمیتوانستم به چند صف جلو برسم چه برسد به اینکه برم
صف اول!
خوشحال بودم و پشت آقا نماز میخواندم،
یک دفعه تعجب کردم، دیدم در جلوی آقا، روبروی محراب یک دربی باز است به یک
باغ بزرگ و آباد، آخه این در رو کی باز کردند؟ اصلا قم چنین باغ بزرگی
نداره، تعجب کردم، باغ سر سبز و پر از میوهای بود، خدای من این باغ کجا
بوده؟ در همین افکار بودم که به سلام آخر نماز رسیدیم، در انتهای نماز و
هنگام سلام نماز درب باغ محکم بسته شد، یک لحظه از خواب پریدم.
یعنی من خواب بودم؟ آقا جواب سئوال من
رو در خواب دادند، پس راز این فریاد بلند آقا هنگام سلام نماز درد دل کندن
از آن باغ آباد و بازگشت به زمین خاکی بود؟ به دلیل این درد آقا فریاد
میکشید، من جواب سئوالم رو گرفته بودم و پس از آن سه سال دیگر عاشقانه هر
روز صبح برای نماز به قم میرفتم و سپس به تهران بازمیگشتم تا آقا رحلت
کردند.»
این مطالب خاطرات یکی از نمازگزاران
حضرت آیتالله العظمی بهجت (ره) بود که توسط پسر این مرجع تقلید فقید در
مراسم سالگرد حضرت آیتالله بهجت (ره) در مسجد صاحب الزمان (عج) ورامین
بازگو شد.
دیدگاه ها :
نظرات
آخرین ویرایش:
- -
جمعه 29 اردیبهشت 1391 01:41 ب.ظ
نویسنده :
مسعود موسوی
ارسال شده در:
سخن بزرگان ،
بیداری اسلامی ،
سیاست ،
رهبر شیعیان نیجریه:آیتالله خامنهای از جایگاه ویژهای در بین شیعیان نیجریه برخوردار هستند
"ابراهیم الزکزکی" رهبر جنبش
شیعیان در نیجریه با اشاره به افزایش گرایشات شیعی در این کشور تاکید کرد
که شیعیان نیجریه احترام خاصی برای آیت الله خامنهای رهبر انقلاب اسلامی
ایران به عنوان مقتدای شیعیان در جهان قائل هستند.
به گزارش فارس روزنامه مصری الجریده امروز در گزارشی میدانی به گسترش نفوذ مذهب شیعه تا قاره آفریقا و کشور نیجریه پرداخت.
نیجریه کشوری با 148 میلیون نفر جمعیت پرجمعیتترین کشور آفریقایی است که در غرب این قاره واقع و پایتخت آن آبوجا است.
الجریده آورده است شهر کادونا نیجریه
با اکثریت شیعهنشین با توجه به اینکه مقر جنبش اصلی اسلامی شیعی در این
کشور است بیشتر مورد اهتمام رسانهها است.
بر اساس این گزارش ، جنبش شیعی نیجریه
از دو دهه پیش تاکنون روزنامهای کثیرالانتشار را در سطح کشور صادر میکند و
به زودی نیز قرار است شبکهای رادیویی از طریق پایگاه خود در اینترنت و با
موجهای اصلی کشور و همچنین شبکهای تلویزیونی راهاندازی کند.
خبرنگار الجریده به فروش بالای
فیلمهای مستند درباره جنبش شیعیان نیجریه و رهبران آن به صورت دیویدی از
سوی مردم شهر کادونا اشاره و تاکید میکند: گستره نفوذ مذهب شیعه در
نیجریه در زمان حال بسیار زیاد شده است.
خبرنگار الجریده همچنین درباره دیدار و
گفتوگوی خود با "ابراهیم الزکزکی"،روحانی 57 ساله و رهبر جنبش شیعی در
کادونای نیجریه نوشت: الزکرکی به دنبال پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال
1979 جنبشی شیعی در نیجریه تاسیس کرده و تاکید میکند که صدها هزار نفر
وابسته به این جنبش هستند.
بنا بر این گزارش، الزکزکی تصویری از
آیت الله خامنهای را روی میز کار خود قرار داده بود و تاکید کرد شیعیان
نیجریه احترام خاصی برای آیت الله خامنهای رهبر انقلاب اسلامی ایران به
عنوان مقتدای شیعیان در جهان قائل هستند.
کشور نیجریه تا قبل از پیروزی انقلاب
اسلامی ایران جمعیت شیعه نداشت و بعد از پیروزی انقلاب ابراهیم الزکزکی که
در اروپا و در رشته حقوق مشغول به تحصیل بود، در دیداری با امام خمینی (ره)
در پاریس، به شدت تحت تاثیر شخصیت ایشان قرار گرفت و به مذهب تشیع گروید.
امام خمینی(ره) در آن دیدار یک جلد کلام الله مجید به زکزکی هدیه کرد و از
او خواست تا مردم کشورش را به عمل به کتاب خدا دعوت کند.
وی با اشاره به احتمال ورود جنبش شیعی به صحنه سیاسی نیجریه گفت: اگر نظام اجازه دهد حزبی سیاسی تاسیس میکنیم.
الجریده نوشت در جلسه بررسی قرآن کریم استاد الشیخ الزکزکی هزاران شیعه نیجریهای اعم از زن و مرد حاضر میشوند.
شیخ ابراهیم الزکزکی که امروز به عنوان
رهبر شیعیان نیجریه شناخته می شود، سه سال پیش و در جریان برگزاری اجلاس
سالانه مجمع جهانی اهل بیت (ع) گفته بود که اکنون پنج میلیون شیعه در
نیجریه زندگی میکنند و جمعیت آنها با سرعت در حال افزایش است.
دیدگاه ها :
نظرات
آخرین ویرایش:
- -
جمعه 29 اردیبهشت 1391 11:40 ق.ظ
نویسنده :
مسعود موسوی
ارسال شده در:
سیاست ،
پیام فضلی نژاد: شاهین نجفی در دوره اصلاحات
گروه های زیرزمینی موسیقی رپ را در رشت و تهران ترتیب می داد و در سال ۸۴
از ترس مجازات بدلیل ارتکاب جرائمی نظیر همجنس گرایی به آلمان گریخت.
به گزارش سرویس فرهنگی اجتماعی جام نیوز، به نقل از سایت جهان ، پیام
فضلی نژاد در گفتگو با خبرگزاری دانشجو درباره ماهیت و پیشینه شاهین نجفی
خواننده هتاک به امام هادی (ع) گفت: «شاهین نجفی» خواننده و سازنده کلیپ
موهن علیه امام هادی(ع) که از دوره اصلاحات به راهاندازی گروههای موسیقی
زیرزمینی در رشت و تهران پرداخت، یک «همجنسباز» است که به سبب اشاعه فحشا
و فساد با شکایت شاکیان خصوصی شامل چند خانواده، دو بار در ایران دستگیر
شد و سال 1384 از ترس مجازات سنگین کیفری به آلمان گریخت.
نجفی به سرعت
با پسماندههای گروهکهای ترویستی مانند «سازمان فدائیان خلق» و «سازمان
مجاهدین» پیوند خورد و با پیوستن به گروه «تپش 2012» در تجمعات این
گروهکهای تروریستی علیه ایران در شهرهای «استکهلم» در سوئد و «اسن» در
آلمان حضور یافت و به اجرای کنسرت در میتینگهای منافقین پرداخت.
پژوهشگر موسسه کیهان افزود: در سال 1387 که سازمانهای مارکسیستی-
تروریستی برای گسترش فعالیتهای خود در دانشگاههای ایران میکوشیدند،
«شاهین نجفی» نیز به همکاری با آنان پرداخت و توسط چند دانشجو در داخل
ایران قصد یارگیری برای تروریستها را داشت، اما آن زمان روزنامه «کیهان»
پشت صحنه این پروژه را فاش کرد و در 8 مهرماه 1387 نوشت: «اخیراً برخی از
وبلاگ های دانشجویی اپوزیسیون با گرایش مارکسیستی، بیانیهای از یک گروه
موسیقی با عنوان تپش 2012 منتشر کرده اند که در آن از راه اندازی کمپین
یکصد هزار امضاء خبر می دهد.
وی با اشاره به ماهیت این گروه تصریح کرد: این گروه مبتذل خود را متشکل
از تعدادی جوان ایرانی و آلمانی معرفی می کند... اعضای این گروه هدف خود
از تشکیل چنین محفلی را تلاش برای جمعآوری امضا و ارائه آن در سالروز
حقوق بشر (10 دسامبر) به پارلمان اروپا در بروکسل اعلام کردهاند تا توجه
مطبوعات و رسانههای بینالمللی را به شرایط حاکم در ایران و به اصطلاح
نارضایتی مردم جلب کند.»
فضلی نژاد با ارائه پیشنهادی به مسئولان قضایی کشور مبنی بر «درخواست
بازداشت و استرداد نجفی توسط اینترپل» اظهار داشت: با توجه به سابقه این
خواننده همجنسباز و اتهامات و جرائم وی که در حوزه سرزمینی ایران قبل از
فرار واقع شده و توسط مراجع ذیصلاح قضایی کشور خودمان قابل رسیدگی کیفری
میباشد، پیشنهاد می کنم که با تدبیر دادستان محترم کل
کشور درخواست بازداشت و استرداد شاهین نجفی به ایران از کانال پلیس
اینترپل داده شود. این خواننده هتاک باید در ایران به دست عدالت سپرده شود
و این یک مطالبه مردمی است.
عضو مرکز پژوهش های موسسه کیهان با بازخوانی پیشینه فعالیتهای این
خواننده هتاک ادامه داد: وقتی شامگاه 27 بهمن 1389 آقای «حسین شریعتمداری»
در برنامه گفتگوی ویژه خبری شبکه دوم سیما از همکاری شهید «صانع ژاله» با
روزنامه «کیهان» سخن گفت، رسانههای غربی چند ساعت را در شوک و بهت ناشی
از این خبر به سر بردند و فردای آن روز، جز واکنشهای سراسیمه، کاری از
دستشان ساخته نبود. اما، کمتر از 15 ساعت پس از مصاحبه مدیرمسئول روزنامه
«کیهان»، تلویزیونهای فارسیزبان اپوزیسیون برانداز و رسانههای
کردیزبان ضدانقلاب برنامههای عادی خود را برای پخش یک «خبر ویژه» قطع
کردند و با نشان دادن تیزری تبلیغاتی از یک ویدئو کلیپ (نماهنگ) گفتند
«سلطان رپ ایران علیه حسین شریعتمداری میخواند!» و برخی از سایتهای خبری
اروپایی نیز تیتر زدند: «ساخت موسیقی اعتراضی توسط یک همجنسگرای مشهور
درباره مدیر کیهان».
وی ادامه داد: در همان هنگام، جریان رسانهای «فتنه سبز ماسونی» در
سایتهای «فیس بوک»، «تویتر» و «یوتیوب» صفحات ویژهای را ساختند تا
«نماهنگ» این «همجنسباز مشهور و سلطان رپ ایران» را به صورت ویژه و در
گستردهترین سطح ممکن منتشر کنند. سرانجام شامگاه 28 بهمن، تنها یک روز پس
از گفتگوی ویژه تلویزیونی «حسین شریعتمداری»، نسخه کامل این نماهنگ در
رسانهها پخش شد.
فضلی نژاد اظهار داشت: نماهنگ «شهید سبز: صانع ژاله» با صدای «شاهین
نجفی» که به «حسین شریعتمداری» به عنوان «پلیدترین انسان روی زمین» تقدیم
شده است، تنها واکنش کارگزاران فتنه سبز به جدیدترین افتضاح و رسوایی
سیاسیشان بود. 48 ساعت پیش از انتشار سخنان مدیرمسئول «کیهان» درباره
خدمات ارزشمند شهید «صانع ژاله» به جمهوری اسلامی و در حالی که کارشناسان
امنیتی سرنخهای متعددی را از نقش محوری «گروهک تروریستی مجاهدین خلق»
(منافقین) برای ترور وی به دست آورده بودند، رسانههای وابسته به مثلث
سرویسهای جاسوسی CIA و موساد و MI6 پروژه «شهیدسازی» برای «سبزها» را
کلید زدند. گرچه در ابتدا «رادیو فردا» حتی نام این «شهید جدید سبزها» را
نمیدانست و به تعبیر آقای شریعتمداری خبر از «کشته شدن خانم ژاله صانعی
به دست نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی» میداد!
نویسنده کتاب «ارتش سری روشنفکران» درباره بهرهبرداری سازمانهای
اطلاعاتی از خوانندگان همجنسباز و پروژه های ایرانی آنان گفت: برای نمونه
پروژه جدید «شهیدسازی» از «صانع ژاله» توسط «سرویس ارتباطات استراتژیک
آمریکا» که 2 وزارتخانه امور خارجه و دفاع با محوریت سازمان CIA آن را
اداره میکنند، کلید خورد. این پروژه که هدفش مهندسی افکار عمومی از طریق
«موسیقی اعتراضی- زیرزمینی» است، پیش از این در کودتاهای مخملی اروپای
شرقی و مرکزی به اجرا درآمده بود و در هنگام قتل «ندا آقاسلطان» توسط گروه
موسیقی «شاهین نجفی» اجرا شد.
فضلی نژاد همچنین با اشاره به حمایت آمریکا از این خواننده هتاک،
خاطرنشان کرد: چندی پیش نیز «هیلاری کلینتون» وزیر امور خارجه آمریکا
دستور استمرار پروژه «جنبش رقص و دیپلماسی رپ» را در فرآیند «جنگ نرم»
علیه ایران صادر کرد. بار گذشته نیز همین گروه فاسد وظیفه پیشبرد پروژه
موسوم به «موسیقی ترور» را برعهده داشت و اینبار نیز «شاهین نجفی»
همجنسباز مشهور و شومن میتینگهای منافقین، به هتک حرمت معصومین و ائمه
اطهار پرداخته است.
دیدگاه ها :
نظرات
آخرین ویرایش:
- -
دوشنبه 18 اردیبهشت 1391 06:55 ب.ظ
نویسنده :
مسعود موسوی
ارسال شده در:
سخن بزرگان ،
دین و زندگی ،
سیاست ،
نشانه های ظهور امام مهدی (عج) ،
حجت الاسلام پناهیان با اشاره به رقابت درون گفتمانی در انتخابات اخیر مجلس:
دوران نزاع نظری اصولگرایی و اصلاحطلبی تمام شده است/ما وارد دوران مسابقه برای رعایت تقوا شدهایم
انتخابات مجلس نهم را باید یکی
از متفاوتترین انتخاباتهای برگزار شده پس از انقلاب اسلامی از حیث
نیروهای موجود در صحنه رقابت برشمرد. در شرایطی که در انتخابات گذشته رقابت
به گونهای رقابت غربگرایان و معتقدین به رویکردهای اسلامی در اداره امور
جامعه بود، این انتخابات صحنه رقابتی شده میان مومنین به رویکردهای اسلامی
در اداره کشور که بسیاری از آن به عنوان رقابت درون خانواده نظام یاد
کردهاند. با این حال اصول حاکم بر رفتار سیاسی برخی از طرفهای رقیب در
این انتخابات به نحوی بود که در مواردی رقابت را به دلخوری و کدورت مبدل
کرده است.
به گزارش رجانیوز، حجت الاسلام و
المسلمین علیرضا پناهیان، که مدتی است مباحث خود در هیئت محبین اهلبیت(ع)
را به بحث دربارۀ «قدرت و معنویت» اختصاص داده است، جمعه شب به بررسی این
موضوع و راههای برطرف کردن برخی کدورتها پرداخته و با اشاره به پایان
انتخابات مجلس و بیان پیامهای انتخابات مجلس، «تقوا» را مهمترین نیاز
کنونی فضای سیاسی جامعه دانست و گفت: «در انتخابات دور اول آنهایی که رای
آوردند، کسانی بودند که شهرت به تقوا داشتند. معلوم میشود جامعه نیز تا حد
زیادی به این نیاز پیبرده است.»
پناهیان با بیان اینکه تقریباً دوران
نزاع نظری و اعتقادی میان اصولگرایی و اصلاحطلبی تمام شده است، و وارد
منازعات عملی شدهایم و بیشتر به اخلاق عملی و تقوا نیاز داریم، گفت:
«اصولگرایی به معنای معتقد بودن به اصول دیگر کافی نیست. اصولگرایی در نظر
باید با تقوای در عمل تکمیل شود.» این استاد حوزه و دانشگاه، با اشاره به
اهمیت و اثر حضور تقوا در عرصۀ قدرت و سیاست، گفت: «باید قدرت را با تقوا،
تطهیر کنیم، قداست ببخشیم، و از آن در جهت خدمت به جامعۀ بشری استفاده
کنیم.»
بخشهایی از سخنان مشاور نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاهها را در ادامه میخوانید:
اکنون صحنۀ نزاع بیش از آنکه در میدان نظر باشد، در میدان عمل است؛ بر خلاف قبل
• جامعۀ
اسلامی ما که در مرحلۀ مقدمهسازی برای ظهور قرار دارد، از قبل از انقلاب
مراحل و دورههای مختلفی را پشت سر گذاشته است. از دورۀ مبارزۀ اسلام با
کفر تا مبارزۀ اسلام با لیبرالیسم.
• از
یک زاویه در دورههای قبل، نزاع بین اصولگرایی و اصلاحطلبی در جریان بود،
که غالبا جنبۀ نظری داشت، اما با این انتخابات معلوم شد مردم معطل
دیدگاههای غربزدۀ اصلاحطلبان نشدهاند و نتایج انتخابات نشان دادن که ما
از نزاع نظری بین اصولگرایی و اصلاحطلبی گذشتهایم و وارد دوران جدیدی
شدهایم. ما وارد دوران مسابقه برای رعایت تقوا شدهایم.
• الان
از جهت نظری اصولگرایی فراگیر شده است و کمتر کسی در مورد اصول تردید
دارد. الان دیگر باید دید اصولگراها در مقام عمل چه میکنند؛ و در حقیقت
«تقوا» است که عمل و رفتار انسان را کنترل میکند. پس نزاعها به سمت داشتن
یا نداشتن تقوا جهت پیدا کرده است. در نتیجه به تقوای بیشتری نیاز داریم و
باید هرچه بیشتر قدرت به دست انسانهای باتقواتر بیافتد.
• در
انتخابات دور اول آنهایی که رای آوردند، کسانی بودند که شهرت به تقوا
داشتند. معلوم میشود جامعه نیز تا حد زیادی به این نیاز پیبرده است.
• اصولگرایی به معنای معتقد بودن به اصول دیگر کافی نیست. «اصولگرایی در نظر» باید با «تقوای در عمل» تکمیل شود.
• کلمۀ
اخلاق بار معنایی تقوایی را ندارد و چه بسا بعضیها پشت سر اخلاق
بیایمانی خود را پنهان کنند و دنبال اخلاق سکولار باشند. ضمن آنکه اخلاق
نیاز ما را به تقوا برطرف نمیکند.
بررسی مفاهیم و مصادیق سیاسی از زاویۀ تقوا، نیاز امروز فضای سیاسی ما
• امروز
ما نیاز داریم بسیاری از مفاهیم و مصادیق را از زاویۀ تقوا مورد بازنگری
قرار دهیم. تحزب را باید از زاویۀ تقوا بازنگری کنیم. دادن پستها و سپردن
مسئولیتها را باید از ناحیۀ تقوا بررسی کنیم. مثلا ممکن است شخصی برای
کاری صلاحیت بیشتری دارد ـ یعنی برای خدمت مردم توانایی بیشتری دارد ـ اما
از منِ مدیر خوشش نمیآید ولی اهل کار و همکاری است و با کمی گفتگو
میتوانیم با هم همکاری کنیم. یک مدیر باتقوا در این شرایط چگونه عمل
میکند؟
• تقوا تنها عاملکنترل کنندۀ قدرت است و هیچ قانون یا نهاد نظارتی نمیتواند مانند تقوا کنترلکننده و تضمین کنندۀ سلامت قدرت باشد
• اگر
تقوا نباشد نمیشود جلوی لابیهای پنهان و باندبازیهای و سیاسیکاریهای
مضر و مخرب مسئولان را گرفت. بعضیها در این زمینه از مهارت و توانایی خاصی
برخوردار هستند. کمترین بیتقوایی در میان مسئولان منجر به بیشترین فساد
در جامعه میشود.
• یکی
از اولین مظاهر تقوا در یک رجل سیاسی در درست سخن گفتن او مشخص میشود.
چرا خداوند متعال میفرماید «اتَّقُوا اللَّهَ وَ قُولُوا قَوْلًا
سَدِیداً»(احزاب/71) چون تنها تقواست که منجر به قول محکم صحیح و بیشائبه
میباشد. و این آیه را پیامبر اکرم(ص) در هر خطبۀ نماز جمعه قرائت
میفرمودند.
• اگر
تقوا باشد، دیگر این معنی ندارد که دو تا اصولگرا از دست هم ناراحتی به دل
داشته باشند. اگر هردو به وظیفه و تکلیف خود بر اساس تشخیصشان عمل
کردهاند نباید کینۀ همدیگر را به دل بگیرند و بر اساس آن عمل کنند. و اگر
یک نفر بیتقوایی کرده و به دیگری جفا کرده است، آیا دیگری هم باید
بیتقوایی کند؟
• تحزب
و دستهبندیها، اگر به دلیل دلخوری و یا رفاقت، نه به دلیل تفاوت دیدگاه و
یا توانایی باشد، خود نوعی بیتقوایی است، و زمینۀ فساد در قدرت را فراهم
میکند؛ و فرصتطلبان قطعاً از آن سوء استفاده میکنند و جامعه را به فساد
میکشانند. به عنوان نمونه، فساد مالی اخیر ناشی از بیتقواییهای رقیق در
ردههای بالاتر است.
• رسانههای
سیاسی نیز باید از تقوای سیاسی برخوردار باشند. متاسفانه بعضی رسانهها نه
تنها اصلا تقوا را رعایت نمیکنند بلکه بیتقوایی رسانهای را نهادینه
میکنند. که باید تحولی در این زمینه پیش بیاید.
• باید
شاخصهای رفتار باتقوا در عرصۀ سیاست را بشناسیم. باید مصادیق تقوا و
بیتقوایی را در گفتار و رفتار مسئولین و سیاسیون بشناسیم و مطالبات جامعه
در خصوص وجود تقوا در رفتار مسئولین را با شاخصها و مصادیق بیان کنیم.
• البته باید مواظبت کنیم دچار اتهام زنی و سوء ظن نشویم؛ چون ارزیابی تقوای اشخاص دشوار است، ولی برخی شاخصهای آشکار باید رصد شوند.
امروزه عنصر اساسی عرصۀ سیاست در جامعۀ ما تقوا است/ نفاق در جایی رشد میکند که بین مؤمنین بیتقوایی جاری باشد
• همانطور
که در اوائل انقلاب «ایمان» عنصر اصلی بود، امروزه عنصر اساسی عرصۀ سیاست
در جامعۀ ما «تقوا» است. اگر مطالبۀ تقوا در میان مؤمنین افزایش یابد، نفاق
به طور طبیعی ذلیل میشود. نفاق در جایی رشد میکند که بین مؤمنین
بیتقوایی جاری باشد.
• نفاق را نهادهای امنیتی، نظامی و قضایی نمیتوانند کنترل کنند، نفاق را تقوای جامعه و مسئولین میتواند کنترل کند.
• قرآن
میفرماید: «اتَّقُوا اللَّهَ وَ قُولُوا قَوْلًا سَدِیداً یُصْلِحْ
لَكُمْ أَعْمالَكُمْ»(احزاب/71) یعنی تقوا داشته باشید و درست سخن بگویید،
آنگاه خدا اعمال شما را اصلاح میکند و عمل صالح نیز به اصلاح جامعه منجر
میشود.
• امروز طرح تقوا یک راهبرد برای عبور از مشکلاتی است که جامعه دست به گریبان آن است.
اگر تقوا باشد، بر سر ریاست دعوا پیش نمیآید/ مسئولین بیش از مردم باید تقوا داشته باشند
• اگر تقوا باشد بر سر ریاست دعوا پیش نمیآید. اگر تقوا جاری بود هریک از مسئولین به دیگری برای قبول کردن مسئولیت اصرار میکرد.
• مردم
وقتی به تقوای مسئولین اطمینان داشته باشند بیشترین مشکلات را هم تحمل
میکنند، ولی اگر به تقوای مسئولین اطمینان نداشته باشند، تحمل کمترین
مشکلات هم دشوار است.
• معنای
این حرفها این نیست که مسئولین بیتقوا هستند. ما امروز هرچه داریم از
همین مقدار تقوایی است که هست، ولی از این پس فضای جامعه، بیش از پیش به
تقوا نیاز دارد و مردم از مسئولین انتظار دارند اتقی الناس باشند.
• واقعاً
یک مسئول و حتی یک عنصر سیاسی که مسئولیتی ندارد و تنها کارشناس، ناظر و
نقاد است، بیش از عموم مردم باید تقوا داشته باشد. خصوصاً تقوای سیاسی.
حالا تقوا در زندگی شخصی امر دیگری است.
بیش از تلاش، تقوا موجب حل مشکلات می شود / هر مومنی بدون توانایی بر انجام کاری مسئولیت آن را بپذیرد بیتقوایی کرده است
• وقتی
تقوا باشد، امنیت بالایی برقرار خواهد شد. وقتی تقوا باشد، هیچ لابی و
مذاکرات پشتپردهای برای گرفتن پست و یا تقسیم قدرت بین اعضاء یک باند
بدون برخورداری از شایستگیها شکل نمیگیرد. شایستهسالاری هم به خاطر
رعایت تقوا تحقق پیدا خواهد کرد.
• وقتی
مطالبۀ مردم در زمینۀ تقوا بالا برود، مردم از مسئولین، انتظار تقوا
خواهند داشت. قبل از اینکه از یک مسئول یا یک نمایندۀ مجلس بخواهند مشکلی
را حل کند، از او مطالبۀ تقوا خواهند داشت. زیرا اگر مسئولی با بیتقوایی
خدمتی انجام دهد در کنارش زمینههای مفاسد زیادی پدید خواهد آمد.
• بیش
از تلاش، تقوا موجب حل مشکلات میشود. البته یکی از مصادیق مهم تقوا این
است که کسی که توانایی بر انجام کاری ندارد مسئولیت انجام آن را نپذیرد. هر
مؤمنی بدون توانایی بر انجام کاری، مسئولیت آن را بپذیرد بیتقوایی کرده
است.
• باید قدرت را با تقوا، تطهیر کنیم، قداست ببخشیم، و از آن در جهت خدمت به جامعۀ بشری استفاده کنیم.
لنگرگاه ما در طوفان امتحانات و فتنههای آینده، تقوا و افراد متقی هستند
• در
آینده امتحانها و چالشهای زیادی خواهیم داشت. باز هم نفاق و انحرافهای
فکری خواهیم داشت. بازهم به تقویت ایمان و اصلاح اعتقادات نیاز خواهیم داشت
ولی در امتحانهایی که علی القاعده پیچیدهتر از گذشته خواهند بود،
مهمترین پناهگاه تقوا است. لنگرگاه ما در طوفان امتحانات و فتنهها، تقوا و
افراد متقی هستند.
• در
تنها سخنرانی که پس از تشکیل یک جامعه اسلامی، هفتهای یکبار واجب است
گفته و شنیده شود ـ یعنی خطبههای نماز جمعه ـ توصیه به تقوا در هر دو خطبه
واجب است. معنایش این است که پس از تشکیل جامعه اسلامی، مهمترین نیاز
جامعه، نیاز به تقوا است.
• مقام
معظم رهبری واقعاً یک نمونه و الگوی بارز در عمل کردن به آیۀ شریفۀ
«اتَّقُوا اللَّهَ وَ قُولُوا قَوْلًا سَدِیداً» هستند. ایشان در رفتارها و
تعاملهایشان با افراد و گروههای مختلف، واقعا تقوا را در نظر میگیرند و
مانند یک قاضی عادل سخن گفته و اظهار نظر میکنند. رفتار ایشان باید الگو
قرار بگیرد و دوست و دشمن هم به حقیقت اعتراف دارند.
• کسانی
که تقوا داشته باشند، انسان دوست دارد بیشتر قدرت داشته باشند. انسانهای
سالم از قدرت داشتن کسی که اهل تقوا باشد، لذت میبرند. قدرت داشتن یک
متقی، لج کفار را در میآورد و عشق مومنین را برمیانگیزد. چون مطمئن هستند
که از این قدرت برای حفظ منافع آحاد جامعه استفاده خواهد شد.
• انسانهای
سالم دوست دارند از قدرت انسانهای متقی سخن بگویند و بشنوند. به همین
دلیل است که مؤمنین دوست دارند از قدرت ابالفضل العباس سخن گفته شود. آفرین
به ام البنین که در تربیت فرزندی که در اوج قدرت ولایتمدار بود عالی عمل
کرد ...
دیدگاه ها :
نظرات
آخرین ویرایش:
- -
شنبه 16 اردیبهشت 1391 08:43 ب.ظ
نویسنده :
مسعود موسوی
ارسال شده در:
دین و زندگی ،
سخن بزرگان ،
سیاست ،
سخنرانی خواندنی حجت الاسلام آقاتهرانی در جمع جوانان انقلابی حامی جبهه پایداری
آقای بهجت گفتند:ولایت آقا روحالله اینها را میکشاند/ اگر روی اصول لغزیدید، بگویید لغزیدم! اصول را خراب نکنید
چند
روز قبل از انتخابات دور نخست مجلس نهم بود که حجت الاسلام و المسلمین
دکتر مرتضی آقاتهرانی در میان جمع پرشوری از جوانان انقلابی جبهه پایداری
حاضر شد. سخنان دلنشین و پرطنین او بر دلها مینشست. آقاتهرانی از
ماجراهای مدرسه حقانی گفت و اختلافات آن زمان مدرسه بر سر پایداری و یا
اغماض در قبال شریعتی و از خاطرات نگفتهاش با شهید مصطفی ردانی پور. می
گفت بحثها همان بحثهای چندین سال پیش است و هر بار امتحان ها تکرار
میشود، این سنت الهی است،میگفت پایداری بر اصول را با هیچ چیز عوض
نكنید. متن سخنرانی را به نقل از نشریه "اصولگرا" در ادامه می خوانید:
... ما با مرحوم شهید مصطفی ردانی
هممحلهای بودیم. آقامصطفی یكسال بعد از بنده طلبه شد. وقتی آقامصطفی به
مدرسه حقانی آمد، خیلی زبر و زرنگ و آتشی بود. توی اصفهان معمولاً بعد از
نماز توی مساجد جلسه میگذاشت و به بهانه تعلیم قرآن و نهجالبلاغه حرفهای
سیاسی هم میزد و به من هم میگفت بیا. من هم یک مقدار تند حرف میزدم.
یک بار گفتند شما را میگیرند و فرار کردیم. البته در مدرسه حقانی هر شب
فراری بودیم، چون میریختند توی مدرسه و قربة الی الله از دَم تا دُم، همه
را میزدند! اینکه میخواستند چه کسی را ببرند، بحث بعدی بود، اما کتک را
همه میخوردند، هفتهای یکی دو بار یا نهایتاً دو هفته یک بار مأموران
توی مدرسه حقانی میریختند. من تقریباً همه مسافرخانههای قم را بلد بودم،
چون هر شب به یک بهانهای میرفتیم آنجا بخوابیم که فردا بتوانیم برویم
سر درس، چون میزدند. خدا رحمت کند دوستانی را که بهجای من کتک خوردند!
دوران چهار سال مدرسه حقانی خیلی دوران خوبی بود.
فتنهها تكرار میشود
بعد از چهار سال در مدرسه حقانی
اضطرابهایی شبیه به حالا در مدرسه حقانی پیش آمد. اینکه خدای متعال
میفرماید فتنهها تکرار میشوند، واقعاً همینطور است. در آن موقع افکار
روشنفکرانهای مطرح شده بود. جناب آقای شریعتی نظراتی داشتند،
سخنرانیهایشان در حسینیه ارشاد شروع شده بود. آنجا را مرحوم آقای مطهری
درست کردند و بعد آرامآرام افتاد دست دکتر شریعتی. کتاب اسلامشناسی ایشان
درآمد و بعضی از مباحث زیربنایی اسلام مطرح شد، منتهی درست مطرح نشد و در
واقع انکار معاد بود. یک عبارتش را نقل میکنم، دقت کنید. میگوید: «دنیا
و آخرت نه اینکه دو مکان جغرافیایی خاص باشد که تا زندهایم دنیا و وقتی
مردیم آخرت، نه! بلکه دو بینش است. اگر کار را برای خودت بکنی، دنیاست،
اگر برای دیگری بکنی، آخرت». آقای شریعتی نه، هر کسی دیگری هم که بگوید؛
آیا دنیا و آخرت یعنی این؟ این انکار آخرت است و اگر کسی هم چنین چیزی
بگوید، مسلمان نیست. گاهی اوقات با هم تعارف میکنیم که آقا! ایشان
انقلابی است. انقلابی باشد، اینجا را اشتباه گفته، اشتباهش هم خیلی رک و
روان و روشن است. چرا بیخودی بگوییم نه؟
امام گفتند چرا كلمه اعلیحضرت را حذف كردید
میدانم بعضی از شماها کار خبرنگاری
میکنید. میخواهم نکتهای را بگویم که توجه و دقت داشته باشید. زیاد
برایتان پیش میآید. خدا رحمت کند امام «اعلی الله مقامه» را. آقای سیدحمید
روحانی میگوید کتاب نهضت امامخمینی را قبل از چاپ بردم خدمت امام، چون
درباره ایشان بود و باید قبل از چاپ میدیدند. در آنجا تلگرافی را که امام
به شاه زده بودند، نقل کرده و کلمه اعلیحضرت را از اول نامه حذف کرده
بودم، چون فکر میکردم چنین لقبی از طرف امام چاپ نشود بهتر است. امام
نگاهی انداختند و همینکه به این نامه رسیدند، زیرش خط کشیدند و گفتند:«من
نوشته بودم اعلیحضرت. چرا حذف کردی؟!» این حرف مال کِی است؟ بعد از
انقلاب که شاه رفته و داغان شده و دیگر نامی از او نمانده و اگر روزگاری
حتی با شاه خوب هم بودهایم، حالا باید مخفی کنیم که کسی نفهمد.
فرمودند:«در نقل وقایع تاریخی، حبّ و بغض نباید دخالت کند، چون مرا دوست
داری این را حذف میکنی؟ من نوشته بودم اعلیحضرت. بیخود حذف کردی! انتقاد
داشتی، توی پاورقی مینوشتی یا به خودم میگفتی».
حضرت آیتالله مظاهری میخواستند کتابی را
چاپ کنند، فرموده بودند فلانی ببینند، بعد چاپ شود. این اولین کتابی بود
که من بررسی کردم. تفسیر سوره یاسین بود. ایشان نوشته بودند ستارگان در
آسمان اول هستند. من با کمال احترام نوشتم که اینجا اشتباه کردهاند. نص
صریح قرآن این است که ماه و سیارات و ستارهها در آسمان دنیا هستند. قرآن
میفرماید: «زَیَّنَّا السَّمَاء الدُّنْیَا بِمَصَابِیحَ»(1). آسمان دنیا
را با این چراغها روشن کردیم. آیه را هم آوردم و کتاب را خدمتشان بردم و
گفتم:«حاجآقا! همهاش خوب است، اما در یک جا یک اشکالی کردهام». نگاه
کردند و گفتند: «باریکلا! طوری نیست. نقد بزن، ولی معلوم باشد که مال
توست».

حضرت امام هم فرمودند: «برای چه حذف
کردی؟» خدای متعال وقتی حضرت موسی(ع) را برای هدایت هامان و فرعون فرستاد،
فرمود: «فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَّیِّنًا»(2): با زبان نرم با او حرف
بزنید. «لَّعَلَّهُ یَتَذَكَّرُ أَوْ یَخْشَى»، شاید متذکر بشود یا بترسد.
این اولین نامه من بود به شاه. از همان اول که نمیشود به او گفت ای
مستکبر! ای طغیانگر! اولش باید ادبی و احترامی و بعد هم نصیحتی بکنیم، بلکه
انشاءالله جا بیفتد. وقتی یقین کردم آدم درستی نیست و در برابر احکام
الهی ایستاد، من هم توی روی او ایستادم. الان در نامه امام کلمه اعلیحضرت
اضافه شده است. صدق و صداقت و راستی و انصاف امر بسیار مهمی است.
به پورمحمدی گفتم دعوا همان دعوای مدرسه حقانی است
من روی نقد مشکل و مسئلهای ندارم، ولی
منصفانه نقد کنیم. چیزی را که نمیدانیم، دربارهاش حرف نزنیم، میدانیم؛
همان را بگوییم. آقا! اگر این جوری بگوییم رأی میآورد، خب! بیاورد. ما
باید تکلیفمدار باشیم و به وظیفه عمل کنیم. چند وقت پیش در فتنه جلسهای
با آقای پورمحمدی داشتم. گفت: «فکر میکنی ریشه همه این قضایا چیست؟»
گفتم: «ریشه همهاش دعوای 30، 35 سال پیشِ من و تو در مدرسه حقانی است.
هنوز همان دعواهاست».
یادم هست در مدرسه حقانی بین طلبهها سر
دکتر شریعتی حسابی دعوا شد. یک عده میگفتند انقلابی است و در میان اساتید
دانشگاه انقلابیتر از ایشان نداریم. یک عده هم میگفتند باید این
اسلامشناسی را نقد کرد. الان هم همین است، فقط شکلش عوض شده. دیروز
بنیصدر بود، پریروز یک نفر دیگر. حتی دولت نهم، دولت هشتم، عقبتر بروید،
جلوتر بیایید، هر جا را که نگاه کنید فتنههای مختلفی که به وجود آمدند،
همینطور است و لحظه به لحظه هم پیچیدهتر میشوند. طبیعی هم هست، چون هر
چه آدم امتحانات سختتری را قبول شود، امتحان بعدی سختتر و سئوالات
پیچیدهتر میشوند. الان باید معادله یک مجهولی حل کنیم، دفعه بعد معادله
دو مجهولی خواهد شد. رهایمان که نمیکنند.
آقا مصطفی ردانی پور و میثمی با هم اخراج شدند
در آنجا خدا رحمت کند مرحوم آقامصطفی
ردانی پور و مرحوم میثمی بودند. بالاخره مدرسه به این نتیجه رسید که شش
نفر از این طرفیها و شش نفر از آن طرفیها را که خیلی داغ هستند، بیرون
کند و مدرسه محل درس است. وقتی بنا شد بچهها را بیرون کنند تا مدرسه آرام
بگیرد، 18 نفر نامه خدمت شهید قدوسی نوشتند که اگر اینها بیرون بروند، ما
هم میرویم و شدند 24 نفر. مدرسه هم کوتاه نیامد و اینها بیرون رفتند و
خدا حفظ کند آیتالله مصباح را. اینها بیشترشان زیر نظر ایشان درس خواندند
تا وقتی که جنگ پیش آمد و آقامصطفی رفت کردستان.
طلبه بود، لمعه میخواند و جزو آن 18 نفری
بود که امضا کرد که اگر اینها بروند، ما هم میرویم. حرفشان این بود که
دارد از روشنفکری حمایت میشود که اشتباه میکند. آقامصطفی همراه این گروه
از مدرسه بیرون آمد و بعد هم رفت کردستان، بعد هم فرماندهی یاسوج را بعد
از شهید میثمی گرفت و بعد هم رفت جنوب. اولین عملیاتش دارخوین بود.
فوقالعاده هم درخشید و در لشکر امام حسین(ع) خیلی جا پیدا کرد.
آقا مصطفی طلبه خوشفکری بود که هرگز حاضر نشد با اصول بازی کند
طلبه خوشفکری بود که هرگز حاضر نشد با
اصول بازی کند. اگر خودتان هم روی اصول لغزیدید، بگویید لغزیدم. اصول را
خراب نکنید. با هیچکس نباید روی اصول معامله کرد. در اینجا خیلی خاطره
دارم، منتهی زود رد شدم.
آقامصطفی «رحمهاللهعلیه» بعد از عملیات
محرم خیلی ضربه خورد، چون فرماندهی عملیات درست عمل نکرد و آقامصطفی زخمی
شد و برگشت و دید 300 تا از بچههای لشگر امام حسین(ع) شهید شدهاند و
این خیلی برایش سخت بود که چرا درایت به خرج داده نشد. استعفانامهاش را
نوشت که دیگر نمیخواهم در سپاه باشم و میخواهم به عنوان یک بسیجی عمل
کنم. بعد از عملیات محرم آمد قم. در حوزه یک کاری کرد و آن این بود که هر
چند وقت یک بار به بهانههای مختلف فرماندهان را برمیداشت میآورد قم به
دیدن آقایان علما، از جمله آیتالله بهاءالدینی. بعد از هر عملیاتی دو سه
تا اتوبوس فرماندهان و بچههای جبهه را جمع میکرد میآورد دیدن آیتالله
بهاءالدینی، آیتالله بهجت و آیتالله مشکینی. هم آقایان متوجه میشدند چی
به چی است، چون خبر را از صاحب خبر میشنیدند، هم برای بچهها خوب بود.
بین حوزه و جبهه پل زد. بعضی از آقایان نمیتوانستند به جبهه بروند. مثلاً
مرحوم آیتالله بهجت در سنی نبودند که بتوانند بروند و آقامصطفی جبهه را
میکشاند اینجا. خیلی خوشفکر بود و میفهمید چه کار میکند. هدف داشت.
موقعی هم که برمیگشت، به فرماندهان و بقیه میگفت بروند شهرهایشان و زن و
بچههایشان را ببینند. ماشینها را خالی برنمیگرداند، بلکه آنها را پر از
طلبه میکرد و میبرد جبهه. از پسِ بچهها هم برمیآمد و میرفتند.
به شهید بهشتی گفتند كه جواب تخریب ها را بدهید
بعد از عملیات محرم دیدم خیلی به هم
ریخته. به من گفت برویم جبهه. در آنجا جا به جای عملیات را به من نشان داد و
گفت علت اینکه میگویم اشتباه شده اینهاست. در راه که میآمدیم،
آرامآرام با من بحثش شد. شهید بهشتی به شهادت رسیده بودند و بنیصدر هم
حسابی کثافتکاری کرده بود و دیگر همه از بنیصدر و روشنفکرها بدشان میآمد.
بچه دانشگاهی و روشنفکری نبود که به شهید بهشتی توهین نکند. حتی در
خانوادهها هم همینطور بود. خود شهید بهشتی هم نمیتوانست دفاع کند، چون
خدمت امام که میرفتند، امام امر به سکوت کرده بودند. او(بنی صدر) هم
دهانش باز بود و توی روزنامه انقلاب اسلامی هر چه دلش میخواست مینوشت و
از آن طرف هم مجاهدین خلق دنبالهدار کار بودند. همینطور لحظه به لحظه
مرحوم شهید بهشتی کیلومترها میرفت پایین. خیلی خراب شد. کاری هم نمیشد
بکنیم. صحبتهای آقا را در آن موقع بخوانید. هیچ ردی از این چیزها در آن
نیست، چون امام از آنها خواسته بودند که ساکت باشند و حرف امام به عنوان
حرف ولی، برایشان تمام بود. هیچ حرفی نمیزدند.

یکی از دوستان میگفت ساعت 12 شب رفتم
دفتر مرحوم شهید بهشتی و دیدم دارد کار میکند. گفتم بلند شو!! همه دارند
میگویند مرگ بر بهشتی! تو اینجا نشستی و داری کار میکنی؟! آن موقع رئیس
دیوان عالی کشور بود. گفت شهید بهشتی سرش را بالا کرد و گفت: «إِنَّ
اللَّهَ یُدَافِعُ عَنِ الَّذِینَ آمَنُوا»(3)، خدا خودش از بندهاش دفاع
میکند. بگذار به کارم برسم. خیلی مرد بزرگی بود. نه اینکه ما سر داستان
شریعتی از مدرسه حقانی آمده بودیم بیرون، نظر مبارک مرحوم شهید بهشتی این
بود که شما تند عمل میکنید. یک کمی آرامتر باشید. الان من قبول دارم که
ما تند عمل میکنیم. حالا تصور کنید که شهید بهشتی به شهادت رسیده و فردای
آن شب هم امام صحبت کردهاند: بسماللهالرحمنالرحیم آنقدر که مظلومیتش
مرا آزار داد، شهادتش مرا نیازرد. همه چیز ریخت به هم و در یک لحظه، شهید
بهشتی جایگاه خودش را پیدا کرد. «إِنَّ اللَّهَ یُدَافِعُ عَنِ الَّذِینَ
آمَنُوا»، دفاع خدا عجیب است. بهشتی رفت بالا. هر کسی که اشتباه کرده بود،
به فکر جبران بود، اما جبران نمیشد کرد. ایشان رفت.
مصطفی گفت نباید آنقدر تند می رفتیم
بعد از عملیات محرم که رفتم جبهه، با
آقامصطفی بحث شد. ضمن بحث آقامصطفی گفت آن موقع که مدرسه حقانی میرفتیم،
فکر میکنم نباید آنقدر تند میرفتیم. گفتم: «نه، سر مسائل اعتقادی نباید
کوتاه آمد. بگذار کارمان را بکنیم. هر کسی هم وظیفهای دارد خودش
میداند». در این بحثها بگومگو میکردیم و یکمرتبه دیدیم بحث تند شد. ما
رفیق بودیم. توی مدرسه حقانی جوان و طلبه بودیم و سر بحثها ممکن بود
کتککاری هم بکنیم. مثل شماها که ممکن است دعوا هم بکنید. البته نمیخواهم
بگویم این راهش است، راهش بحث و مناظره و مباحثه است. آن موقع با همدیگر
تند شدیم. به راننده گفت بزن کنار. زد کنار و رفت پایین و گفت: «مرتضی!
بیا پایین». مرا کشید کنار و گفت: «بیا با هم بحث نکنیم». پرسیدم: «چرا؟»
من با مصطفی خیلی محرم بودم. هنوز هم دیدن پدر و مادرش میروم. جواب داد:
«اینهایی که محافظ من هستند، از دار و دسته سید مهدی هاشمی هستند. نه من
را میخواهند نه تو را. پی بهانه میگردند که یکی از ما را بزنند». دیگر
بحث نکردیم. رفتیم جبهه و گشتیم و من برگشتم حوزه.
بعد از چندی آقامصطفی شهید شد. من آن موقع
مکاسب میخواندم. سر درس مکاسب با یکی از دوستان بحث میکردم، شب خواب
مصطفی را دیدم و گفت:«برویم با هم بگردیم؟» پدرم یک موتور استارتی داشتند
که موتور خوبی بود. همیشه هم به من موتورشان را میدادند، چون
موتورسواریام خوب بود اما احتیاط هم میکردم و یک داداش داشتم که شهید شد
ـخدا رحمتش کندـ او از این موتور پرشیها سوار میشد و آقاجان موتور را
به او نمیداد. رفقا که میآمدند گاهی میگفتند برویم بگردیم، من موتور
پدرم را برمیداشتم. آقامصطفی مثل سابق آمد و گفت موتور را برمیداری
برویم بچرخیم؟
مصطفی گفت: جای میثمی خوب است، اما یک درجه از من بالاتر است
نشست پشت من و رفتیم، پرسیدم: «مصطفی!
آنجا که هستی حالت خوب است؟» میدانستم شهید شده. گفت: «آره». گفتم:
«آقارحمت کجاست؟» گفت: «جای او هم خوب است». آقای میثمی و آقامصطفی
هممباحثه بودند. من یک سال زودتر رفته بودم و کلاسمان فرق میکرد، اما
رفاقتمان توی مدرسه بود. گفت: «آقارحمت خوب است، اما یک درجه از من بالاتر
است». از خواب پریدم. آمدم سر درس و به هممباحثهای خودم خوابم را گفتم.
گفت: «به خاطر این است که آقامصطفی زن نگرفت، آقارحمت زن داشت!» گفتم:
«آقامصطفی زن داشت، خودم برای پاتختیاش از طلبهها پول گرفتم». آقامصطفی
عروسی که کرد، شبش کت و شلوار دامادیاش را داد به برادرش، گفت ببر بده
دربِ خانه فلان پاسدار، فردا شب عروسیاش است، بپوشد. خیلی بچه عجیبی بود.
خدا بیامرزدش. گفت: «شاید به خاطر این است که آقامصطفی معمم نبود،
آقارحمت عمامه داشت»! گفتم: «آقامصطفی هم عمامه داشت». گفتم: «باشد حالا!»
یک وقتها که آدم میخواهد بحث را ببندد و کوتاه بیاید میگوید باشد.
تمام شد، فردا شب دومرتبه آقامصطفی آمد به
خوابم و گفت:«دوباره برویم با موتور بگردیم؟» گفتم: «آره». موتور را
برداشتیم و دو تایی راه افتادیم گفتم: «مصطفی! دیشب تو را توی خواب دیدم و
گفتی آقارحمت یک درجه بالاتر است، ولی نگفتی چرا؟» گفت: «یادت هست از
ماشین آمدیم پایین؟» گفتم: «آره». گفت: «من پشیمان شدم، رحمت پشیمان نشد».
مزدش را به او دادند، به من ندادند. گفت: «چرا با من بحث نکردی؟» گفتم:
«خودت نگذاشتی. گفتی برویم پایین؛ رانندهمان فلان طور است.» گفت: «آره،
قول دادی با من بحث کنی، ولی نکردی».
دوستان! مبانی فکریتان را درست ببندید.
خیلی از اختلافات روبنایی که میبینید، زیربنایش اختلاف است. اختلافات سطحی
حل میشوند و طوری نیست. اختلاف سلیقه زود تمام میشود، اما اگر مبنایی
باشد، نمیشود. امروز یک جور بروز میکند، فردا یک جور دیگر. خلاصه آخرش
میزند بیرون و اینجوری نمیماند. واقعاً درباره مبانی اسلام کار کنید و
بدانید که سیاست بخشی و پارهای از دین است، پس باید در آن تمام آداب دین
مراعات شود. توی بازار، طرف ربا میخورد، میگوییم آن ملعونِ فلان فلان
شده، اما اگر توی سیاست کسی این کار را بکند، هیچی نمیگوییم، درحالی که
هیچ فرقی نمیکند.
رباخوارِ بازار یا فاحشهی کنار خیابان
یا آن کسی که در سیاست یا ریاست، فحشایی مرتکب میشود، به اعتقاد من هیچ
فرقی نمیکند، چون هر سه تا دارند حکم خدا را زیر پا میگذارند. امام
«رحمهاللهعلیه» میفرماید من اگر زنده بمانم نمیگذارم حتی یکی از احکام
خدا زیر پا بماند. همه احکام خدا باید اجرا شوند و پای این قضیه
میایستم. این یعنی چه؟ نه فقط در بعد احکام فردی. چه فرقی میکند که
نمازم را نخوانم یا با رانتخواری و ویژهخواری به اسم نظام، مجلس و دولت
را به انحراف بکشانم و بعد هم هزار جور ادعا کنم؟ چه فرقی بین اینهاست.
«نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ»(4) که نمیشود بود.پذیرفتی، همه
را باید قبول کنی. نپذیرفتی، نپذیر، پاشو برو. بیخود خراب نکن. آیا ما
برای سیاستمان باید دستمان را جلوی غربیها دراز کنیم یا نکنیم؟
بعضیها عقیدهشان این است که باید برویم
درِ خانه آقای اوباما. نماز هم میخوانند. اول انقلاب مشکل اصلی
ملیگراها، نهضت آزادیها و لیبرالها چه بود؟ مسئله جدی این است که یک
کسی چه جوری فکر میکند. امروز دوران دست محمدعلی رجایی است، فردا محمود
احمدینژاد، پریروز اکبر هاشمی رفسنجانی، اسامی عوض میشوند، اینکه چیزی
نیست. میآیند و امتحاناتشان را میدهند یا انشاءالله میروند بهشت یا
خدای نکرده گیر میکنند، اما مسئله جدی چیز دیگری است.
این آقا بر چه مبنایی فرمان میراند یا
نمیراند. چرا باید حرف او را بشنوم؟ مگر او کیست؟ از کجا تا کجای حرفش را
بشنوم؟ ممکن است الان باید بشنوم، یک ساعت دیگر نباید بشنوم. این وقت کی و
کجاست؟ چطور است که تا آقا حکم ریاست جمهوری را تنفیذ نکردهاند، این
آقای احمدینژاد عین من است، ولی وقتی نوشت، ریاست جمهوری عینیت پیدا
میکند؟ این چیست؟ از کجا میآید؟ ممکن است بعضیها بپرسند با یک کلمه
نوشتن؟ بله، دو تا نامحرم هم با یک کلمه گفتن به هم محرم میشوند. مگر پدر
و مادرت بیشتر از یک کلمه گفتند؟ گفتند قَبِلْتُ: قبول کردم، خلاص! یک لا
اله الا الله میگویی، میشوی مسلمان، همین را انکار کنی، میشوی مرتد.
گاهی اوقات فکر میکنیم این الفاظ معنا ندارند یا مهم نیستند. بنویس آقا!
یک وقت این جور کارها را نکنید. از کسی میخواهید دفاع کنید، مواظب باشید
محبتتان به او باعث نشود جانب انصاف را رعایت نکنید. از کسی ناراحت
میشوید، ناراحتی از او شما را دمدمی نکند. مبانی کار را درست ببندید،
آنطور که خدا میخواهد بروید جلو. باید ببینیم چهجوری گفتهاند، همان
جور عمل کنیم. طرف اگر خودش پیغمبر است که میداند، اگر نیست باید از
پیغمبر و امام بگیرد. برای همین میبینی 50 یا 70 سال زحمت میکشند تا چیزی
را به دست میآورند. در سیاست هم عین همین است. آیا کسی که میخواهد رأی
بیاورد باید از هر راهی وارد شود؟ نه. باید از راه درست آمد.
حضرت آیتالله مصباح گفتند بین اصولگراها،
جبهه پایداریها را درستتر میبینم. آن وقت طرف میآید میگوید فلانی
گرینکارت دارد، خب! دارد. میخواهی چه کارش کنی؟ آیا دعوا سر این است؟
اصلا محل دعوا اینجاست؟ داری مردم را از دعوا منحرف میکنی. چرا کسی که آقا
دربارهاش میگوید اسلامشناس است و بعد از شهید مطهری و علامه طباطبایی،
الان چشمم به وجود مبارک ایشان روشن است و جای خالی آنها را ایشان پر
کرده است، نظرشان درباره جبهه پایداری این است؟ آن وقت ما میآییم و
حرفهایی میزنیم که اینها گم بشود. دعوا این چیزهایی است که دارند
میگویند؟ عین امریکاییها. یادتان هست روز 9 دی که راهپیمایی کردید، چه
گفتند؟ من یادم است. امریکاییها گفتند یکی یک ساندویچ و ساندیس دادند،
اینها آمدند بخورند و بروند. فکر میکنند همه مثل خودشان احمقند! برای یک
ساندویچ، جمعیت میلیونی توی تهران راه میافتد؟ مردمِ خودتان این حرف را
باور میکنند؟ اینجور نیست. باور کنید امریکاییها اینجوری نیستند.
میفهمند. مگر میشود باور کنند که میلیونها نفر برای ساندیس آمدهاند؟
خودشان حالا آمدهاند برای والاستریت. چرا به اینها ساندویچ نمیدهند
بخورند و بروند؟{خنده حضار} چرا نمیدهید؟ شماها که خیلی ساندویچ و نوشابه
دارید. نمیفهمند.
این دوستان هم خودشان میفهمند که دارند
چه میگویند و میدانند موضوع از این قرار نیست. دوستان واقعاً به عنوان یک
طلبه به شما تأکید میکنم مبانی سیاست را بدانید. آن چیزی که رکن رکین
انقلاب اسلامی و نظام ما را تشکیل میدهد، ولایتفقیه است. ولایت است. اگر
ولایت خدشهدار شد و مشکل پیدا کرد، دیگر نمیشود کاری کرد. الان مردم
آمدهاند. وقتی مردم بیایند، او موظف است بایستد و میایستد. هر بیعت شما
با مقام ولایت معنا دارد. آقا را میکشد وسط معرکه، بنابراین هر چه به
ایشان میگویند شِعب ابیطالب است، میگوید نیست، خیبر است، بدر است.
میایستد، باید بایستد. حالا اگر خدای نکرده رسید به شرایط امام علی چه کار
باید بکند؟ کاری نمیتواند بکند. کسی را ندارد. بنابراین بودنِ تکتک ما
در این مسئله دخالت دارد. این را دستکم نگیرید. ممکن است خیلیها نیایند.
شاید حس میکنند وظیفه ندارند، ولی منی که تشخیص میدهم باید محکم
بایستم.
امام گفتند ریاست جمهوری چیزی نیست بروید مجلس را بگیرید
من این را دو بار از حضرت آقا شنیدهام.
یک بار در جلسه خصوصی و یک بار هم در جلسه عمومی. ایشان فرمودند، ما وقتی
خدمت امام رفتیم که شهید بهشتی را به عنوان رئیسجمهور معرفی کنیم، امام
فرمودند ریاستجمهوری چیزی نیست، بروید مجلس را بگیرید. اگر شما افراد
درستی را در مجلس بیاورید، اینها رئیسجمهور را بالا میبرند و پایین
میآورند. فرمان تکتک وزرا دست اینهاست. اگر اینها اهل معامله بشوند، برای
تکتک وزرا مشکل درست میکنند و آنها کاری نمیتوانند بکنند. اینها باید
آدمهای درستی باشند. آقا چقدر فرمودند تعامل کنید، با هم بسازید، چقدر
تحقق پیدا میکرد؟ چرا نمیشد؟ مشکل کجاست؟
من فکر میکنم انشاءالله در آینده اگر
بتوانیم دوستان خوبی را معرفی کنیم و به دوستان خوبی رأی بدهیم، خیلی کارها
میشود کرد. دوستان! خیلی کارها شده، خیلی شهید دادهایم. کسی مثل امام،
نفسش در این کشور بوده، خدا را شکر. دیگران به خدا چنین کسانی را ندارند.
اساتید امریکا به خود من درباره آقا میگفتند ایشان خیلی باهوش است. موجود
عجیبی است. مال این است که ولایت عظمی حمایتش میکند. شک ندارم.
آیت الله بهجت گفتند : ولایت حاجآقا روحالله است که اینها را میکشاند
یكبار خدمت آیت الله بهجت روز بعد از 22
بهمن رسیدم. پرسیدند: «خیلی آمده بودند؟» گفتم: «بله». فرمودند: «فکر
میکنی همه اینهایی که آمده بودند، انقلاب را قبول دارند؟» گفتم: «نه».
واقعاً همینطور است. فرمودند یعنی همه اینها آقای خمینی را قبول دارند؟
گفتم: «نه». گفتند: «پس چرا میآیند؟» گفتم: «نمیدانم». گفتند: «ولایت
حاجآقا روحالله است که اینها را میکشاند». وقتی میگوید بریزید بیرون،
میریزند بیرون. خودشان هم نمیدانند چرا.
سئوال: کسانی که دیروز آقا حمایتشان
میکرد و امروز همان آقا ساکت است، دل مردم دیروز و امروز با آنها یکی
نیست. چرا؟ ولایت! دارد جهتگیری میکند. من کاملاً دقت کردهام. هر چیزی
که توجه و نظر ایشان هست، جلو میرود، هر کاری را که نظر ایشان نیست، هی
باید زور بزنیم. اول از همه که میخواهید کاری کنید، بروید چک کنید و
ببینید چقدر دل ولایتفقیه با این کار هست یا نیست. این را دستکم نگیرید.
خلاصه ولایتمداری کارها را خیلی زود جلو
میبرد. این را از دست ندهید. در سیاست اسلامی، ولایت جا دارد و اصلاً
ولایت است که مشروعیت میدهد. رها کنید که عدهای میگویند قانون اساسی
چنین و چنان، انگار که قانون اساسی از آسمان آمده. اعتبار قانون اساسی به
امضای ولایت است. شاید امید دارند یکجوری عوض بشود و اصل 110 را حذف کنند.
طوری نیست. ممکن است بعضیها هم دو روزی این شکلی فکر کنند.
اگر توهین كردند شما توهین نكنید
پیشنهاد من بهطور جدی در این انتخابات
این است که اخلاقی برخورد کنیم. توهین نکنیم. اگر هم توهین کردند، جواب
ندهیم. مثل کسی که بد عمل میکند، بد عمل نکنیم. دوستان! واقعاً! توی
نوشتههایتان و کارهایی که میکنید متخلق باشید. بالاخره انحراف هست، طبیعی
هم هست، اما این نباید جوری بشود که خدای نکرده همه چیز بگوییم. آن چیزی
را که باعث هدایت و ارشاد مردم هست بگویید. آن چیزی را که یقین داریم و
لازم است، با مراعات بیشتر بگویید. طوری نمیشود. دلها دست یکی دیگر است.
خواست به این سمت میآورد، نخواست
نمیآورد. حساب کار دست خودش است. وقتی باید به ما تبریک بگویند که درست
عمل کرده باشیم، نه وقتی که پیروز شدیم و رفتیم توی مجلس. اگر به وظیفه
عمل کرده باشیم، باید به ما تبریک بگویند، خواه برویم توی مجلس، خواه
نرویم. اگر اینطور فکر نکنیم، پس امام حسین(ع) شکست خورده، پس نباید به
امام حسین(ع) تبریک گفت، باید به یزید تبریک گفت، چون برد. اینجور نیست.
برنده کسی است که دارد درست عمل میکند. برنده کسی است که کارش مورد رضایت
خدای متعال است، ولیفقیه از کار او راضی است، نه کسی که رأی بیشتر
میآورد و میشود اول و یا دو تا صندلی بالاتر یا پایینتر مینشیند.
اینها چیزی نیست.
تقوای سیاسی در بحث انتخابات، مخصوصاً
دوستان جوان، واقعاً رعایت کنید. از عزیزانی که قلم به دست هم هستند، همین
توقع را دارم. به عنوان یک بچه مسلمان تقوای سیاسی را مراعات کنید. بزرگان
ما همینجور یادمان دادهاند. ما هر چه از امام بلد شدیم، همین است. از
حضرت آقا هر چی یاد گرفتیم همین است. البته ممکن است وظایف یکسان نباشند.
وظیفه من با شما فرق میکند. انشاءالله امیدوارم کار مورد نظر خداوند
متعال باشد و خوب انجام بگیرد.
پینوشتها:
(1) قرآن کریم، سوره ملک، آیه 5.
(2) قرآن کریم، سوره طه، آیه 44.
(3) قرآن کریم، سوره حج، آیه 38.
(4) قرآن کریم، سوره نساء، آیه 150.
دیدگاه ها :
نظرات
آخرین ویرایش:
- -
شنبه 16 اردیبهشت 1391 05:42 ب.ظ
نویسنده :
مسعود موسوی
ارسال شده در:
دین و زندگی ،
سخن بزرگان ،
سیاست ،
برخی به دنبال ترویج فرهنگ جعلی انتقاد از امامعلی(ع) در جامعه هستند
حجت الاسلام علیرضا پناهیان در
اولین شب عزاداری فاطمیه 91 ، در محضر رهبر معظم انقلاب با اشاره به طرح
برخی موارد در فضای سیاسی کشور گفت: بعضیها به دنبال ترویج فرهنگ جعلی
انتقاد از علی(ع) در جامعه هستند. رسول اکرم(ص) به کسانی که نزد ایشان از
علی(ع) شکایت میکردند، میفرمود ساکت شوید و اینقدر علیه علی حرف نزنید!
وقتی میآمدند از علی(ع) گله کنند اصلاً رسول خدا(ص) گاهی اجازه نمیداد و
میفرمود چرا از علی گله میکنید؟ مگر شما علی را نمیشناسید؟ به گزارش
رجانیوز حجت الاسلام و المسلمین پناهیان با حضور در حسینیه امام خمینی(ره)
به مناسبت ایام عزای صدیقه اطهر سلام الله علیها، با بیان اینکه گاهی میانِ
حق و باطل را گرفتن، به انسان اعتبار میدهد و کسی مانند ابوموسی اشعری با
نه گفتن به علی(ع) و معاویه برای خود اعتبار کسب میکرد، گفت: شاید حتی
این صفتِ امیرالمؤمنین(ع) که به فکر اعتبارِ خود نبود، از برخی صفات مشهور
ایشان برتر باشد.
در ادامه متن کامل سخنان ایشان را میخوانید:
عزت و آبرو یکی از نیازهای روحی انسان است/ آبروی مؤمن مثل جان و مال مؤمن حرمت دارد
یکی از نیازهای انسان از نظر روحی در
زندگی دنیا نیاز به عزت و آبروست. یکی از داراییهایی که خداوند متعال بین
بندگانش تقسیم میکند؛ مثل مالی که خدا مقدّر میکند برای افراد، مثل برخی
مواهب طبیعی که در جسم آنها که در کسی قدرت بدنی، در کسی صدای زیبا، روی
زیبا قرار میدهد، یکی از همان ارزاقی که خداوند متعال تقسیم میکند آبرو و
اعتبار اجتماعی است.
برای هر کسی هم در حدود خاص خودش در
عین حال یکی از اموری که محترم شمرده شده همین آبرو و عزت است و در دینِ ما
اینقدر آبرو و اعتبار اجتماعی اهمّیت دارد که پیامبر گرامی اسلام در
حجةالوداع که مجموعهای از معارف دین را بیان فرمودند، در آن خطبه شریف
درباره آبرو و اعتبار مؤمنین میفرماید: «أیّها الناسُ، إنَّ دِماءَكُم و
أموالَكُم و أعراضَكُم علَیكُم حَرامٌ، كَحُرمَةِ یَومِكُم هذا فی شَهرِكُم
هذا فی بَلَدِكُم هذا»(میزان الحکمه/ح ١٥٥٧٩ و تحف العقول/31) آبروی مؤمن
مثل جان مؤمن مثل مال مؤمن حرمت دارد. مانند حرمتی که خانه کعبه دارد مانند
حرمتی که ماه ذیالحجة الحرام دارد و باید این آبرو را حفظ کرد.
بعد آنجاست که درباره حرمت غیبت بیانی
دارند(ادامه روایت: إنَّ اللّه َحَرَّمَ الغِیبَةَ كما حَرَّمَ المالَ و
الدمَ) که میدانید غیبت هم در واقع حفظ حرمت گنهکار است، چون اگر او
گنهکار نباشد و شما پشت سرش حرف بزنید که میشود تهمت. بر فرض اینکه تازه
گنهکار است، گناهی دارد، کاستی دارد، اگر پشت سرش حرف بزنید میشود غیبت و
شما میدانید غیبت چقدر زشت است و این زشتی نشان میدهد چقدر مسئله آبرو و
عزت ـ که میخواهیم ازش امشب یک صحبتی بکنیم و در مورد یک نکتهای پیرامون
آبرو با هم حرف بزنیم ـ مهم است. خب این پیشگفتار سخن ما.
کسب اعتبار و آبرو، کار خوبی است ولی نباید با «نیّت نامشروع» باشد/ تواضع به خدا، ریشۀ مهربانی با مردم
مقدمۀ دیگر این است که این آبرو را
چگونه باید به دست آورد؟ طبیعی است بخشی از این آبرو واقعاً دست خداست و
خدا تقسیم میکند. و البته همهاش دست خداست، اما گاهی از اوقات مقدّر
میکند که ما با اعمالمان «عوامل به دست آوردن آبرو» را فراهم بکنیم، گاهی
هم بدون اعمال ما خدا آبرو عزّتی میدهد و یا علیرغم همۀ اعمالِ ما
نمیدهد.
منتها بعضیها سعی میکنند با نیّتی
غلطی آبرو و عزّت را به دست بیاورند، من اسمش را میگذارم نیّت نامشروع. به
این معنی که از طُرُق غیرمخلصانه دنبال آبرو و اعتبار میروند.
امام صادق(ع) در مورد روش و چگونگی کسب
آبرو و اعتبار میفرماید: «حُسْنُ الْمُعَاشَرَةِ مَعَ خَلْقِ اللَّهِ
تَعَالَى فِی غَیْرِ مَعْصِیَةٍ مِنْ مَزِیدِ فَضْلِ اللَّهِ تَعَالَى
عِنْدَ عَبْدِهِ»(مصباح الشریعه/ص147) این فضل خداست که به کسی توفیق حُسن
معاشرت بدهد. حُسن معاشرت خیلی موجب اعتبار آدم میشود. ولی حالا ببینید
حضرت در کلامی که به نقل از مصباح الشریعه هست چقدر زیبا و در اوج، ریشۀ
زیبای این حُسن معاشرتی که عامل اعتبار است را بیان میفرماید.
میفرماید: «وَ مَنْ كَانَ خَاضِعاً
لِلَّهِ فِی السِّرِّ كَانَ حَسَنَ الْمُعَاشَرَةِ فِی
الْعَلَانِیَةِ»(همان) کسی که در سرّ خودش نسبت به پروردگار خاضع باشد،
خودبهخود در ظاهرش حُسن معاشرت با مردم خواهد داشت. این آدم دیگر نیاز
ندارد ادا در بیاورد برای مهربان بودن با دیگران که آن وقت طبیعتاً
نیّتهای جاهطلبانه هم قاطی بشود. بعد میفرماید: «فَعَاشِرِ الْخَلْقَ
لِلَّهِ تَعَالَى» با مردم به خاطر خدا معاشرت بکن! با مردم مهربان باش.
بدان صاحبش بالا سرش هست. اگر یک بچهای که در کوچه ول باشد، اذیت بکند،
ممکن است سرش داد بزنی، اما وقتی بابایش بالا سرش باشد، اگر بخواهی بهش
چیزی بگویی، یک کمی یواشتر میگویی. میگویی «کوچولو چرا این کار را
میکنی؟» نرم میشوی.
این خلق خدا صاحبشان بالای سرشان هست.
اگر آن سرّت متواضع به پروردگار باشد با مردم خوب رفتار میکنی نه اینکه
خوب رفتار کنی تا آبرو به دست بیاوری.
البته در پیشگفتار عرض کردم که آبرو
چیز خوبی است، خدا انشاءالله به همهتان آبرو و عزّت عنایت بفرماید.تلاش
برای آبرو لازم است. اصلاً باید حُسن معاشرت داشته باشی، و یک کارهایی بکنی
مردم تو را بپسندند. کسی از دوستان امام صادق(ع) داشت با ماهی میرفت به
سمت منزل، ماهی دستش گرفته بود، آقا فرمود: این چه وضعی است؟ گفت: آقا جان
شما فرمودید خوب است وقتی مرد به خانه میرود، رزقی هم با دستان خودش برای
خانواده ببرد، بچهها ببینند دستش یک چیزی آورد. فرمود: «بله، ولی ماهی بوی
بد میدهد این را بگذار در کیسهای که وقتی کسی که میشناسند تو دوست ما
هستی، از کنارت رد میشود، نگوید: «دوست امام صادق بوی بد میدهد.» حالا
دیگر عطر زدن به جای خودش محفوظ. آدم باید تلاش بکند. بنده «تلاش برای کسب
آبرو» را در «حُسن معاشرت» خلاصه کردم، و از بین آن همه احادیث و روایات در
این کلام شریف خدمت شما تقدیم کردم.
منتها به چه دلیل میخواهی حُسن معاشرت
داشته باشی؟ برای اینکه اعتبار به دست بیاوری؟ این کار، کار خوبی است ولی
با نیّت نامشروع نباشد، با نیّت «اعتبار پیدا کردن از سر حُبّ جاه» نباشد.
حضرت در ادامۀ روایت میفرماید: «وَ لَا تُعَاشِرْهُمْ لِنَصِیبِكَ
لِأَمْرِ الدُّنْیَا وَ لِطَلَبِ الْجَاهِ وَ الرِّیَاءِ وَ السُّمْعَةِ»
معاشرت نکن با مردم به خاطر جاهطلبی.
این هم یک بخش از مقدمه سخن که همین
آبرویی که کسب آن خوب است، با نیّت نامشروع نرو سراغش. میخواهی سراغش
بروی، آن سرّت را به خدا متواضع کن، حُسن معاشرت گیرت میآید، اعتبار هم هر
چه خدا مصلحت دانست بهت میدهد. زیاد هم دنبال این نباش که اعتبار پیدا
بکنی، چون بقیۀ عرائض بنده در قطعات بعدی سخنرانی، خطرات این مسئله را
گوشزد میکند.
الان اگر من بگویم بیایید دعا کنیم خدا
به ما اعتبار و آبرو ندهد، شما یک کمی تعجب میکنید که این چه دعایی است؟!
اما آخرهای بحث اگر این دعا را بکنم که نخواهم کرد، میگویی: آره خدا ندهد
بهتر است؛ از بس خطرات دارد.
حب جاه و اعتبار اجتماعی، نفاق را در دل میرویاند
پس در درجۀ اول با نیّت نامشروع دنبال
آبرو نرویم. پیامبر گرامی اسلام(ص) میفرماید: «حُبُّ الْجَاهِ وَ
الْمَالِ یُنْبِتُ النِّفَاقَ فِی الْقَلْبِ كَمَا یُنْبِتُ الْمَاءُ
الْبَقْل»( مجموعة ورام ج1 ص256) میفرماید: چگونه آب بریزی در زمینی که
دانه درش باشد، این دانه رشد میکند. دانۀ نفاق هم در دل هست، و «حُب جاه»
آبی است که به این دانه میدهی، و نفاق رشد میکند.
طرف دوست دارد اعتبار پیدا کند. کم کم
آقا منافق شدند. آقا این منافق بودنت دیگر از کجا در آمد؟ همان حُب اعتبارِ
آب داده به بذر نفاق، نفاق رشد کرده، آن وقت حالا مدام بنشین دعا کن خدایا
ما را جزو منافقین مبادا قرار بدهی! آن وقت خدا میفرماید: خب حالا تو حُب
جاه را گرفتی توی مشتت ول نمیکنی، مرتب دعا میکنی منافق نشوی، دین خدمت
بکنی... خب این را ول کن!
بعضیها با «روش نامشروع» به دنبال کسب اعتبار هستند/ خدا لعنت کند اعتباری را که از میانۀ حق و باطل گرفتن، به دست آید
حُبّ جاه و اعتبار آب میدهد به بذر
نفاق. این حُب جاه نیّت نامشروع برای به دست آوردن اعتبار است، این یک
مقدمه. جزو دوم مقدمه را هم عرض بکنم. بعضیها از «راه نامشروع» میروند
دنبال اعتبار میگردند، نه «نیّت نامشروع». عملشان هم نامشروع است. چگونه
است؟ خیلی کوتاه و سریع بخواهم عرض کنم، با بصیرتی که در بین جوانها و
جامعه هست، یک کُد بدهیم بس است.
برای اینکه آدم از راه نامشروع مال به
دست نیاورد باید چه کار کند؟ باید معامله صحیح انجام بدهد دیگر. از راه
نامشروع آبرو به دست آوردن یعنی چه؟ بسیاری از مواقع میانهگیری بین حق و
باطل به آدم اعتبار میدهد، ای خدا لعنت کند اعتباری را که آدم به واسطۀ
میانۀ حق و باطل گرفتن در جامعه پیدا کند.
یک وقت دو تا مؤمن با هم اختلاف دارند
میانهشان را بگیری اشکالی ندارد، یک وقت یک خانوادهای یک زن و شوهری با
هم دعوا کردند میانهشان را بگیری اشکال ندارد، یک وقت دو تا از بچههایت
هستند میانهشان را بگیری اشکالی ندارد، اما یک وقت علیابنابیطالب و
معاویه است، آنجا ابوموسی اشعری با «نه معاویه -نه علی» گفتن اعتبار کسب
کرد. اعتبار نداشت اما اعتبار به دست آورد.
ابوموسی اشعری، با میانۀ علی و معاویه
را گرفتن، اعتبار کسب کرد و با اصرار مردم حکم شد /میگفتند: ابوموسی اشعری
آدم متعادل و عاقلی است
مردم از جنگ خسته شدند، خواستند
نماینده برای مذاکره تحمیلی معرفی کنند، ابوموسی اشعری را تحمیل کردند به
امیرالمؤمنین(ع)، این ابوموسی اشعری از کجا اعتبار پیدا کرد؟ از اینجا که
گفتند: «آخه میدانی ابوموسی اشعری آدم متعادلی است.» نفرین همه ملائکه خدا
بر کسی که تعادل را در میانه حق و باطل گرفتن ترجمه میکند، این هم خودش
یک اعتباری دارد. شما یک جایی حقی مظلوم واقع شد زیاد خودت را نکش برای حق،
ببین چه اعتباری پیدا میکنی. میگویند طرف عاقل است محتاط است، معتدل
است.
به این شیوه اعتبار کسب کردن، اعتبار
کسب کردن به شیوۀ نامشروع است که باید مواظب باشیم هیچ وقت دنبال
اعتبارهایی از این دست نباشیم. در زندگی فردی و اجتماعی مثال زیاد میشود
زد. بگذارید مقدمه بحثم تمام بشود بعد خدمت شما نمونههایی را عرض خواهم
کرد.
بعضیها به دنبال «اعتبار نامشروع» هستند/یکی از مصادیق اعتبار نامشروع اعتبار یافتن نزد کافرین است
یک اعتباریابی دیگر هم هست که اصلاً
خودِ اعتبار نامشروع است. حالا یکی میخواهد بین مردم معتبر بشود از طریق
نامشروع، یعنی طرفداری نکردن تامّ از حق، و علیه باطل محکم نایستادن.
میخواهد بین مردم اعتبار به دست بیاورد، اعتبار نامشروع نیست طریقش
نامشروع است، در مورد اول نیّتش نامشروع بوده به معنای غیراخلاقی.
بعضی وقتها اصلاً اعتبارِ نامشروع
است. خداوند متعال در قرآن گاهی از اوقات تندترین برخوردها را با این تیپ
افراد دارد، اعتبار نامشروع دیگر کدام است؟ الَّذینَ یَتَّخِذُونَ
الْكافِرینَ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنینَ أَ یَبْتَغُونَ
عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمیعاً»(نساء/139)
بعضیها را میبینی با کافرها میانۀ خوبی دارند، خدا میفرماید میروی سراغ
آنها مؤمنین را ول میکنی؟ میخواهی اعتبار و عزّت پیش کافرها پیدا کنی؟
آنها تأییدت کنند؟
خدا شاهد است کسی اگر تَه دلش دید
خوشحال شد از اینکه کافران تاییدش کردند... ـ کافران معاند علیالقاعده
منظور هست دیگر. نه کافر جاهل. میگوید: «آقا یک کسی هست در یک کشوری که
دین دیگری دارد من را دوست دارد. – به خاطر اخلاق و رفتار - حالا من باهاش
دعوا بکنم که از من بدش بیاید؟» عوام را نمیگوییم طبیعتاً، دیگر بحث برای
همه شما بزرگواران معلوم است.
بعضیها دوست دارند پیش صهیونیستها
اعتبار پیدا کنند. اگر کسی دید تَه دلش این نهادهای بینالمللی تحت سلطه
استکبار تأییدش کردند، خوشحال شد، بنده جهنم را بهش مژده میدهم مگر کرم
خدا شامل حالش بشود که هیچ وقت نمیتوانیم از کرم خدا ناامید بشویم.
این هم دیگر یک سبکی است که الان
الحمدلله کمتر هست. نه در جامعه ما اصلاً در جهان اسلام آبرو و حیثیتی برای
نهادهای بینالمللی استکباری نمانده که مثلاً کسی را تأیید کنند عزّتی
باشد برایش، این این بیداری و بصیرت دیگر خودش از علائم فرج است
انشاءالله.
عزیز شدن پیش کافرین، در نظر افراد منافق خیلی شیرین است
ولی رفقا دقت کنید ماها ممکن است هر
کداممان در زندگیهایمان با این مسائل مواجه شویم. شما شاید صفای باطن
دارید نمیتوانید مزّۀ عزیز شدن پیش کافرها را درک کنید. برای منافقها این
مزّه شیرینتر از مزّۀ عزیز شدن پیش مؤمنان است. نمیدانید چه خوراکی است؟
میکُشد، کور میکند بعضیها را، مست میکند، جزو مسکرات باید حرام اعلام
بشود. الحمدلله شماها درک نمیکنید.
آن اسیر نوجوانی که آمده بود ـ حالا
قدیمیها یادشان است ـ پایش هم قطع بود، آن خبرنگار خارجی آمد باهاش مصاحبه
کند، در اوج اسارت برگشت گفت: «من مصاحبه نمیکنم، یک چادر سرت کن! یک
چیزی روی سرت بیانداز!» مجبور شد رفت یک چیزی سرش انداخت. بابا این بچه اگر
یک ذرّه دوست داشت پیش این عملۀ کفار اینجوری رفتار نمیکرد، مثلاً
میگفت: بگذار به یک بهانهای جذبش کنم. اینقدر محکم نمیایستاد. این
نمونهای از اسرای ماست.
از طرف همۀ هنرمندان، از مسلمانان جهان عذرخواهی می کنم که این اسوه را به جهان اسلام معرفی نکردهاند
سید اسرای ما هم که مرحوم آقای
ابوترابی بزرگوار رضوانالله تعالیعلیه، سید آزادگان، آن حماسه را آفرید.
از صلیب سرخ آمدند گفتند «در اردوگاه شما را شکنجهتان میکنند یا نه؟» همه
به آقا سید نگاه کردند، آقا سید جواب نمیدهد، مأمور صلیب سرخ گفت: «آقا
شما را شکنجه میکنند یا نه؟ ظاهراً شما ارشد اردوگاه هستید» آقا سید جواب
نمیدهد. پس شما را شکنجه نمیکنند؟ آقا سید جواب نداد، این آقا رفت نوشت
اینجا خبری از شکنجه نیست. فرمانده پادگان آقای ابوترابی را برد در اتاق،
گفت: «تو از ما نمیترسی، تو بیشتر از همه کتک خوردی ـ آقا پسر ایشان به
بنده میفرمودند من جای میخهایی که در شکنجهها بهش زده بودند را در سر
پدرم دیدم ـ تو چرا به اینها نگفتی که ما تو را شکنجه میکنیم و همه را
میزنیم؟»
آقای ابوترابی برگشت فرمود: «ما دو تا
مؤمن هستیم با هم درگیر شدیم، آنها کافر هستند، دو تا مؤمن هیچ وقت شکایت
پیش کافرها نمیبرند.» میگوید این فرمانده کلاهش را زد زمین گفت من نوکر
تو هستم. بعثی را کشید پایین، اینقدر برای کافرها ارزش قائل نبود. ـ من
میگویم کافرها شما بگو نهادهای استکباری ـ اصلاً تو کی هستی آمدی به داد
من برسی؟
من از طرف همه کارگردانان ارجمند از
ملّت شریف ایران، از مسلمانان جهان عذرخواهی میکنم که تا حالا این اسوۀ
جهان اسلام را به جهان اسلام معرفی نکردند. عذرخواهی که دیگر چیزی نیست.
انتقاد که نیست، عذرخواهی میکنم.
معرفی کنند تا مردم جهان اسلام بفهمند
امام چه سربازهایی تربیت کرده تا این همه عناد الکی که دشمنها میخواهند
علیه ایران اسلامی در دل عوام مسلمان بیاندازند با همین اسوه بر طرف بشود،
تا بفهمند چهجوری باید جلوی استکبار بایستند.
البته من به جوانها عرض بکنم، کافرها
که چه عرض کنم آدم بدها مسخره میکنند. گاهی آنها مسخرهات میکنند و تو
مجبور هستی برای اینکه مسخرهات نکنند از حق کوتاه بیایی. یک جوری تیکه بهت
میاندازند مجبور هستی رفتارت را متعادل کنی. کلمه متعادل در این بحث یعنی
متعادل بین حق و باطل. زیاد هم طرف حق را نگیر ضایع است، از آبرویت مایه
نگذار!
از ما سؤال خواهد شد که آبرو و اعتبار خود را در چه راهی خرج کردهایم
امام صادق(ع) میفرمایند: «یُسْأَلُ
الْمَرْءُ عَنْ جَاهِهِ كَمَا یُسْأَلُ عَنْ مَالِهِ»(مستدرک
الوسائل/ج12/ص429) یکی از سؤالهای روز قیامت این است که خب آبرومند ما به
تو آبرو دادیم، آن شب خودت دعا کردی آبرو به من بده، آبرویت را کجا خرج
کردی؟ برای کی آبرویت را دادی؟ مال بهت میدهیم زکات میگیریم، جان میدهیم
زکات میگیریم، میفرماید: بیماری زکات جسم است(امام صادق-ع: العِلَلُ
زكاةُ الأبدانِ؛ تحفالعقول/381)، انفاق میکنی زکات مال است. آبرو داری رد
کن بیاید ببینم. زکاتش را بده. بعضیها برایشان جان دادن راحتتر از آبرو
دادن است.
خدا روز قیامت میفرماید: «جَعَلْتُ
لَكَ جَاهاً، فَهَلْ نَصَرْتَ بِهِ مَظْلُوماً أَوْ قَمَعْتَ بِهِ ظَالِماً
أَوْ أَغَثْتَ بِهِ مَكْرُوباً»(همان) ما به تو آبرو و اعتبار دادیم. آیا
با آبرو و اعتبار خودت از یک مظلومی دفاع کردی؟ ریش گرو گذاشتی؟ گفتی عیبی
ندارد یک کمی آبروی ما بریزد اما بگذار این مظلوم نجات پیدا کند؟ جلوی
ظالمی ایستادی از اعتبار خودت استفاده کردی؟ دل یک دلشکستهای را نجات
دادی؟
اصلاً خیلی از اوقات اگر آبرو در راه
خدا صرف بشود، کار به جهاد اموال و انفس هم نمیرسد. داستانی دارد اعتبار
خرج کردن. این جوانها هنوز زیاد توی باغ اعتبار اجتماعی نرفتند. بله
اعتبار گروهی دارند، اعتبار بین آن رفقایشان. لذا یک وقت فکر نکنند خیلی
بچههای مخلصی هستند، باشد انشاءالله امتحان میشوید بعد انشاءالله
امتحانها را هم پیروز بشوی. فعلاً ما کنار گود نشستیم میگوییم لنگش کن،
زیاد درد اعتباردارها را نمیفهمیم که اعتبار خرج کردن گاهی چقدر سخت است.
روایتها زیاد است بگذاریم بگذریم. یک
دانه روایت توبیخی عرض بکنم دلهایمان بترسد، امام صادق(ع) میفرماید:
«مَنْ تَرَكَ حَاجَةً لِأَخِیهِ الْمُؤْمِنِ» کسی که حاجت برادر دینیش
را ترک کند، «وَ لَمْ یَقْضِهَا لَهُ مِنْ مَالِهِ وَ جَاهِهِ وَ یَدِهِ وَ
رِجْلِهِ وَ لِسَانِهِ» و به هر طریقی که میتواند، که یکیش آبرو است، از
طریق آبروی خودش کمک نکند به برادر دینی خودش، چه میشود؟ اگر یک کسی
آبروی خودش را برای برادر دینیش خرج نکند چه اتفاقی میافتد؟
امام صادق(ع) میفرماید میدانی چه
اتفاقی میافتد؟ «أَوْجَبَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَیْهِ ثَلَاثَ
حَوَائِجَ لِرَجُلٍ مُنَافِقٍ یَكِیدُهُ فِیهَا وَ لَا یَأْجُرُهُ اللَّهُ
عَلَیْهَا»(اعلام الدین/254) یک حاجت مؤمن را رد کردی، خدا تو را گیر یک
منافق میاندازد، مجبور میشوی آبرویت را برای سه تا حاجت آن منافق خرج
کنی، آخرش هم بهت نارو میزند و پیش خدا هم اجر نداری. آبرویت هم رفته.
این که تو شنیدی گناه یک دانه چوب
دارد، این همه جا نیست، یک جاهایی بعضی از گناهها را خدا حساب میرسد.
مؤمن دوستِ من است، بنا بوده برایش آبرو بدهی ندادی، خب حالا حالت را
میگیرم. آبرو جمع بکند برای چی؟ راحت دعا میکنی میگویی خدایا به من آبرو
و اعتبار بده! میدانی بعدش باید خرجش کنی؟ البته دعای شما مستجاب است و
البته انشاءالله شما میتوانید این آبرو و اعتبار را خرج بکنی، ولی به شما
عرض بکنم اینقدر آدمهای مخلصی بودند که تا وقتی اعتباری پیدا نکردند این
خلوصشان ادامه داشته ولی وقتی اعتباری پیدا شد دیگر دست دست کردند که چقدرش
را در راه خدا خرج بکنند.
ادامه مطلب
دیدگاه ها :
نظرات
آخرین ویرایش:
- -
پنجشنبه 18 اسفند 1390 06:02 ق.ظ
نویسنده :
مسعود موسوی
ارسال شده در:
دین و زندگی ،
سخن بزرگان ،
خداوند ،
حضرت آیت الله بهجت (رضوان و درود الهی بر او) :
اگر بدانیم اصلاح امور انسان به اصلاح عبادت ، و در
رأس آنها نماز است ، که به واسطه خضوع و خشوع و آن هم به اِعراض از لَغو
محقّق می شود ، کار تمام است ...
... اصلاح نماز ، مستلزم اصلاح ظاهر و باطن و دوری از منکرات ظاهریّه و
باطنیّه است و از راههای اصلاح نماز ، توسل جدی در حال شروع به نماز به
حضرت ولی عصر (عج الله تعالی فرجه الشریف ) است ...
کتاب به سوی محبوب ص 64
شادی روحش صلوات یادتون نره ...
دیدگاه ها :
نظرات
آخرین ویرایش:
- -
چهارشنبه 17 اسفند 1390 09:01 ب.ظ
نویسنده :
مسعود موسوی
ارسال شده در:
دین و زندگی ،
اهل بیت (علیهاالسلام) ،
قرآن ،
خداوند ،
4 سفارش امام حسن عسکری(ع) به مؤمنان

آیتالله مجتبی تهرانی به
مناسبت فرا رسیدن میلاد مسعود امام حسن عسکری(ع) ضمن اشاره به حدیثی از این
امام بزرگوار در شرح آن، به بیان فواید ذکر خدا و رسول او پرداخت.
به گزارش فارس، آیتالله مجتبی تهرانی
از اساتید برجسته اخلاق ضمن اشاره به حدیث «رُوِیَ عَن الحَسنَ بن عَلِیٍّ
العَسکَری قالَ: أَکْثِرُوا ذِکْرَ اللَّهِ وَ ذِکْرَ الْمَوْتِ وَ
تِلَاوَةَ الْقُرْآنِ وَ الصَّلَاةَ عَلَى النَّبِیِّ فَإِنَّ الصَّلَاةَ
عَلَى رَسُولِ اللَّهِ عَشْرُ حَسَنَات (بحارالأنوار ج 75، ص 37)» به شرح
آن پرداخت که در پی میآید:
روایت از امام عسکری علیه السلام منقول است که حضرت فرمودند:
زیاد به یاد خدا باشید، «اَکثِرُوا
ذِکرَ اللهِ تَعالی»، این ذکر(یاد) به معنای ذکر درونی است، چون در جمله
بعد دارد: «و ذِکْرَ الْمَوْتِ» و مرگ نیز فراموشت نشود! چون در این عبارت
ذکر به معنای ذکر درونی است.
ذکر در عبارت اول نیز به قرینه، به
معنای یاد است، نه ذکر زبانی و این ذکر نقش سازنده دارد. حضرت میفرمایند:
خدا یادت نرود، مرگ هم فراموش نشود. این دو سفارش، درونی بود؛ حضرت دو
سفارش بیرونی هم فرمودهاند.
سوم: قرآن زیاد بخوانید «وَ تِلَاوَةَ الْقُرْآنِ». تلاوت قرآن آثار بسیار زیادی دارد و از نظر معنوی، نورانیّت میآورد.
چهارم: زیاد درود بر پیامبر بفرستید،
«وَ الصَّلَاةَ عَلَى النَّبِیِّ». حضرت سفارشات قبل را بدون علّت فرمودند و
فقط برای همین سفارش علّت فرمودند: «فَإِنَّ الصَّلَاةَ عَلَى رَسُولِ
اللَّهِ عَشْرُ حَسَنَات» چون صلوات بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله
وسلم) ده حسنه محسوب میشود.
مسأله صلوات بحث مفصلی است که در اینجا اشارهای میکنم. صلوات هم نقش اثباتی دارد و هم نقش محوی.
اینکه حضرت میفرمایند: هر یک صلوات
وقتی در نامه عمل ثبت و ضبط میشود، 10 حسنه نوشته میشود، نقش اثباتی است.
از طرف دیگر حضرت در روایت دیگری میفرمایند، نقش محوی نیز دارد، یعنی نقش
استغفار هم دارد.
در روایت متعدّد داریم که صلوات نقش
نفیی هم دارد، یعنی از یک طرف حسنه نوشته میشود از طرف دیگر، سیّئهای هم
پاک میشود، به تعبیر دیگر صلوات، دو چهرهای است؛ این که می گویند: بهترین
ذکر صلوات است، به علّت دو چهرهای بودن او است. صلوات هم مداد است، هم
مداد پاک کن. لذا بسیار به صلوات سفارش شده است.
جنبه اثباتی صلوات نیز بحث مفصلی است،
حتّی در یک روایت داریم وقتی کسی صلوات بفرستد، برایش 10 حسنه مینویسند،
از آن طرف ملائکه 70 صلوات برای او میفرستند، از طرف دیگر هم خدا 700 درود
بر او میفرستد. جنبه ضریب صلوات بسیار بالاست و ما نمیدانیم که در
فرستادن یک صلوات چه خبرها است. لذا امام عسکری علیه السلام سفارش به صلوات
فرمودند.

دیدگاه ها :
نظرات
آخرین ویرایش:
- -
چهارشنبه 17 اسفند 1390 05:00 ب.ظ
نویسنده :
مسعود موسوی
ارسال شده در:
دین و زندگی ،
اهل بیت (علیهاالسلام) ،
سخن بزرگان ،
شرط انتخاب محل زندگی از دیدگاه امام صادق
آیت الله جوادی آملی گفت: وجود
امام صادق علیه السلام فرمود هر جا می خواهی زندگی کنی، اول ببین آن جا یک
روحانی فهیم هست یا نه، اگر نبود به آنجا نرو چون دینت در خطر است.
به گزارش خبرگزاری رسا، آیت الله
جوادی آملی امروز در جمع علما و روحانیون حوزه علمیه به ادامه تفسیر سوره
مبارکه شعراء در مسجد اعظم قم پرداخت.
این استاد تفسیر حوزه علمیه گفت: خوف
حضرت موسی علیه السلام که در این آیات مطرح شده، خوف معقولی است. حضرت در
میدان دعوت فرعون و مردم برای خود نمی ترسد بلکه از این خوف دارد که امر
خدا روی زمین بماند.
وی ادامه داد: در میدان مقابله با
ساحران «فأوجس فی نفسه خیفة موسی»، طبق روایتِ امیرمؤمنان علیه السلام،
جناب موسی برای خودش نترسید، از غلبه دول ضلال ترسید. او می ترسید که اگر
عصای او اژدها شود و همه مارها و سحر ساحران را ببلعد، مردم فرق بین سحر و
معجزه را نفهمند و هدایت نشوند. فرق بین معجزه و سحر را هر کسی نمی داند.
حتی امروز هم تعداد کسانی که بین خیال و عقل فاصله می گذارند و تشخیص می
دهند کم است. آن روز هم اولین کسانی که متوجه شدند کار حضرت موسی علیه
السلام سحر نیست و معجزه است کارشناسان سحر بودند که حاضر شدند شهید شوند
ولی کفر آل فرعون را امضا نکنند.
این استاد عالی حوزه علمیه قم گفت:
آمار پیامبران دروغین از آمار انبیای راستین کمتر نیست. امروز که عصر علم
است عده ای کتاب های بهائیت را قبول کرده اند و نمی توانند بین کتاب بهائیت
و قرآن فرق بگذارند. الان بیش از تعداد دوچرخه و موتوری که در این کوی و
برزن هست، ماهواره بالای سر ما است. لذا الان عصر علم است. اما در همین عصر
علم، این بهائیتی که برای ما در برابر قرآن جعل کرده اند و این وهابیتی که
برای اهل تسنن در برابر عترت طاهرین علیهم السلام جعل کرده اند طرفدار
دارد! عده ای به این وهابیت و بهائیت گفته اند آری! عده ای در همین عصر علم
می گویند این کتاب مجعول بهائیت، وحی است!
ارزش روحانی فهیم
آیت الله جوادی آملی خاطر نشان کرد:
وجود امام صادق علیه السلام فرمود شهری هستی یا روستایی، هر جا می خواهی
زندگی کنی، اول ببین آن جا یک روحانی فهیم هست یا نه، اگر نبود به آنجا
نرو. این را درباره طبیب و مهندس نگفته اند البته طبیب هم لازم است. فرمود
اگر یک روحانی فهیم در روستا یا شهر نیست آنجا نرو چون دینت در خطر است.
وی افزود: علامه عسکری یا علامه شرف
الدین یا سید محسن یا علامه طباطبایی یا علامه امینی می خواهد که فحل میدان
باشد و بگوید سحر و معجزه چیست، وهابیت و تشیع چیست، بهائیت و قرآن چیست.
این طور نیست که متاع کفر خریدار نداشته باشد، همیشه و در هر فضایی هست.
آیت الله جوادی آملی پس از توضیحاتی
درباره عدم امکان جبر گفت: انسان آزاد خلق شده لذا کسی که در جهنم می رود
خود را سرزنش می کند. فرشتگان هم در دالان ورودی جهنم به او می گویند مگر
انبیا نیامدند؟ مگر روحانی نیامد؟ مگر مسجد و حسینیه نداشتید؟
وی ادامه داد: مراد از نذیر در «ألم
یأتکم نذیر» فقط پیغمبر و ائمه علیهم السلام نیست. بلکه شامل روحانی و امام
جماعت و سخنران حسینیه می شود. البته روحانی که حرفهایش را از وجود مبارک
پیغمبر و اهل بیت علیهم السلام دارد.
دیدگاه ها :
نظرات
آخرین ویرایش:
- -
چهارشنبه 17 اسفند 1390 12:59 ب.ظ
نویسنده :
مسعود موسوی
ارسال شده در:
سیاست ،
این سخنرانی رو برای کسانیکه میگن چرا به عربها کمک میکنید؟
[http://www.aparat.com/v/2755ed6330b4980ea24faa1081183dc731994]
دیدگاه ها :
نظرات
آخرین ویرایش:
- -
تعداد کل صفحات : 25
1
2
3
4
5
6
7
...