حاضریم سودان را فدای ایران کنیم تا ایران بماند/ وقتی سودانی‌ها از فتنه 88 می‌پرسند/ قدر عزت را نمی‌دانید چون ذلت نكشیده‌اید!

سه شنبه 10 بهمن 1391 10:16 ب.ظ

نویسنده : مسعود موسوی
ارسال شده در: سخن بزرگان ، سیاست ، بیداری اسلامی ، دین و زندگی ،
مصاحبه‎ای تامل برانگیز با «سیدمحمد النور الزاکی»، مسلمان سودانی/
حاضریم سودان را فدای ایران کنیم تا ایران بماند/ وقتی سودانی‌ها از فتنه 88 می‌پرسند/ قدر عزت را نمی‌دانید چون ذلت نكشیده‌اید!

رجانیوز: مجله امتداد برای افرادی كه حداقل یكبار به اردوهای راهیان نور رفته‌اند، آشناست. مجله‌ای كه حال و هوای آن اردوها را در كپسول‌هایی هفتاد هشتاد صفحه‌ای فشرده كرده است و به صورت ماهانه به خوانندگان خود تحویل می‌دهد. این نشریه دی ماه امسال به ایستگاه هفتاد و ششم رسیده است. در آخرین شماره امتدا گفتگویی با یك طلبه سودانی انجام گرفته كه خواندنش چندین فایده دارد.

اول اینكه كمی درباره كشور مهم سودان اطلاعات پیدا می‌كنیم. برای مایی كه اكثرمان یكدفعه با خبر دو تكه شدن این كشور اسلامی، با نام آن آشنا شدیم حتما جالب و مفید خواهد بود كه سودان را بهتر بشناسیم و بفهمیم پشت پرده اتفاقات این كشور چی به چی است. علاوه بر این، با خواندن این گفتگو یكبار دیگر و. از نزدیك درخواهیم یافت كه صدور انقلابی كه خمینی كبیر از آن دم می‌زد یعنی چه و فرهنگ انقلاب تا كجا رفته است. چیزهای دیگری هم هست كه اگر تنبل نباشید و این گفتگو را بخوانید، حتما از آن لذت خواهید برد. البته ما كمی آن را خلاصه كرده و سوالها را هم حذف كرده‌ایم.

«سیدمحمد، سیاه‌پوست است، اما نور معنویت در چهره‌اش موج می‌زند. طلبه‌ای است فاضل و باسواد و از همه این‌ها مهم‌تر، بابصیرت. اوضاع سیاسی ایران و جهان و اسلام را خوب می‌شناسد و سخت شیفته‌ی آرمان‌های امام است.» گفتگوی سردبیر امتداد، رضا مصطفوی، با این طلبه سودانی را در زیر می‌خوانید.

 

بزرگ‏ترین شکست انگلیسی‏ها در آفریقا و جهان عرب

سودان بزرگ‏ترین کشور قاره‏ی آفریقا و دومین کشور عرب بعد از الجزایر است. در قرن نوزدهم میلادی، سودان منطقه‏ای ملوک‏الطوایفی بود که بر هر بخش آن، امیر، شیخ یا ملکی حکومت می‏کرد و به مجموعه‏ی آن سودان می‏گفتند. هیچ‏کدام از این طایفه‏ها تحت امر یک حکومت مرکزی نبودند و مستقل از هم عمل می‏کردند.

در این زمان، غلبه‏ی استعمار انگلیس، اشغال سودان به دست مصری‏ها برای سلطه بر معادن طلا و برقراری نظام بردگی، و وابستگی رؤسای قبایل و حاكمان محلی به انگلیسی‏ها، مردم را واداشت تا به رهبری یکی از سادات حسنی به نام «محمد احمد مهتدی»، معروف به «مهدی سودانی» -که در میان مردم از قداست بسیاری برخوردار بود و ادعای مهدویت کرده بود- علیه مصری‏ها و انگلیسی‏ها قیام کنند.

مهدی سودانی از اصول و اندیشه‏های «سید جمال‏الدین اسدآبادی» پیروی می‏کرد و قصد داشت که یک حکومت اسلامی در سودان ایجاد کند. بسیاری از مردم سودان که در فقر و فلاکت به سر می‏بردند، به او پیوستند و مهدی سودانی توانست به کمک یاران خود –که آن‌ها را «انصار» نامیده بود- شکست سختی به انگلیسی‏ها وارد کند. این بزرگ‏ترین شکست انگلیسی‏ها در آفریقا و جهان عرب بود و در این نبرد، ژنرال «گوردون»، سرکوب‏کننده‏ی حرکت‌ها در چین و هندوستان، به دست خود مهدی سودانی کشته شد. محمد احمد توانست سودان را یک‌پارچه کند و همه را زیر حکومت مرکزی ببرد.

پس از مرگ محمد احمد، حکومت به‏ دست یکی از دوستان نزدیک و صمیمی‏اش افتاد، ولی دیگر از آن آرمان‏ها و هدف‏هایی که محمد احمد برایشان قیام کرده بود، فاصله گرفت تااین‏که انگلیسی‏ها تومار آن را در هم پیچیدند.

 

ای بزرگوار! شاید تو خود مهدی موعودی؟!

محمد احمد در جوانی به قبیله‏ی «بگارا» (بقارا) -كه مقتدرترین قبیله‏ی سودان بود- رفت. او همواره از مردی كه جهان را پر از عدل و داد می‏كند، سخن می‏گفت و ستمدیدگان را بشارت می‏داد. افراد این قبیله او را تقدیس می‏كردند. او که عملاً و نظراً به تصوف گرائیده بود، بعد از مدتی با مرشد خود، اختلاف پیدا کرد و توانست با ریاضت و زهد خاصی، عده‏ای را به دور خود جمع کند.

روزی در چهل‏سالگی، كسی به او گفت: «ای بزرگوار! شاید تو خود مهدی موعودی؟» محمد ابتدا انكار كرد، ولی رفته‏رفته خود را مهدی خوانــد. رساله‏هایی در طریقه‏ی خاصی نوشت و برای مریدانش فرستاد و خود را مأمور به اشاعه‏ی دین اسلام در کل زمین و ترویج احکام حقیقی پیامبر، به امر خدا دانست. مردم هم كه از بــرده‌فــروشی و ستم مصــری‏ها و انگلیسی‏ها بــه ستــوه آمده بودند، ادعایش را پذیرفتند.

 

جایی كه هنوز در آن درخت می‌پرستند اما پوشیدن دشداشه ممنوع است

گفتم که مردم سودان جنوبی از نظر فرهنگی و نژادی با مردم شمال آن متفاوت بودند. حدود 35درصدِ مردمِ سودان جنوبی، مسیحی، 35درصد مسلمان و بقیه لائیک، بی‌دین و پیرو ادیان جادویی هستند. برخی از ادیان ابتدایی و بومی آفریقا هم که ما فکر می‌کردیم دیگر فراموش و ریشه‏کن شده‏اند، در آن‌جا وجود دارند؛ مثل پرستش درخت یا نیاکان خود. این مناطق، توسعه نیافته‏اند، ساکنان آن‌ها هیچ آموزشی ندیده‏اند و به همان حالت اولیه زندگی می‏کنند.

در سال 1955 میلادی، کلیسا با حمایت انگلیس، ساکنان جنوب را ترغیب کرد تا از حکومت مرکزی، اعلام استقلال کنند. از آن‌جا که 70درصد ذخایر نفت سودان و سرچشمه‏ی رود نیل در جنوب آن قرار داشت، این منطقه اهمیت ویژه‏ای داشت. این مبارزه پنجاه سال ادامه پیدا کرد تااین‏که بالاخره در سال 2005، سودان جنوبی به‏عنوان کشوری مستقل، از سودان جدا شد.

در طول این سال‏ها انگلیسی‏ها تمام مسلمانان سودان جنوبی را از شمال و مسلمانان سودان را از جنوب برگرداندند و ارتباط این دو کشور را کاملاً قطع کردند. برخی از ساکنان جنوب را برای ادامه‏ی تحصیل به اروپا فرستادند، مدارس کلیسایی و تبشیری در جنوب تأسیس کرده و مسجدها را به کلیسا تبدیل کردند. اکنون استفاده از نام‏های اسلامی و عربی و پوشیدن دشداشه در سودان جنوبی ممنوع است.

 

سنی مذهب‌هایی كه به روش شیعه مبارزه می‌كنند

بیش‌تر مردم سودان، مسلمان هستند و تنها یک یا دو درصدشان مسیحی‏اند. مسلمانان هم سه دسته‏اند؛ دسته‏ی اول شیعیانند که تولّی و تبری دارند و شریعت و احکام را کامل انجام می‌دهند؛ یعنی ملتزم به اصول و فروع تشیع هستند و اصول پنج‏گانه و فروع ده‏گانه‌ را قبول دارند. به آن‌ها «مستبصرین» هم می‌گویند که درصد بسیار کمی دارند.

گروه دوم، خود را شیعه می‌دانند، اما درواقع شیعه نیستند. آن‌ها با اهل‌بیت(ع) و مباحث اعتقادی اصلاً کاری ندارند و تنها در جریان خط سیاسیِ مقاومت هستند.

 

نام كودكانشان را خمینی و خامنه‌ای می‌گذارند

خیر! آن‌ها در زمینه‏ی عبادات، مانند اهل سنت و پیروان مذهب حنفیه یا مالکی رفتار می‏کنند، ولی خود را «شیعه‌ی سیاسی» می‌نامند. یعنی می‏گویند، ما خط و فکر امام را قبول داریم، علیه استکبار قیام می‏کنیم و با مستضعفان هستیم، ولی در زمینه‏ی اعتقادی پیرو مذاهب اهل سنت هستند.

بسیاری از آن‌ها کودکانشان را خمینی، خامنه‏ای یا حسن نصرالله می‏نامند، اما فقط بُعد سیاسی انقلاب اسلامی را قبول دارند. بیش‌ترشان متأثر از فاطمیون مصر هستند و دو گروهند که «اخوان ‌المسلمین» یکی از آن دو است. پیروان مهدی سودانی هم که حزب بزرگی به نام «انصار المهدی» دارند، جزو همین گروهند. اخوان ‌المسلمین وهابی نیستند، ولی برخی از باورهای سلفی‏ها را قبول دارند؛ مثل احترام نگذاشتن به صالحین و اولیا، شرک دانستن زیارت قبور و...

گروه سوم هم که «صوفی» نامیده می‏شوند، خود را شیعه نمی‏دانند، اما از گروه دوم شیعه‌ترند. آن‌ها قائلند که ریاست و رهبری مذهبی از معنوی جداست و می‌گویند، علم دو نوع است؛ طریقت و شریعت. علم شریعت را می‏توانیم از هر که بگیریم، ولی پیشوایان علم طریقت -که همان علم لدنّی است و ما را به خدا می‌رساند- اهل‌بیت(ع) هستند. آن‌ها اهل‌بیت(ع) را امامان خود می‌دانند، اما دیگران را هم قبول دارند؛ یعنی از دشمنان اهل‌بیت(ع) برائت نمی‌جویند. 60درصد مردم سودان جزو این گروه بوده و همه یا بیش‌ترشان سادات هستند. تعداد کمی از مردم سودان هم وهابی هستند.

 

قرضاوی گفت سودان را از چنگ شیعیان دربیاورید

(می‌توان سودان را كشوری شیعی دانست) به همین دلیل است که «یوسف قرضاوی» می‌گوید، سودان را از چنگ شیعیان درآورید، سودان دارد شیعه می‌شود. درست است که تعداد گروه اول کم است، ولی گروه سوم خیلی به آن‌ها نزدیکند. الآن مدتی است که در طول سال، چهارده جشن برای چهارده معصوم(ع) می‏گیرند یا می‌گویند، باید رفتن به زیارت را احیا کرد و زنده نگه‌ داشت. تبرک و توسل را قبول دارند و خیلی علیه وهابیان عمل می‌کنند، ولی گروه دوم اصلاً با وهابی‌ها کاری ندارند و شاید با آن‌ها همراه هم می‏شوند.

 

شماها خوب شیعه نشدید!

الآن کمی اوضاع فرق کرده و فرهنگ ایرانی در برخی کشورهای شمال آفریقا به‏شدت در حال نفوذ است. می‏گویم فرهنگی ایرانی، نه فرهنگ تشیع؛ چون قائل به تفکیک میان ایرانی بودن و شیعه بودن هستم. مرا ببخشید که با این صراحت می‏گویم، ولی متأسفانه ایرانی‌ها به‏خوبی شیعه نشده‏اند!

برای خیلی از آن‌ها آرمان تشیع مهم نیست. انقلاب اسلامی از برخی از اهداف خود کوتاه آمده و مماشاتی با جامعه کرده است؛ درحالی‏که فرهنگ تشیع باید دیدگاه‏های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی ایران را شکل بدهد تا کل کشور تبدیل به مدینه‏ی فاضله شود. بااین‏که ایرانی‏ها در برخی از مسائل فکری، صنعت و تکنولوژی رشد قابل توجهی کرده‏اند، ولی هنوز در تاریخ گذشته‌شان زندگی می‌کنند. آن‌ها در تعامل با کشورهای دیگر، مرتباً می‌گویند، ما فلان بودیم و فلان داشتیم. البته شهید مطهری در مبارزه با این تفکر، خوب کار کرده است.

اگر اکنون، شمال آفریقا تاحدی به تشیع رو آورده است، به‏دلیل جنگ 33روزه است. آن‌ها هرچه داشتند، تجربه کردند و آزمودند، ولی به نتیجه نرسیدند؛ بنابراین پس از چهارده قرن به تشیع رو آوردند. دیدند تنها چیزی که باقی مانده است، تشیع است.

بااین‏حال باز هم ایران ام‌القرای جهان اسلام است. همان جوان‌هایی که گفتم کاری به دین و دیانت ندارند، مدافع انقلابند و اگر پایش بیفتد، با همان حس ملی و تعصبات خاص خود، قبل از همه در صف اول جنگ می‌ایستند و شهید می‌شوند.

 

در بعد رسانه ضعیف عمل كردید

وقتی انقلاب به پیروزی رسید، مردم با امام آشنا شدند؛ بنابراین وقتی ایشان به ملکوت اعلی پیوستند، مردم ایشان را می‌شناختند؛ بااین‏حال، شناخت هنوز کم است و در حد نخبگان، فرهیختگان و دانش‏جویان است.

کسی درباره‏ی آن صحبت نکرد. الآن که شما دارید فعالیت رسانه‏ای می‌کنید؛ امیدوارم این محصولات را به زبان‌های دیگر هم عرضه کنید تا دیگران هم از آن‌ها مطلع شوند. شما باید ارزش‌ها، فداکاری‌ها، اشک‏هایی که از ترس خدا در شب جاری شده و خون‏هایی را که در راه خدا ریخته شده است، به دیگران بگویید. این‌ها بی‏نظیر بودند و در هیچ جنگی رخ ندادند؛ جز در کربلا. حتی در صفین هم این‌طور نبوده است.

ما فکر می‏کردیم که جنگ ایران و عراق، جنگی میان دو ارتش بوده که اصلاً بحث دین و جهاد در راه خدا در آن مطرح نبوده است. این باید گفته شود. شما در زمینه‏ی دفاع مقدس، فعالیت فرهنگی می‏کنید، ولی این فقط در داخل کشور خودتان و به زبان فارسی است. در کل دنیا فقط صدمیلیون فارسی‏زبان داریم که آگاه شدند و بقیه نه. شما در بُعد رسانه، ضعیف عمل کردید. ما در کشور خود، شیعه بودیم، اما وقتی به این‌جا آمدیم، این مسائل را فهمیدیم.

البته اکنون مقاومت و پایداری جمهوری اسلامی و پیشرفت‌های آن در تمام زمینه‌ها یکی از معرفه‌های انقلاب اسلامی است که بسیار هم تأثیرگذار است. ملت‏ها در این یکی، دوساله به خودباوری رسیده‏اند و اگر قبلاً یک راه‏پیمایی می‌کردند و سرکوب می‌شدند، الآن می‌گویند، ما می‌توانیم. این «ما می‌توانیم» مال امام است.

 

به عشق امام شیعه شد...

من و خانواده‏ام جزو گروه سوم بودیم. عمویم، «سیدمجاهد الزاکی» که استاد دانشگاه است، در سال 1984؛ یعنی پنج سال بعد از پیروزی انقلاب، به عشق امام، شیعه شد، سازمانی تأسیس کرد و در حمایت از انقلاب اسلامی، مجله‏ی «الکلمه» را – که مانند مجله‏ی العالم‏ بود- منتشر کرد؛ اما با گذشت زمان، شیعه‏ی علی(ع) شد. بعد از ایشان، عموی دیگرم و برادر بزرگ‏ترم شیعه شدند و از آن پس، تشیع در خانواده‏ی ما جاری شد. شش، هفت سال بعد؛ یعنی زمانی که سیزده، چهارده ساله بودم، من هم شیعه شدم.

زمانی که من شیعه شدم، رایزنان فرهنگی ایران، فعالیت فرهنگی‏ چندانی در سودان نداشتند و معرفان خوبی برای انقلاب نبودند. دوستدار امام و آرمان‏های انقلاب بودند، ولی فعالیت زیادی نمی‏کردند؛ مثلاً انتشار مجله‏ای که خودشان به راه انداخته بودند، کم‏کم متوقف شد. بسیاری از آن‌ها به‏دلیل اوضاع بد مالی و مشکلات دیگر، به‏دنبال منافع شخصی رفتند.

 

به نام امام، اما علیه امام و آقا

تنها مبلغان ایرانی که در زمینه‏‏ی مسائل فرهنگی هم فعالیت می‏کردند، «شیرازی» بودند که از نام جمهوری اسلامی و محبوبیت امام استفاده می‏کردند، اما دیدگاه خوبی درباره‏ی نظام، امام و آقا نداشتند. تا طرف شیعه می‌شد، نگاهش را به ایران منفی می‏کردند. آن‌ها خیلی تبلیغ می‏کردند، به‏حدی‏که وقتی شیعیان سودان بیش‌تر شدند، بیش‌ترشان شیرازی بودند.

 رفته‏رفته کسانی که شیعه شده بودند، دیدند کسانی که به نام انقلاب، امام خمینی و آقا به سودان می‌آیند، اصلاً در این وادی‏ها نیستند؛ بنابراین دلسرد و متوقف شدند. ما از اول شیعه‏ی ولایی و پیرو امام خمینی بودیم، ولی این به این معنی نیست که ما خوب کار می‏کردیم یا خط امام خمینی در آن‌جا خوب کار می‌کند؛ نه متأسفانه.

 

مهندسی کامپیوتر دانشگاه شهید بهشتی تا طلبگی حوزه علمیه

من با مؤسسه‌ای به نام «کوثر» که مرتبط با جمهوری اسلامی بود، هم‏کاری می‏کردم. در این مؤسسه، من مسئول بخشی از مجله بودم. از آن‌جا که ایران را خیلی دوست دارم، تصمیم گرفتم که برای ادامه‏ی تحصیل به ایران بیایم. سال 1991 در رشته‏ی مهندسی کامپیوتر دانشگاه شهید بهشتی پذیرفته شدم. به ایران آمدم، مشغول آموختن زبان فارسی شدم و تقریباً دو سال درس خواندم؛ اما وقتی پدربزرگم فوت کرد، به سودان برگشتم و همان ‌جا درسم را ادامه دادم.

یک شرکت ایرانی در سودان، یک برنامه‏ی حسابداری به زبان فارسی آورده بود و می‏خواست به حسابداران خود آموزش بدهد و نیاز به یک فرد مسلط به زبان فارسی و کامپیوتر داشت. من مدتی در این شرکت مشغول به کار شدم و به همین دلیل تصمیم گرفتم که بعدازظهرها در دانشگاه دیگری حسابداری بخوانم. وقتی ازدواج کردم، به ایران برگشتم و وارد حوزه‏ی علمیه شدم.

 

دوبار رفتم، راهیان نور، حس كردم در كربلا هستم

بله، من دو بار به مناطق عملیاتی جنوب و غرب رفته‏ام. جبهه برای ما میعادگاه شده و ما با رفتن به آن‌جا روحیه می‌گیریم. در آن‌جا حس می‏کنیم که در کربلا هستیم و اگر شهید شویم یا زنده بمانیم، باید در این راه بمانیم؛ مثل مجاهدانی‏ که آمدند و خودشان را در راه خدا تقدیم کردند. اما وقتی به قم می‏آییم، متأسفانه سرد می‌شویم.

در آن‌جا با خود می‏گویم، آیا ما هم حاضریم مثل این‌ها خون یا آبرویمان را فدای انقلاب کنیم؟ آن‌ها کاری کردند که خیلی از مدعیان نمی‌کنند. سخت‌تر از این وقتی است که می‌بینید، بعضی‌ها که با آن‌ها بودند و در این دنیا مانده‏اند، خراب شده‏اند؛ یعنی امتحان جبهه برایشان آسان‌تر از امتحان پول، منصب و... بوده است. من می‌ترسم که به جنگ نروم و در این دنیا بمانم و مثل این‌ها غرق شوم؛ چون بیمه نیستم. خوشا به سعادت‏ آن‌ها که در همان گرمی اول رفتند و خودشان را فدا کردند و نزد خدا و مردم ماندگار شدند. ما جنگ‌های زیادی داشته‏ایم، اما اصلاً چنین حسی پیدا نکرده‏ایم؛ چون خدا در کار نبوده و تمام این کارها برای کسب قدرت بوده است. اگر هم کسی در این راه شهید شده است – البته اگر بشود بهش گفت شهید- شهید قدرت بوده است، نه اسلام.

برخی از این شهدا اصلاً عمری نکردند، بچه بودند، اما کاری کردند که شاید آدم‌های بزرگ ما نکردند. بعضی از آن‌ها در دوران نوجوانی و جوانی، جهاد و ازخودگذشتگی‏ را وظیفه‌‏ی خود دانستند و به آن عمل کردند، اما کسی مثل «منتظری» که در آن زمان قائم‌مقام ولی فقیه بود، عاقبت‏به‏خیر نشد.

 

سودانی‌ها از فتنه 88 می‌پرسیدند!

سالیانه دو بار برای تبلیغ(به سودان) می‌روم. بیش‌تر درگیر بحث شیعه و سنی و پایداری انقلاب در برابر استکبار هستیم. الآن مردم می‌خواهند بدانند در ایران چه می‌گذرد. مثلاً دو سال پیش که جریان فتنه پیش آمد، یکی از بچه‌های گروه اول می‌گفت، از ایران بگویید. تو را به خدا، ایران الگوی ماست. ما حاضریم سودان را فدای ایران کنیم، اما ایران بماند. بگذارید تصویر قشنگی که از ایران، در ذهن ماست، خراب نشود.

وقتی به سودانی‏ها می‌گوییم که هیچ افسر انگلیسی و آمریکایی بین مردم ایران نیست، تعجب می‌کنند. یک بار که به خمین رفته بودم تا خانه‏ی حضرت امام را ببینم، خدمت «سیدعلی حسینی»، نماینده‏ی مقام معظم رهبری و امام‏جمعه‏ی خمین رفتم. ایشان از من پرسید: «از کجا آمده‏اید؟ با کی آمده‏اید؟»

 

خارج از ایران قدر عزت را می‌دانند چون ذلت كشیده‌اند

متأسفانه در ایران وقتی در تاکسی و... می‏نشینیم، حرف‌هایی درباره‏ی انقلاب می‌شنویم که می‌فهمیم مردم هنوز متوجه نشده‏اند که انقلاب چه بوده و چه برایشان آورده است. به نظر من اگر انقلاب فقط عزت آورده باشد، کافی است. شما تحمل می‌کنید که یک سرباز آمریکایی به فرماندهانتان بشین، پاشو بگوید؟ برود به مغازه و هرچه می‌خواهد بردارد؟ دختر را در خیابان بگیرید و ببرد و کسی نتواند چیزی بگوید یا تعقیب کند؟ ما این‌ها را حس می‌کنیم. این عزت شما هم هزینه دارد؛ تحریم و جنگ و... بهای این عزت است.

اگر در آن‌جا بگویید که انقلاب اسلامی، عزت آورد، همه می‌فهمند؛ چون آن‌ها ذلت کشیده‏اند. اما متأسفانه در این‌جا متوجه نمی‌شوند. پایداری اسلامی ایران چه در جنگ و چه در برابر فشارهای غرب و این خودباوری که باعث پیشرفت‌های وسیع در عرصه‌های مختلف شده است را انقلاب اسلامی تزریق کرده است؛ والّا نبود. ایران شده قبله‏ی مستضعفان؛ یعنی الآن نگاه سراسر جهان به ایران است و آن را به‏عنوان الگو پذیرفته‏اند.

مردم شمال آفریقا می‌ترسند که حرف‌هایشان درباره‏ی انقلاب اسلامی ایران منتشر شود؛ چون هنوز ارتباط با ایران در عرف برخی از این کشورها جرم است. می‌ترسند؛ چون سال‌ها تحت حکومت ظلم بوده‏اند.

ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

آیا با ظهور امام زمان(عج) دنیا «بهشت» می‌شود؟

شنبه 7 بهمن 1391 11:11 ب.ظ

نویسنده : مسعود موسوی
ارسال شده در: دین و زندگی ، حضرت مهدی (عج) ، سخن بزرگان ،
حجت‌الاسلام علیرضا پناهیان می‌گوید: باید بدانیم پس از ظهور مشکلات حل نخواهد شد و حتی خود حضرت به دست مخالفان شهید خواهند شد. باید بدانیم که تا دنیا باقی است سختی‌ها و مشکلات دنیا هم وجود خواهند داشت.

 

برای نزدیک شدن فرج باید ابتدا از عوام‌زدگی و نگاه عامیانه یعنی به اندک آگاهی درباره مسائل اکتفا کنیم و به صورت غیر واقعی و خیال‌پردازانه‌ای آنها را در ذهن افزایش دهیم. عوام‌زدگی موجب تحریف می‌شود و اگر باعث انحراف نشود لااقل موجب بیزار شدن کسانی خواهد شد که با دقت و موشکافی با قضیه روبرو می‌‌شوند.

به منظور درک بهتر این موضوع، بخش‌هایی از فصول ابتدایی کتاب «انتظار عامیانه، عالمانه، عارفانه» تألیف حجت‌الاسلام علیرضا پناهیان را مرور می‌کنیم.

 

 

 

یک نگاه عامیانه به ظهور این است که تلقی شود عملیات نجات قرار است خارج از سنت‌های تغییر ناپذیر الهی انجام شود؛ سنت‌هایی که تاریخ حیات بشر بر آن مبتنی بوده و هیچ گاه دچار کمترین تغییر و تبدیلی نشده است. اگر برخی، خارج از این گونه قواعد، عملیات نجات را به انجام برساند، نقش آگاهی و اراده انسان‌ها در سعادتشان در نظر گرفته نشده است؛ و ارزش سنت‌های الهی و اساسا ارزش حیات بشر و این همه امتحانات و شکست‌ها و پیروزی‌ها زیر سوال خواهد رفت. البته این درست است که نگاه معنوی حضرت معجزه می‌کند اما باید به این سؤال پاسخ داد که قواعد «رشد و کمال» و نقش «عزم و لیاقت» انسان چه خواهد شد؟

تصور عامیانه دیگر این است که در حکومت حضرت با شمشیر همه مسائل حل می‌شود، بله سلاح به کار گرفته خواهد شد اما این سلاح همان شمشیری است که در زمان حضرت علی(ع) بود ولی فرصت پیدا نکرد، اما در موقع ظهور این سلاح فرصت پیدا می‌کند، با ایجاد شدن شرایطی و یکی از آن شرایط «اتمام حجت» و «روشن‌بینی» مردم است.

تصور عامیانه دیگر این است که صرف خسته شدن مردم از ظلم و به اوج رسیدن جور، برای تحقق فرج کافی است و دیگر نیازی به آمادگی مردم برای «پذیرش عدالت» نیست. در صورتی که تاریخ چیز دیگری را نشان می‌دهد بعد از 25 سال دوران غربت حضرت علی (ع) مردم که از ظلم خسته شده بودند، هجوم آوردند برای بیعت با امام ولی اما به مردم گفتند: «مرا رها کنید!» امام که تعارف نداشتند و در جایی که تکلیف باشد چه جای رد کردن؟ علت اساسی امتناع امام این بود که هر چند مردم از ظلم خسته شده بودند، اما خواهان عدالت هم نبودند. پس مردم، باید از ظلم خسته شده باشند، خواهان عدالت باشند و هر چند بصورت اجمالی ریشه‌های مظالم را بشناسند.

تصور عامیانه دیگر این است که پس از ظهور «دنیا جای خود را با بهشت عوض خواهد کرد» حقیت این است که برطرف شدن سختی‌های زندگی مقدماتی دارد که اهم آنها بر چیده شدن بساط کفر است که همیشه مستقیم یا غیر مستقیم موجب ظلم می‌گردد. و بر طرف شدن مشکلات مقدمه‌ای است برای اهداف مهم‌تری مثل فراغت بندگان خدا برای عبودیت و کسب کمالات معنوی.

ضمن اینکه باید بدانیم پس از ظهور مشکلات حل نخواهد شد و حتی خود حضرت به دست مخالفان شهید خواهند شد. باید بدانیم که تا دنیا باقی است سختی‌ها و مشکلات دنیا هم وجود خواهند داشت؛ «ما انسان را در رنج و زحمت آفریدیم».

گسترش نگاه عامیانه به مسئله ظهور آثار سوئی دارد. از جمله مانع گسترش و فرهنگ اصیل انتظار در جهان بشریت می‌شود. وقتی ما سطحی برخورد کردیم و تئوری‌های حکومت حضرت را به صورت علمی بیان نکردیم، کم‌کم این موضوع به یک امر خیالی و خرافی تبدیل می‌شود و ترویج انتظار به محافل مذهبی و مساجد محدود می‌شود و دین و دنیا همچنان از یکدیگر جدا خواهند ماند. جامعه ما امروز از این موضوع رنج می‌برد. اثر سوء دیگر نگاه عامیانه بستری است که برای انحراف و بهره‌برداری دشمنان از موضوع مهدویت ایجاد می‌شود مثل انواع ادعاهای دروغین و مسئله بهائیت.

نگاه عامیانه باعث انحراف دوستان هم می‌شود مثل اینکه مردم را صرفا بر  روی بحث رابطه عاطفی شخصی با امام زمان متمرکز می‌کنند و این یعنی «رخوت» این خیلی بد است که ما هر وقت اسم امام زمان بیاید آهی بکشیم و بگوییم «ان شاء‌الله آقا بیاید» و بعد به زندگی پر اشتباه خود ادامه دهیم. طبیعتا وقتی به موضوع انتظار سطحی نگاه کنیم، نمی‌توانیم تکالیف منبعث از آن را برای خود استخراج کنیم و در وجود خود بعثتی بیابیم و مسئولیتی احساس کنیم.

در نهایت بدترین اثر منفی نگاه عامیانه این است که ممکن است منتظرانی که عامیانه به موضوع منجی و مهدویت نگاه می‌کنند، بعد از ظهور به دلیل اینکه وجود واقعی و نازنین حضرت با آن تصور خیالی آن‌ها سازگاری ندارد، جزو دشمنان امام زمان (ع) قرار بگیرند. مثل یهودیانی که سال‌ها پیش از بعثت به مدینه آمدند و منتظر پیامبر بودند ولی به محض آمدن پیامبر او را انکار کردند. یکی دیگر از آثار سوء نگاه عامیانه به خصوص ددر بحث استفاده حضرت از معجزات و مطلق دیدن آن در اصلاح امور، این است که عده‌ای خواهند گفت: «دیدید دین خدا اجرایی نبود؟ دیدید که کار هیچ کدام از پیامبران نگرفت؟ آخر سر هم خدا آمد و با معجزه همه چیز را درست کرد؟»

آیا واقعا امام زمان می‌آیند که بگویند: «ای انسان! ما از آدم شدن تو ناامید شده‌ایم، لذا خودمان با یک عنایت معنوی، قلب تو را منقلب می‌‌کنیم؟» پس اینکه مردم تا به حال این همه زجر می‌کشیده‌اند تا خودسازی کنند، کار بیهوده‌ای انجام می‌دادند؟

در یک تحلیل عالمانه از مسئله ظهور، همه قواعد طبیعی حیات بشر که یقینا عنصر «معنویت» هم در اوج آن جای دارد، در نظر گرفته می‌شود. عنصر «معجزه» هم در یک گوشه‌ای از‌ آن منظومه جایگاهی دارد. عنصر «نصرت الهی» و عنصر «عنایت معنوی حضرت» هر کدام جایگاه ویژه خودشان را دارند. منتها باید تئوری‌های علمی آن را استخراج کنیم و تبیین درستی از اینکه مثلا چگونه یک رهبر الهی با نورش جامعه را نجات می‌دهد» داشته باشیم و جایگاه و نقش این نور را در آن منظومه بشناسیم. به ویژه که ما فراموش نمی‌کنیم که با وجود حضور نورانی و بی‌مانند رسول خدا (ص) و سپس حضرت علی (ع) و دیگر امامان، به دلیل فراهم نبودن عوامل دیر، هیچ گاه آن حکومت نمونه و نجات بخش به طور کامل مستقر نشده و تداوم نیافت.

وقتی نگاه‌های عامیانه را کنار بزنیم سوال‌های درستی برای ما ایجاد می‌شود که نفس جوشش این سؤال‌ها خود به معنای جدی گرفتن امر ظهور است بعضی سؤالات از این قبیل‌اند: آن احکامی که تاکنون امکان اجرا نداشته‌اند، کدام‌ها هستند؟ در زمان ظهور چرا و چگونه فرصت اجرا پیدا می‌کنند؟ به چه دلیل و با کدام ساز و کار طبیعی و اجتماعی، حکومتی که از ابتدای خلقت تاکنون امکان تحقق نداشته، امکان تحقق پیدا می‌کند؟ وقتی تشکیل حکومت با استفاده از ساز و کار طبیعی مبتنی بر یک سری قواعد و سنن الهی باشد در چنین وضعیتی سوال‌های دیگری مطرح می‌شود: اگر آدم‌ها به صورت اجباری و یا با معجزه خوب نمی‌شوند، پس می‌توانند از اختیار خود استفاده کنند و باز آدم‌های بدی شوند ولی در زمان ظهور آدم‌ها اکثرا خوب می‌شوند این امر چگونه اتفاق می‌افتد؟ چه عاملی باعث خوب شدن اکثر آدم‌ها می‌شود؟ چرا این خوبی‌ها پایدار می‌مانند. چرا بدی‌های آدم‌های بد پنهان می‌شود و آن‌ها نمی‌توانند ضرر چندانی بر جامعه بزنند؟ این آدم‌های بد در جامعه مهدوی چگونه زندگی می‌کنند؟ امام زمان (ع) با مشکل نفاق و فساد چگونه برخورد خواهند کرد؟ آیا ما همین الان هم می‌توانیم به سوی چنین جامعه‌ای حرکت کنیم؟ تا چه حد؟ آیا می‌توانیم از قواعدی که منجر به ایجاد چنین تحولی در زندگی بشر می‌شوند برای حل مشکلات امروز جامعه خود استفاده کنیم؟ اساسا آیا این قواعد طبیعی بدون حضور امام معصوم قابل بهره‌برداری هستند؟ یا بخشی از آن هست و بخشی نیست؟ نقش حضور امام در جامعه و نقش حاکمیت او در تحقق سعادت بشر دقیقا چیست؟

در ادامه این کتاب حجت‌الاسلام پناهیان با ادبیاتی مستدل به پاسخ سؤالاتی از این دست می‌پردازد.

 

کتاب «انتظار عامیانه، عالمانه، عارفانه» مرداد امسال در حسینیه هنر دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی با حضور حجت‌الاسلام کاظم صدیقی امام جمعه موقت تهران و حسن عباسی رونمایی شد.

 

فارس


ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

مكاشفه حقیقی كدام است؟ چه كسانی اهل مكاشفه هستند؟

جمعه 6 بهمن 1391 11:11 ب.ظ

نویسنده : مسعود موسوی
ارسال شده در: دین و زندگی ، سخن بزرگان ،
حضرت آیت الله صافی گلپایگانی در جواب نامه یک جوان، مکاشفه حقیقی و اهل مکاشفه را تبیین کردند.

 

به گزارش خبرگزاری حوزه متن نامه و پاسخ این مرجع تقلید بدین شرح است.

بسمه تعالی

محضر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله الوارف

با سلام و آرزوی طول عمر برای حضرتعالی؛

بنده جوانی هستم و از جنابعالی كه دارای مقامات علمی و عرفانی بالایی هستید دستوری می‌خواهم تا مكاشفه‌ای هر چند در سطح پایین برای من رخ بدهد كه ان‌شاءالله موجب اطمینان قلب بنده گردد؟ با تشكّر و احترام

بسم الله الرحمن الرحیم

علیكم السلام و رحمة الله

فرزندم! از آغاز جوانی و تكلیف، از قرآن مجید و هدایت‌های احادیث شریفه و دعاهای معتبر، مثل صحیفه سجادیه الهام و دستور بگیر و در پی این فكر كشف و مكاشفه كه حتی بعضی مدعی‌ داشتن آن شده‌اند، وقت و عمر خود را ضایع نكن.

این همه مشاهده انسان را كافی نیست؟ این همه آیات و نشانه‌های خدا و انكشافاتی كه عقل بشر به وسیله تفكر در خلقت جهان و زمین و آسمان و آفتاب و ماه و منظومه‌ها و كهكشان‌ها و انسان و حیوانات و جنبندگان و عالم وسیع نباتات و وجود خود انسان، همه وسیله كشف و شهود حقایق است.

چیزی از معارف و خداشناسی پنهان نمانده است كه با مكاشفه بتوان آن را به دست آورد. در خودت، در خلقت خودت، در عجایب  عالم خلقت و این‌ همه اسرار و علایم حق و حقیقت، بیندیش كه همه مكاشفه است. مگر با چشم سر آنچه را می‌بینی كم است؟ این همه آیات آشكار را كه می‌بینی، نشان و دلیل بر عالم غیب نیست كه می‌خواهی با خواب و مكاشفه، خدا را بشناسی و عقیده را محكم كنی؟!

گــر اهـــل معـرفتی هر چه بنگری خوب است

كه هر چه دوست كند همچو دوست محبوب است

كـــدام بــــرگ درخـــت است اگر نـظر داری

كـــه ســـرّ پــاك الهی در آن نه محجوب است

این همه درخت‌های گوناگون، این همه میوه به طعم‌های جالب و جاذب، این همه شكوفه‌ها و گل‌های رنگارنگ؛

بــرگ درخــتان سبز در نـظر هـوشیار

هر ورقش دفـتری است معرفت كردگار

نظر كن. فكر كن. كتاب آفرینش را بخوان. شگفتی‌های برّ و بحر، استعداد بشر و خواص گیاه‌ها و سنگ‌ها. در همه نظر كن. همه، كشف و انكشاف و شهود است.

خدا، خودش را با این آثار قدرت و حكمت به همه نشان داده است. هر جزء كوچك از اجزاء و اعضاء این عالم، كتاب بزرگ كشف و شهود است، ولی باید بشر بخواهد، و ببیند، و تسبیح خدا را بگوید.

قرآن می‌فرماید: «وَ فِی الْأَرْضِ آیاتٌ لِلْمُوقِنِینَ وَ فِی أَنْفُسِكُمْ أَفَلاَ تُبْصِرُونَ؛ در زمین برای اهل بصیرت نشانه‌هایی است و در وجود خودتان. آیا نمی‌بینید؟»

مگر مكاشفه با این همه آیات بی‌شمار كه قرآن می‌فرماید، حاصل نمی‌شود؟ چرا مكاشفه به صورت‌هایی، مثل خواب را دنبال كنیم، و مكاشفه و استكشاف را با تفكر در خلق آسمان و زمین پی نمی‌گیریم كه مكاشفه حقیقی است، و صوفیانه و عارفانه و مصنوعی نیست؟!

سیر در آفاق انفس، عالم‌شناسی، حیوان‌شناسی، انسان‌شناسی، آب‌شناسی، خاك‌شناسی و گیاه‌شناسی و… همه وسیله مكاشفه است. چرا دور می‌رویم؟ خودشناسی «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ‌».

تویــی تـو، نســـخـه صـنع  الـهی

بجو از خویش هر چیزی كه خواهی

اگر همه عقل‌های بشر را به یك نفر بدهند كه قرن‌ها و قرن‌ها در خودش فكر كند تمام نمی‌شود.

كشف و مكاشفه این است كه فرمودند: به هر چه می‌نگرید و از هر چه به ظاهر می‌بینید، به باطن آن نظر كنید.

مكاشفه حقیقی، تأمل در مثل این آیات است: «إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّیلِ وَ النَّهَارِ لَآیاتٍ لِأُولِى الْأَلْبَابِ الَّذِینَ یذْكُرُونَ اللّهَ قِیاماً وَ قُعُوداً وَ عَلَى جُنُوبِهِمْ وَ یتَفَكَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلاً سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّار».

در این راه، آنچه مهم است و شخص را بیشتر موفق می‌نماید، اهتمام در عبادات و عمل به احكام دین و التزام به هدایت‌های ائمه طاهرین ‌علیهم‌‌السلام و تقوی و پرهیزكاری و پرهیز از گناه، حتی مكروهات است.

امّید آن‌كه شما جوان عزیز موفق شوید به  مدارج و مراتب عالیه علم و عمل و اخلاق و انسانیت نائل شوید و خصوصاً امام زمان و قطب عالم امكان حضرت مولانا بقیة الله المهدی ارواح العالمین له الفداء را - كه امروز به بركت وجود آن حضرت عالم برپاست- فراموش ننماییم، و سعی كنیم با اعمال و رفتار، آن حضرت را از خود، راضی و خوشنود سازیم كه این منتهی الآمال است.

موفّق باشید

لطف الله صافی


ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

دعای امام رضا(ع) برای حضرت ولی‌عصر(عج)

شنبه 30 دی 1391 01:02 ب.ظ

نویسنده : مسعود موسوی
ارسال شده در: اهل بیت (علیهاالسلام) ، حضرت مهدی (عج) ،
دوست دار هر که او را دوست دارد، و دشمن دار هر که با او بستیزد، و زره محکمت را بر او بپوشان، و فرشتگانت را گرداگرد او قرار ده. . .

 

خبرگزاری شبستان: یونس بن عبدالرحمان از امام رضا(ع) روایت کرده است که آن حضرت به دعا براى صاحب الزمان(ع) امر مى فرمود و یکى از دعاهاى ایشان براى آن حضرت چنین بود:

پروردگارا
بر محمّد و خاندانش درود فرست، و از دوستت، خلیفه ات، حجّتت بر خلقت، و آن زبانى که معرف توست و گویاى حکمت تو، و آن چشم بیناى تو در میان مخلوقاتت، و گواه بر بندگانت ... بزرگمرد مجاهد کوشا، بنده پناهنده به تو، دفاع کن.

خداوندا!
او را از شرّ آنچه آفریدى و پدید آوردى و ایجاد نمودى و پروراندى و تصویر نمودى در امان دار، و او را از پیش رو و از پشت سر و از طرف راست و چپ، و از بالا و پایین محافظت فرما، آنگونه که هر که در حفاظت تو باشد ضایع نشود.
در وجود او، پیامبرت را، و وصى پیامبرت را، و پدرانش را؛ پیشوایانت و ارکان دینت را که درود تو بر تمامى آنان باد حفظ نما و او را در امانت خودت که هرگز ضایع نشود، و در همسایگى ات که مورد تعرّض قرار نگیرد، و در نگهدارى و حمایت خودت که مورد ظلم واقع نشود، قرار ده.

خدایا!
او را به امان محکمت در امان دار، که هر که در آن قرار گیرد، هرگز شکست نخورد، و او را درحمایت خودت که هر که در آن باشد ظلم نبیند قرار ده، و او را به یارى برترت یارى ده، و به قدرتت توانایش کن، و فرشتگانت را پشت سر او قرار ده.

بارالها!
دوست دار هر که او را دوست دارد، و دشمن دار هر که با او بستیزد، و زره محکمت را بر او بپوشان، و فرشتگانت را گرداگرد او قرار ده.

پروردگارا!
او را به برتر از مقامى که عدالت گسترانِ از پیروان پیامبرانت را به آن مقام رساندى، برسان.

خداوندا!
شکاف ها را با او پر کن، گسستگى ها را به او پیوسته دار، ظلم را به او بمیران، عدالت را نمایان ساز، و زمین را به عمر طولانى اش زینت بخش، و او را با یارى تأیید کن، و با بیم نصرت نما، و براى او گشایشى آسان قرار ده، و از جانب خودت براى او برهانى قاطع بر دشمنت و دشمنش مقدّر کن.

بارالها!
او را قائم منتظر قرار ده، و پیشوایى که به او مانع ظلم مى شوى و او را با یارى قدرتمند و پیروزى نزدیک توانا کن، و او را وارث شرق و غرب جهان که برکتشان دادى قرار ده، سنّت پیامبرت را به او زنده کن، تا هیچ حقّى را به خاطر ترس از مخلوقى پنهان ندارد، یاورش را نیرو ده، و دشمنانش را خوار، و هر که با او بستیزد و مکر کند نابود کن.

بارالها!
سرکشان کافر و سالارانشان و ریش سفیدانشان و یاورانشان را نابود ساز، و سرکردگان گمراهى و بدعت گذاران و سنّت شکنان و تقویت کنندگان باطل را درهم شکن، سرکشان را به او خوار فرما، و کافران و منافقان و بى دینان را به دست او نابود کن، ... هر وقت و هر جا که باشند ... در شرق و غرب زمین، در خشکى و دریا، در دشت و کوه، تا هیچ جنبنده اى از آنان را زنده نگذارى ، و نشانى از ایشان برجاى ننهى.

بارالها!
او همان بنده توست که بر غیب او را امین دانستى، و او را از [ارتکاب گناه] نگاه داشتى، وبه دورى او ازبدی ها حکم فرمودى، و از هر پلیدى او را پاکیزه نمودى و از هر چرکى او را دور کردى و از دو دلى او را در امان داشتى.

بارالها!
در روز قیامت و روز وقوع آن بلاى بزرگ براى او گواهى مى دهیم که گناهى انجام نداده، و معصیتت را مرتکب نشده، و فرمانبرى ات را ضایع ننموده، و پرده اى را ندریده، و بایسته اى را تبدیل نکرده، و آیین تو را تغییر نداده است، و او امام هدایتگر، هدایت شده، پاکیزه، باتقوا، وفا کننده و پسندیده پاک مى باشد.

بارالها!
پس بر او و پدرانش درود فرست و به او و فرزندان و خاندان و نسل و امّت و تمامى پیروانش، آنچه روشنى چشم و شادمانى او را در بردارد عطایش کن، و فرمانروایى او را در تمام مکان ها، دور و نزدیک، بر قدرتمداران و فرمانبران [آن نواحى] بگستران، تا حکم او بر تمامى احکام غالب و هر باطلى را با حقّ او نابود سازى.
بارالها!
به دست او ما را به راه هدایت و بزرگ و میانه اى ببر که تندرو بسوى او بازگردد و دنباله رو به آن برسد.

بارالها!
ما را بر فرمانبرى او نیرو، و بر همراهى او راست بگردان، و به متابعت او بر ما منّت گذار، و ما را در حزب او، که قیام کنندگان به امرت، و صبرکنندگان به همراهش، و آنان که با خیرخواهى براى او جویاى خشنودى اند، قرار ده، تا این که در روز قیامت ما را در زمره یاوران و پشتیبانان و تقویت کنندگان حکومتش محشور گردانى.

بارالها!
بر محمّد و خاندانش درود فرست، و این را از طرف ما براى خودت، در حالى که از هر شک و شبهه و خودنمایى و شهرت طلبى بدور باشد، قرار ده، تا بر غیر از تو بر آن اعتماد نکنیم، و قصدى جز تو نداشته باشیم، و ما را در جایگاه او وارد کن، و در بهشت همراه او قرار ده، و ما را در کار او به دلتنگى و خستگى و سستى و پراکندگى مبتلا مساز، و ما را از کسانى قرار ده که از آنان براى یارى دینت کمک گرفته و به آنان ولیّت را عزیزمى گردانى، و به جاى ما گروه دیگرى را برنگزین چه این که این کار بر تو آسان و بر ما بسیار گران و دشوار است، وتو بر هر کار توانایى.
بارالها!
بر والیان عهدش درود فرست، و ایشان را به آرزوهایشان برسان، و عمرشان را طولانى ساز و آنان را یارى ده، و براى او آنچه از امر دینت را به آنان نسبت داده اى به نهایت برسان، و ما را پشتیبانان آنان و یاوران دینت قرار ده، و بر پدران پاکیزه اش و پیشوایان هدایتگر درود فرست.

بارالها!
ایشان معدن هاى سخنان تو، و خزینه داران علم تو، و حاکمان امر تو، و بندگان خالص تو، و بهترین مخلوقات تو، و دوستانت و فرزندان دوستانت، و برگزیدگانت و فرزندان برگزیدگان تواند که درود و رحمت و برکاتت بر تمامى آنان باد.

بارالها!
(درود و رحمتت بر) همکاران او در کارش، و یاورانش در فرمانبریت، کسانى که آنان را سنگر و سلاح او، و پناهگاه و مورد علاقه او قرار داده اى، آنانى که از خانواده و فرزندان جدا شدند، و جلاى وطن کردند، و بستر راحت را ترک گفتند. از تجارتشان دست شستند، و از روزى خود کاستند، و در جایگاه هایشان دیده نشدند، بى آنکه از شهرشان رفته باشند، و با بیگانگانى که در کارشان یاریشان مى کنند هم‌قسم شدند، و با نزدیکانى که آنان را از کارشان بازمى داشتند مخالفت کردند، و بعد از روى گرداندن و دورى از یکدیگر با هم ائتلاف کردند، و آنچه که ایشان را به برخوردارى از بهره هاى گذراى دنیایى مى رساند جدا کردند.

بارالها!
ایشان را درجایگاه استوارت و در پناه خودت قرار ده، وهرگونه گرفتارى را که از جانب دشمنان متوجّه آنان مى باشد، از ایشان دور کن، و بر کفایت و پشتیبانى و یارى دادن به آنان بیفزاى، آن مقدار که ایشان را در فرمانبریت کمک کنى، و به حق ایشان، باطل آنان را که درصدد خاموش ساختن نور تو مى باشند از بین ببر، و بر محمّد و خاندانش درود فرست و به ایشان تمامى آفاق زمین و کرانه هاى آن را از دادگرى و داد و بخشایش و فزونى پر کن، و به بزرگوارى و بخششت و آنچه بر بندگانت به دادگریت منّت گذاردى، از آنان تشکّر کن، و از پاداشت آنچه درجاتشان را بالا مى برد برایشان ذخیره کن، چه آنچه تو بخواهى انجام مى دهى، و آنچه اراده کنى حکم مى کنى ، چنین باد اى پروردگار جهانیان.

برگرفته از: کتاب بحارالانوار، جلد۹۳، صفحه ۳۳۰

 


ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

قیمت بهشت چقدر است؟

جمعه 29 دی 1391 09:01 ب.ظ

نویسنده : مسعود موسوی
ارسال شده در: دین و زندگی ، رسول خدا محمد (صلى الله علیه و آله) ،
همه دوست دارند قمیت هر چیزی را که می خواهند، از فردی مطلع و صد البته راستگو بدانند تا در مورد آن شک و شبهه ای برایشان باقی نماند یکی از این چیزها "بهشت" است و براستی قیمت "بهشت" چقدر است؟

جام دینی:عربی بیابان نشین محضر پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم شرفیاب شد و عرض کرد: ای رسول خدا؛ آیا برای بهشت بهاء و قیمتی هست که آن را پرداخت؟ فرمود: گفتن " لا اله الّا الله" یعنی اعتراف به یکتائی خداوند است که آن را بنده با اخلاص بگوید.

 

عرض کرد: اخلاص آن چیست؟ فرمود: عمل کردن به آنچه که برانگیخته شده ام و دوستی اهل البیت[علیهم السلام] من.

 

عرض کرد پدر و مادرم فدای شما، آیا دوستی اهل بیت[علیهم السلام] هم از حقوق آن است؟ فرمود: دوستی ایشان از بزرگترین حق آن است.

 

اما اخلاص چیست و مخلص کیست؟

در حقیقت اخلاص فرموده اند: حقیقت آن است که بگوئی: پروردگار من خداست سپس استقامت ورزی، و اینکه عمل را برای خدا انجام دهی و دوست نداشته باشی که برآن ستایش شوی[1]

 

پیامبر اعظم صل الله علیه و آله وسلم در تفسیر فرد مخلص فرموده اند: "مخلص کسی است که نه چیزی از مردم خواست نمی کند تا اینکه آن را بیابد، و وقتی آن را دریافت، خشنود گردد و هنگامیکه چیزی نزد او باقی ماند در راه خدا بخشش کند.

اگر از مخلوق چیزی درخواست نکرد برای خداوند عظیم الشان به عبودیت اقرار کرده، و وقتی یافت و خشنود شد از خدا خشنود گشته، و خداوند تبارک و تعالی از او خشنود شده است و چون در راه خدا چیزی بخشش کرد علامت اطمینان او به پروردگار است.[2]



[1] بحارالانوار ج 72 ص 294 و 301

[2] معانی الاخبار ص 260 حدیث 1


ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

از نستراداموس چه میدانید؟ آشنایی با پیشگوی بزرگ یهود؛ شعبده ای پانصد ساله به نام نوسترآداموس + تصاویر و مستندات

پنجشنبه 28 دی 1391 09:00 ب.ظ

نویسنده : مسعود موسوی
ارسال شده در: سحر .جادو .عرفان های دروغین .جن .شیطان ،
نوسترآداموس به راستی کیست؟ آیا او پیشگویی صادق است یا شارلاتانی است یهودی؟

پروژه های فراماسونری یهود برای بازی با عقاید و باورهای مردم چگونه و به دست چه افرادی اجرا می شود؟ چرا کتاب این پیشگو در 5 قرن گذشته، مکرر چاپ شده است؟

آیا در این مورد هم با افسانه ای همچون افسانه هولوکاست رویرو هستیم؟

مشرق: شعبده بازی اخیر در روزهای پایانی سال 2012 تنها یکی از پروژه های فراماسونری یهود برای بازی با عقاید و باورهای آخرالزمانی مردم جهان بود.

یکی از مراجع عمده فراماسونری در پیشگویی های جهانی، یهودی کابالیستی به نام "نوستر آداموس" است که آمیزه ای از سحر، تعالیم کابالایی یهود، قدرت سرودن شعر، حرص جمع آوری ثروت و نیز خواص تخدیری گیاهان، او را به تهیه مواد لازم برای نشخوار چندین قرنی اشاعه دهندگان فراماسونر خرافه گرایی موفق کرد.



افسانه 500 ساله نوسترآداموس

یکی از تمهیدات فراماسونری تحت استیلای یهود مبتلا کردن مردمان جهان به خرافه پرستی و خرافه گرایی بوده است. حجم تلاش و سرمایه گذاری تشکیلات فراماسونری برای نفوذ دادن خرافاتی که زایل کننده قدرت تعقل و تفکر توده ها بوده و آنها را به انفعالی رام کننده در برابر حوادث پیرامون جامعه می کشاند به اندازه ای بزرگ بوده است که حتی توانسته بشر غربی امروزی مدعی عقلانیت و دانش و تفکر را نیز به بازیچه بگیرد (هجوم اروپاییان به روستایی در فرانسه برای در امان ماندن از نابودی 21 دسامبر 2012 و بسیاری موارد دیگر).

شعبده بازی اخیر در روزهای پایانی سال 2012 تنها یکی از پروژه های فراماسونری یهود برای بازی با عقاید و باورهای آخرالزمانی مردم جهان و لوث کردن موضوعات پیرامون آن همچون ظهور منجی آخرالزمان و حکومت جهانی عدالت بود که با سرمایه گذاری چندین ساله و میلیون ها دلاری اختصاص یافته از سوی زرسالاران یهود پیگیری شد.





اشاعه خرافه از بزرگترین دستاویزهای فراماسونری برای منفعل کردن جوامع بوده است.


در این مقاله سعی خواهیم داشت به معرفی یکی از منابع ویژه دستگاه تبلیغاتی فراماسونری در مورد پیشگویی ها و پیش بینی ها بپردازیم. یکی از مراجع عمده فراماسونری در پیشگویی های جهانی یهودی کابالیستی به نام "نوسترآداموس" است که با توجه به زندگی او شهرت و زنده ماندن نام و یاد او در تاریخ به خودی خود موضوع مشکوک و عجیبی به نظر می رسد. البته استفاده مکرر فراماسونری یهود از پیشگویی های او برای توجیه اتفاقات جهانی خود نشانگر وجود حقایق پشت پرده فراوانی است.


خانواده و کودکی نوستر آداموس

میشل نوتردامی که به "نوستر آداموس" شهرت یافته است فرزند یک خانواده یهودی ساکن پرونس فرانسه بود. او در ۲۱ دسامبر 1503 میلادی متولد شد و در دوم ژوئیه ۱۵۶۶ با به جا گذاشتن ثروت خوبی برای اطرافیانش مرد. همچون اکثر یهودیان، خانواده میشل نیز به نوعی با نظام اقتصادی وقت در ارتباط بودند. خانواده ‏های پدری و مادری او به گردآوری مالیات از روستاییان اشتغال داشتند و از قبل این رانت خواری شرایط خوبی را برای خود ساخته بودند.

پدر او "پیر دی نستردام" بود که پس از ازدواج با یک زن کاتولیک در ظاهر به مسیحیت گرویده بود ولی فرزندانش از جمله میشل را برای تربیت بر اساس آیین یهود به پدربزرگ سپرد. پدر بزرگ پدری میشل از بزرگان خاندان اسرائیلی ایساچار بود و در تربیت میشل بر اساس خصلت یهودیان سنگ تمام گذاشت و او را به وارد شدن به حرفه پزشکی تشویق کرد.





میشل تحت تربیت پدربزرگش
با ارزش ها و ایدئولوژی های یهودیت زرسالار آشنا شد.



تحصیلات

پس از پی ریزی شخصیت نوستر آداموس توسط پدر بزرگش او در ۱۵ سالگی وارد دانشگاه اوینگتن شد و به درس هایی مانند دستور زبان، علوم بلاغه و منطق پرداخت. ورود او به دانشگاه مصادف با شیوع بیماری "مرگ سیاه یا طاعون" و تعطیلی دانشگاه شد. اما میشل به یکی دیگر از شغل های موروثی یهودیان روی آورد و به عطاری و پزشکی و معالجه بیماران پرداخت و چند سال بعد طبق وصیت پدر بزرگش برای تحصیل طب وارد دانشگاه "مون‌پلیه" شد.

میشل به دلیل عدم توجه به دروس دانشگاهی و اصرار بر شیوه های عطاری از دانشگاه اخراج شد و یکی دیگر از کارهای موروثی یهودیان یعنی ساختن داروهای تقلبی را در پیش گرفت.




میشل همچون راکفلر معاصر به فروش داروهای تقلبی روی آورد.

"قرص رز" که توسط میشل برای درمان طاعون ساخته شده بود چیزی مانند شیشه های نفت سیاه راکفلر یهودی برای درمان سرطان بود؛ شیشه هایی که راکفلر به عنوان یک فروشنده دوره گرد دارو توانست از آن ثروت هنگفتی را به دست آورد.

قرص رز نیز برای نوستر آداموس درآمد زیادی داشت. جالب توجه است که همسر و دو تن از فرزندانش با ابتلا به طاعون جان سپردند و قرص رز نتوانست کاری برای آنها انجام دهد!


علاقه مندی ها

نوستر آداموس تحت تربیت پدر بزرگش به سحر و جادو علاقه فراوانی پیدا کرده بود و به نجوم و ریاضیات نیز دلبستگی خاصی داشت. برای تکمیل آنچه که از پدر بزرگ یاد گرفته بود مدتی را در ایتالیا گذراند و از محافل یهودی آنجا تعالیم کابالا یا عرفان یهودی را آموخت. هنگام تحصیل در "مونت پلیه" نیز به سرودن شعر و نوشتن قطعات ادبی می پرداخت. خود را دوست دار ستارگان می نامید و خورشید را مرکز جهان می دانست و درمان و رفتن به حالت خلسه با استفاده از گیاهان را بسیار مهم تلقی می کرد. به ساختن زمادها و اقلام آرایشی گیاهی نیز دلبستگی خاصی داشت و جزوه هایی در این مورد نوشته بود. در نوشته های طبی و پزشکی او سرقت علمی و کپی برداری از منابع دیگر به وفور به چشم می خورد.





میشل، جادوگری یهودی و رمز و راز متون عرفان کابالایی را در ایتالیا به خوبی آموخت.

او قبل از آن که بخواهد پیشگویی های خود را بنویسد به نگارش تقویم سالانه پرداخت. در ۱۵۵۰ میلادی میشل نخستین تقویم نجومی خود را که در آن پیش‌‌گویی‌هایی درباره اوضاع جوی سال بعد انجام شده بود؛ منتشر کرد. این تقویم با استقبال فراوانی مواجه شد و از نظر مالی برای میشل خوب تمام شد. شاید انگیزه نوشتن پیشگویی هایی برای 500 سال بعد بازار داغ فروش این نوع اقلام در اروپای قبل از رنسانس بوده است. در نتیجه، آمیزه ای از سحر، تعالیم کابالایی یهود، قدرت سرودن شعر، حرص جمع آوری ثروت و نیز خواص تخدیری گیاهان در وجود میشل احوالاتی را به وجود آورد که او با سفر به شمال شرق فرانسه در دیری به نام "اوروال" ساکن شد و رباعیات پیشگویی خود را در آنجا نوشت.



نوستر آداموس با انتشار تقویم های سالانه پول هنگفتی به جیب زد.

به دنبال پول و نفوذ به کانون قدرت

بدون نفوذ به کانون قدرت، میشل در اهتمام به یکی از مهمترین اهداف و روش کار یهودیان کوتاهی می کرد. گفتیم که تقویم نجومی سال ۱۵۵۰ برای میشل نفع مالی فراوانی داشت. او پس از موفقیت مالی تقویم خود تصمیم گرفت هر سال یک یا چند سالنامه نجومی منتشر کند. برخی از اطرافیان پدری و مادری میشل قبلا توانسته بودند به جمع اشراف و صاحب منصبان وقت وارد شوند. سال نامه‌های نجومی بهانه خوبی برای معرفی میشل به دربار، نجیب زادگان و دیگر اشخاص مهم بود.
به خصوص زنان درباری و اشراف پس از شنیدن مهارت میشل در پیشگویی و سحر جادو برای کسب اطلاع از تعداد معشوقه های آشکار و نهان شوهران هوس بازشان مشتاق بودند. در نتیجه تقاضای طالع بینی و اظهار نظر در مورد آینده به سوی نوستر آداموس سرازیر شد.




کانون های کابالایی با تبلیغ و حمایت از میشل
او را به اشراف و دربار اروپا معرفی کردند.


کارهای نوستر آداموس از سال ۱۵۵۰ تا زمان مرگش هر ساله منتشر می‌شدند و علاوه بر اشاعه نام و آوازه اش ثروت هم برای او می آوردند. در واقع راز تبلیغ و جاودانه سازی میشل را از همین جا باید پیگیری کرد. گروهی وجود داشته اند که با تبلیغ و شناساندن میشل در جمع اشراف او را برای مقاصد بعدی آماده می کرده اند و الا نه او پزشک حاذقی بود و نه در هیچ یک از علاقه مندی هایش از جمله ادبیات و ریاضیات به جایی رسیده بود.

رهبران کابالای یهود برای خرافه پردازی و نفوذ به دربار پادشاهان و بزرگان نیاز به موضوعی خارق العاده داشتند که انحصاری بوده و در توان هر کسی هم نباشد. سحر، جادو و پیشگویی دست آویز خوبی بود. با این حال میشل نمی توانست خارج از چارچوب ارکان قدرت و بدون پرداخت حق آنها به فعالیت های خود ادامه دهد.

از این رو با کلیسای کاتولیک که پدرش به ظاهر پیرو آن بود مناسبات خوبی داشت. در حقیقت نوستراداموس با کلیسا به عنوان یک پیشگو و شفابخش همکاری می کرد و در عوض از حمایت کلیسا (و یا پیش فراماسونرهای نفوذی در آن) برخوردار می شد. اما در سال ۱۵۶۱ میشل در مورد سالنامه ۱۵۶۲ به بیانی تک خوری کرده بود و در نتیجه از سوی کلیسا مدتی را در زندان گذراند.

شهرت نوستر آداموس که با تبلیغات و حمایت های گسترده محافل کابالایی یهود به دست آمده بود بالاخره کار خود را کرد و کاترین مدیچی ملکه فرانسه و پسرش شارل نهم، او را به عنوان پزشک، مشاور و منجم به دربار فراخواندند. بدین ترتیب داستان نفوذ استر یهودی به دربار پادشاه ایران باستان به عنوان ملکه این بار برای نوستر آداموس به صورت پزشک دربار تکرار شد.



نوستر آداموس با جعل و سرقت، کتاب هایی نوشت
و در بازار داغ اروپای پیش از رنسانس به نان و نوایی رسید.


نوستر آداموس به ثروت اندوزی و کسب قدرت در دربار ادامه داد و بعد از مرگ همسرش با یک بیوه ثروتمند به نام "آن پونسارد" ازدواج کرد. میشل و آن در سایه حمایت های دربار توانستند در عرض یک سال، ۱۵۵۶ تا ۱۵۶۷، یک سیزدهم سهام پروژه عظیم کانال آبیاری منطقه بی آب "سالون" از آب رودخانه دورانس را به دست آورند. ارتقاء میشل در دربار فرانسه همچنان ادامه داشت و این بار ملکه کاترین، همسر هنری دوم پادشاه فرانسه در سال ۱۵۵۵ او را به پاریس فرا خواند. نوستر آداموس از این زمان به بعد توانست به مرکزی ترین منابع قدرت وقت نفوذ کند به طوری که هنگام مرگش در سال ۱۵۶۶ مشاور و پزشک مخصوص پادشاه بود.


مهمل بافی و سرقت ادبی: پیشگویی ها

کتاب یک هزار پیشگویی او، همان چیزی است که امروزه نوستر آداموس را مشهور ساخته و نام او را هر از چندگاهی بر سر زبان ها می اندازد. او در ان کتاب لغات و اصطلاحات یونانی، ایتالیایی، لاتین و زبان‌های منطقه‌ای را با هم تلفیق کرده است و با ساختن ملغمه ای مبهم راه را برای هرگونه تاویل و تفسیری از نوشته هایش باز گذاشته است. به نظر می رسد نوستر آداموس سفارش تهیه و نوشتن متنی را دریافت کرده است که دارای ویژگی های لازم برای بهره برداری ها و تبلیغات و خرافه پردازی های طولانی مدت آتی باشد. در سال 1555 کتاب پیشگویی‏ های نوستراداموس در لیون چاپ شد و برایش شهرت فراوان به ارمغان آورد.




تا کنون هیچ کدام از پیشگوی های نوستر آداموس در عالم واقع تایید نشده اند.

نوستر آداموس حتی از آثار پیشگو های قبل از خود که فاصله زمانی چندانی هم با او نداشته اند سرقت کرده و به نا خود گردآوری کرده است. ریچارد روست یکی از پیشگویانی بوده که قبل از نوستر اداموس می زیسته و نوشته هایش گاهی عینا توسط او کپی برداری شده است. بخشی از پیشگویی های منتسب به نوستر آداموس در نسخه های قدیمی تر موجود نیست و کاملا مشخص است همان گروه کابالایی که نوستر آداموس را پرورید و به دستگاه قدرت فرانسه نفوذ داد در ادامه کار خود و برای بهره برداری های بیشتر، مرتبا در نوشته های نوستر آداموس دست برده و برای تهیه مواد لازم برای خرافه پردازی و مشغول کردن جوامع هر روز صفحه جدیدی به نوشته های بی سر و ته او افزوده است.




کارگروه اشاعه خرافه گری در دستگاه فراماسونری قرن هاست
که نقشه های خود را با گرفتن تاییدیه از نوستر آداموس پیش برده و جبری و حتمی الوقوع جلوه می دهد.


در سال ۱۹۸۳ نسخه ‌های اصلی نوشته های مربوط به سال ‌های ۱۵۵۵ و ۱۵۵۷ توسط محققی به نام چومارات کشف و آشکار شد که بسیاری از نوشته های منتسب به نوستراداموس در آن نسخه ها موجود نیستند و هیچ سند معتبر امروزی هیچ یک از ادعاهای پرطمطراق در مورد پیشگویی های نوستر آداموس را نمی تواند اثبات ‌کند. بعدها مشخص شد که بسیاری از این پیشگویی ها شایعات غیر معتبر و اکاذیبی بوده‌ که توسط افرادی همچون ژابرت (۱۶۵۶)، گوناد (۱۶۹۳) و بارست (۱۸۴۰) ساخته شده و به نوشته های نوستر آداموس اضافه شده اند.




شهر سالون فرانسه، جایی که میشل سال های آخر عمر را در آنجا گذراند.

نوستر آداموس در نوشته های خود که نام پیشگویی بر آنها گذاشته است از داستان و اعتقادات اساطیری یونان و همچنین تورات، انجیل و قرآن کپی برداری کرده است. بخشی از پیش گویی های میشل ترجمه ای غامض از آیات قرآن مسلمین است که با شیطنت خاص یهود و پس و پیش کردن کلمات به خواننده تحویل داده شده است. مثلا نوستر آداموس در یکی از پیشگویی هایش می گوید: کسوفی در پیش خواهد بود که از زمان آفرینش گیتی تا زمان مرگ و مصائب حضرت مسیح و از آن زمان تا به امروز هرگز رخ نداده است و جهان چنین ظلمتی به خود ندیده است. حال به آیات مربوط به قیامت در سوره قیامت قرآن کریم دقت کنید: فاذا برق البصر و خسف القمر و جمع الشمس و القمر یقول الانسان یومئذ این المفر. هنگامی که بینایی خیره می گردد، و ماه فرو می رود، و خورشید و ماه گرد هم آیند، آن روز انسان می گوید: به کجا فرار کنم؟





زنده نگه داشتن مشکوک یاد و نام نوستر آداموس، شهر سالون فرانسه.
ویل دورانت جملات جالبی درباره نوسترآداموس دارد:

کتاب نوستراداموس مشتمل بر صدها فقره پیشگویی به زبان فرانسه گنگ و مبهم است و قابل تفسیر و تأویل‏های متفاوت و حتی متعارض. او در این کتاب به پیشگویی حوادث از نیمه سده شانزدهم تا «پایان جهان» پرداخته که به ‏زعم او در سال3797میلادی رخ خواهد داد. مطالب کتاب «چنان ماهرانه در لفاف ابهام پیچیده شده بود که هر سطر آن می‏ توانست تقریباً بر هر واقعه‏ای از تاریخ آینده انطباق یابد.» (ویل دورانت،تاریخ تمدن، ترجمه فریدون بدره‏ ای و دیگران، تهران: سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی،1368، ج6، ص1014)

ویل دورانت، نویسنده مجموعه 30 جلدی تاریخ تمدن:
مطالب کتاب نوسترآداموس«چنان ماهرانه در لفاف ابهام پیچیده شده بود
که هر سطر آن می‏ توانست تقریباً بر هر واقعه‏ای از تاریخ آینده انطباق یابد.»

مبلغان نوستراداموس مدعی‏ اند که او اعدام چارلز اوّل، پادشاه انگلیس، و لویی شانزدهم، پادشاه فرانسه، آتش‏ سوزی سال1666لندن، ظهور و سقوط ناپلئون اوّل، ظهور هیتلر و بسیاری از حوادث دیگر را پیش‏ بینی کرده است. این در حالی است که نوستراداموس از پیشگویی نزدیک‏ترین حوادث زمانش عاجز بود. به‏ نوشته ویل دورانت، «نوستراداموس برای شارل نهم عمری نود ساله پیشگویی کرد که ده سال بعد در24سالگی زندگی را بدرود گفت.» (همان مأخذ، ص 1013)
یکی از آخرین چاپ های کتاب نوستراداموس
(با ویرایش و تعلیقات سرژ هوتن)

فرار از مسولیت

بدیهی است میشل زیرک درس خود را در مکتب کابالای یهود به خوبی خوانده است و می داند که برای جلوگیری از تزلزل موقعیت خود در دربار و بین مردم در نتیجه آشکار شدن گاه و بیگاه دروغ هایش به چه دست آویزهایی باید متمسک شود. از این رو صفت "پیشگو" را به کلی برای خود نامناسب می دید و در فرصت های گوناگون به پیشگو نبودن خود اصرار داشت.
او در جایی برای پسرش که به نوعی باید وارث او باشد می نویسد: « پسرم اگرچه من از کلمه «پیشگو» استفاده کرده‌ام، اما چنین مقام بالایی را به خود نسبت نمی‌دهم و نام و یا وظیفه پیشگو را به خود نسبت نمی‌دهم». و یا در نامه ای به هنری دوم نوشته است: « برخی از پیشگویی ها اتفاق افتادن حوادث عجیبی را پیشبینی کرده‌اند. بهرحال من به هیچ وجه چنین عنوانی را به خود نسبت نمی‌دهم».
او در جایی دیگر فرار از مسئولیت و پاسخگویی در برابر ادعاهایش را به اوج رسانده و می نویسد: «من این شهامت را دارم که به لطف تحقیقاتم وبا در نظر گرفتن آنچه طالع بینی علمی می‌گوید پیش‌بینی کنم (هرگز در مورد جزئیات ضمانت نمی‌دهم) و مردم را در مورد تهدیدات ستاره‌ها آگاه کنم. و من آنقدر احمق نیستم که وانمود کنم پیشگو هستم».



قبر خدمت گذار صادق کابالای یهود در سالون فرانسه.

جمله آخری که از نوستر آداموس نقل شد؛ بسیار قابل تامل است. او آنقدر احمق نیست که وانمود کند پیشگوست! عده ای این وظیفه را به عهده گرفته اند و در طول حیات او، از او یک پیشگو ساخته و به قصد حمایت از منافع و اهداف خود او را تا بالاترین مدارج دربار نفوذ داده اند و پس از مرگش تا امروز نیز به بهره برداری از او ادامه می دهند. کتاب های فراوانی در تفسیر نوشته های مهمل نوستر آداموس نوشته می شود و تا کنون چندین فیلم توسط بزرگترین پادوهای هالیوودی دستگاه فراماسونری بر اساس پیشگویی های او ساخته شده است. چنین به نظر می رسد که نوستر آداموس به کلید واژه برنامه های تحمیق همه جانبه بشر امروزی از سوی محافل فراماسونری تبدیل شده است.

هالیوود در خدمت افسانه نوسترآداموس
پیشگامی اورسن ولز
در سال 1981، حدود سه سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، اورسن ولز(Orson Welles) و کمپانی برادران وارنر فیلمی 84 دقیقه‌ای درباره «پیشگویی‌های نوستراداموس» عرضه کردند که در ایران نیز به وسعت توزیع شد. در این فیلم، نوستراداموس در مقام پیشگویی بزرگ جلوه‌گر می‌شود. طبق این پیشگویی‌ها ایران و جهان اسلام با کشورهای کمونیستی متحد خواهند شد و در سال1999میلادی ایالات متحده آمریکا را آماج حمله اتمی قرار خواهند داد.




فیلم «مردی که آینده را دید»
ادای دین اورسن ولز به افسانه نوسترآداموس

اورسن ولز (1915- 1985)کارگردان و بازیگر سرشناس سینمای سده بیستم غرب است که پیوندهای عمیق او با کانون‌های صهیونیستی پوشیده نیست؛ و می‌دانیم که این تعلق موروثی بود.




اورسن ولز از جوانی به جادوگری علاقه فراوان داشت
به‌گفته اورسن ولز، مادر بزرگ او در مراسم تدفین پسرش (پدر اورسن ولز) مناسک شیطان پرستان را انجام می‌داد.(فرانک برادی،زندگینامه اورسن ولز، نیویورک، 1989، ص 14)و نیز می‌دانیم که اورسن ولز از جوانی به جادوگری علاقه فراوان داشت و یکی از اوّلین فیلم‌هایی که در آن بازی کرد (جادوی سیاه، 1949) درباره زندگی ژزف بالسامو (کنت کاگلیوسترو)، جادوگر و فراماسون و شیاد نامدار یهودی سده هجدهماست. در تعلق کمپانی برادران وارنر به کانون‌های زرسالار یهودی- صهیونیستی نیز تردید نیست. هدف از فیلم اورسن ولز این بود:القاء خطر «تهدید اتمی» به افکار عمومی آمریکا و فراهم کردن زمینه روانی برای گسترش صنایع تسلیحاتی از یکسو، و ترویج نفرت از اسلام و انقلاب اسلامی ایران از سوی دیگر.

فرجام سخن

شهرت عجیب نوستراداموس تصادفی نیست. در طول چهار سده پس از مرگ نوستراداموس کسانی وظیفه تعبیر و تفسیر پیشگویی‏های او را به‏دست داشته‏اند، در هر مقطع مهم تاریخی نام و یاد او را زنده کرده‏ اند و سخنان مبهم وی را پیشگویی‏هایی تحقق ‏یافته جلوه‏گر ساخته‏اند. به عبارت دیگر، «پیشگویی‌های نوستراداموس» به ابزاری بدل شده که کانون‌های زرسالار یهودی طرح‌ها و نقشه‌ها و گاه هیاهوهای تبلیغی خود را در غالب آن عرضه می‌کنند. به‌کارگیری «پیشگویی‌های نوستراداموس» برای بیان اهداف و آرزوهای این کانون‌ها علیه انقلاب اسلامی ایران و نیز بلوای اخیر پایان جهان دلیلی روشن بر صحت این مدعاست.


.................................................. ................................................
منابع و مآخذ:
http://forum.doshmanshenasi.com/f182/%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B3-%DA%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%AF%D8%9F-%D8%A2%D8%B4%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%DA%AF%D9%88%DB%8C-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-%DB%8C%D9%87%D9%88%D8%AF%D8%9B-%D8%B4%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D9%86%D8%B5%D8%AF-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%85-%D9%86%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%A2%D8%AF%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B3-%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%B1-%D9%88-%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%AA-889.html#post1857

http://www.nostradamus.org/bio.php
Nostradamus | Pakalert Press
What is a Freemason
The Last Pope: Examining Nostradamus and Malachy (No. 288)
plate70-lost book of Nostradamus
LE PROFEZIE DI NOSTRADAMUS
Nostradamus' Vatican Predictions | Prophecy
Nostradamus and the Antichrist:Code Named Mabus
Nostradamus archives
The Prophecies of Nostradamus
HIDDEN REALITIES -Nostradamus " The man who saw tommorow"
Gerald Ford, Freemasons, Monolith 2007, Nostradamus
Nostradamus Dimde - Prophezeiungen - Propheties - gespiegelte Sonnenflecken - online Bildspiegler
یادداشتهای پراکنده
Association Freemasons - Shaping Society: The Great Nostradamus - Sirk Ybrik's name
https://mountainguerrilla.wordpress....stradamus-cap/
https://passthespork.wordpress.com/tag/france/


ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

50 هزار سال روزهای قیامت

چهارشنبه 27 دی 1391 09:59 ب.ظ

نویسنده : مسعود موسوی
ارسال شده در: شبهات ، قرآن ،
یكی از اوصاف قرآن كریم عدم اختلاف و عدم تناقض در آیات است كه خود بدان تصریح كرده و فرموده است: اگر غیر خدا برای شما قرآن را تدوین می كرد، اختلاف زیادی در آن یافت می شد.[سوره نساء ، آیه 82]

قیامت

همه‎ی آیات قرآن با هم مرتبط ‎اند و بعضی از آن بعضی دیگر را تفسیر می كنند. هم‎چنین دارای عام و خاص، مطلق و مقید، حقیقت و مجاز است كه باید از هم جدا شوند و برای فهم آن از احادیث پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ و معصومین ـ علیهم السّلام ـ (كه مفسر قرآن هستند) استفاده شود؛ و برای درك معانی قرآن یا باید متخصص بود و یا به اهل فن قرآن مراجعه كرد.

در این میان برخی با ذكر مطالبی در باب آیات قرآن خواسته‎اند القا كنند كه بین آیات قرآن تناقض وجود دارد و لذا گزاره‎های قرآنی مشتمل بر پارادوكس و تناقض است(سایت سكولاریسم در ایران، تاریخ 12/9/84) نمونه‎ای از مطالب یاد شده را ذكر و مورد بررسی قرار می‎دهیم:

«در آیه‎ی 5 سوره‎ی سجده روزهای خدا را هزار سال بیان می كند، اما در آیه‎ی 4، سوره‎ی معارج ، 50 هزار سال» اشكال فوق، از چند جهت قابل بررسی است كه ذیلاً‌ تقدیم می گردد.

با بررسی دقیق در تفاسیر و احادیث، هیچ گونه تناقضی بین دو آیه‎ی فوق دیده نمی شود.

خداوند در آیه‎ی 5 سوره‎ی سجده می فرماید: (یُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَی الْأَرْضِ ثُمَّ یَعْرُجُ إِلَیْهِ فِی یَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ أَلْفَ سَنَهٍ مِمَّا تَعُدُّونَ) ؛ «امور این جهان را از آسمان به سوی زمین تدبیر می كند. سپس در روزی كه مقدار آن هزار سال از سال هایی است كه شما می شمرید، به سوی او باز می گردد (و دنیا پایان می یابد).»

و در آیه‎ی 4 سوره‎ی معارج می فرماید: (تَعْرُجُ الْمَلائِكَهُ وَ الرُّوحُ إِلَیْهِ فِی یَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ خَمْسِینَ أَلْفَ سَنَهٍ)؛ «فرشتگان و روح (فرشته‎ی مخصوص) ‌به سوی او عروج می كنند؛ در آن روز كه مقدارش 50 هزار سال است .»

با توجه به آیات قبل كه درباره‎ی قیامت و معاد سخن می گفت؛ و دو آیه‎ی فوق، مراد از یوم (روز)، روز قیامت است و عدد هزار یا 50 هزار سال، مقایسه با روزهای دنیاست؛ یعنی اگر روز قیامت را با روزهای دنیا بسنجیم؛ معادل 50 هزار سال می شود.

اما در این كه چرا در یك آیه هزار سال و در آیه‎ی دیگر 50 هزار سال آمده است، باید گفت: همان‎طور كه در مقدمه بیان شد،آیه‎ی قرآن را به تنهایی نمی توان تفسیر كرد و لازم است آیه را با آیات دیگر و احادیث معصومین ـ علیهم السّلام ـ تطبیق داد، تا فهم درست از آن استخراج شود.

امام صادق ـ علیه السّلام ـ در تفسیر آیه‎ی فوق می فرماید: «در روز قیامت 50 توقفگاه برای رسیدگی به اعمال و حساب انسان ها مهیا شده و هر توقفگاه به اندازه‎ی هزار سال كه در مجموع 50 هزار سال دنیایی است. »(علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 7، ص 126)

شیخ صدوق در رسالة اعتقادات می فرماید: عقیده ما این است كه اسم هر یك از عقباتی كه در محشر هستند اسم یكی از فرایض اوامر و نواهی الهی است، كه در هر عقبه دربارة آن از انسان سؤال می شود و در صورتی كه كوتاهی كرده باشد در آن حبس شده و حقّ خداوند از او مطالبه می شود .
از مجموع دو آیه و روایت و قواعد اصولی (عام و خاص) استفاده می شود كه هر روز قیامت، 50 هزار سال دنیایی است و دارای 50 توقفگاه است كه آیه‎ی 4 سوره‎ی معارج به صورت عموم به آن اشاره كرده است؛ اما آیه‎ی 5 سوره‎ی سجده به صورت خاص، به اولین توقفگاه اشاره نموده كه هزار سال است؛ بدین ترتیب ادعای تناقض در آیات ادعایی پوچ و عبث است. (جعفر سبحانی، مفاهیم قرآن، مكتبه التوحید، ج 8، ص 245 مكارم شیرازی و همكاران، تفسیر نمونه،، سید محمد حسین طباطبایی، تفسیر المیزان، ،‌ذیل آیات فوق)

در سوره معارج آیه چهار آمده است: تعرج الملائكة والروح الیه فی یومٍ كان مقداره خمسین الفَ سنَةٍ .

بسیاری از مفسرین در ذیل این آیه به حدیثی از امام صادق ـ علیهالسّلام ـ اشاره كرده اند كه حضرت در فرازی از آن می فرمایند: حاسبوا انفسكم قبل ان تحاسبو علیها فان للقیامة خمسین موقفاً، كلّ موقفٍ مقداره الف سنةٍ .(كلینی، محمد بن یعقوب، الكافی،  ج8، ص 143، ح 108) یعنی نفس خود را حسابرسی كنید پیش از آنكه در قیامت از شما حسابرسی كنند ؛ زیرا در قیامت پنجاه موقف و ایستگاه است كه هر یك (مقدار) هزار سال طول می كشد.

همین حدیث را علامه مجلسی نیز در بحارالانوار با كمی تفاوت از امالی شیخ طوسی نقل كرده اند(مجلسی، محمد باقر، بحارالنوار، ج7، ص126، ح3) چنان كه از حدیث بر می آید مواقف قیامت را پنجاه موقف ذكر كرده اند ولی هیچ حدیثی بدست نیامد كه این پنجاه موقف را ذكر كرده باشد ولی بر اساس سایر روایات در این باره اظهار نظرهایی صورت گرفته است.

شیخ صدوق در رسالة اعتقادات می فرماید: عقیده ما این است كه اسم هر یك از عقباتی كه در محشر هستند اسم یكی از فرایض اوامر و نواهی الهی است، كه در هر عقبه دربارة آن از انسان سؤال می شود و در صورتی كه كوتاهی كرده باشد در آن حبس شده و حقّ خداوند از او مطالبه می شود. (همان، ص129)

شیخ مفید نیز در توضیح همین عبارت صدوق می گوید: عقبات عبارتند از اعمال واجب و سؤال از آنها و منظور از عقبات كوه ها و دره های واقعی نیست بلكه اعمال به عقبه تشبیه شده اند چنان كه در آیة شریفه: فلا اقتحم العقبه، و ما ادریك ما العقبه(4)، آمده است. یعنی: ولی او از آن گردنة مهم نگذشت و تو چه می‌دانی آن گردنه چیست.(بحارالانوار، همان)

از مجموع دو آیه و روایت و قواعد اصولی (عام و خاص) استفاده می شود كه هر روز قیامت، 50 هزار سال دنیایی است و دارای 50 توقفگاه است كه آیه‎ی 4 سوره‎ی معارج به صورت عموم به آن اشاره كرده است؛ اما آیه‎ی 5 سوره‎ی سجده به صورت خاص، به اولین توقفگاه اشاره نموده كه هزار سال است؛ بدین ترتیب ادعای تناقض در آیات ادعایی پوچ و عبث است
شیخ صدوق برخی از این عقبات را كه بر روی صراط هستند چنین نام می برد : ولایت، مرصاد(بر اساس آیه، ان ربك لبالمرصاد، فجر: 14)، رحم، امانت، صلاة و... كه مورد تأیید شیخ نیز قرار می گیرد. (همان، ص130)

روایتی طولانی از امیرالمؤمنین علی ـ علیهالسّلام ـ در كتاب التوحید شیخ صدوق آمده است كه از آن فردی در بارة‌ اختلافات ظاهری آیات قرآن از حضرت سؤال می كنند و در بخشی از آن روایت به آیات قیامت اشاره می كند آیات 38 نبأ و 23 انعام و 25 عنكبوت و 65 ص و 28 ق و 65 یس را ذكر می كند. كه در یكی خبر می دهد كه آنها سخن نمی گویند در دیگری با اذن سخن می گویند و صحیح می گویند و در آیه دیگر از این كه آنها خود را مشرك نمی دانند خبر می دهد و در جای دیگر مُخاصمة اهل جهنم را بیان می كند.

حضرت در جواب می فرمایند : هر یك از این آیات مربوط به یكی از مواطن قیامت است ؛ چرا كه در یك موطن خداوند انسان ها را در یك جا جمع می كند و آنها گروه گروه می شوند و با هم صحبت می كنند و برخی برای برخی استغفار می كنند و برخی دیگران را لعن می كنند.

در موطنی دیگر به احوالات خود گریه می كنند، در یك موطن از آنها استنطاق می شود ولی می گویند ما مشرك نبودیم و خداوند بر دهان آنها مهر زده و از اعضاء و جوارحشان سؤال می كند، در موطن دیگر از هم می گریزند و در این موطن انبیاء شهادت می دهند و... (صدوق، ابی جعفر محمد بن علی، التوحید، ص260، 261، ح5)

 

مدت زمان توقف در مواقف

علامه طباطبایی می فرمایند: منظور از پنجاه هزار سال بودن آن است كه این فاصله به قدری است كه اگر در این دنیا باشد و زمان جاری در این دنیا بر آن منطبق شود پنجاه هزارسال طول خواهد كشید ولی چنان كه در روایت آمده به فرموده پیامبر اكرم (صلی الله علیه وآله) این زمان برای مؤمن از مدت زمان ادای یك نماز واجب در دنیا كوتاه تر است .(طباطبایی، سید محمد حسین، تفسیر المیزان فی تفسیر القرآن،ج20، ص7و 12)



منابع :

سایت اندیشه قم

سایت پرسمان قرآنی


ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

مدیتیشن حربه ای برای حذف مراقبه اخلاقی است

سه شنبه 26 دی 1391 10:58 ب.ظ

نویسنده : مسعود موسوی
ارسال شده در: سحر .جادو .عرفان های دروغین .جن .شیطان ،
مدیتیشن حربه ای برای حذف مراقبه اخلاقی است

مدیتیشن به زبان ساده چیزی نیست به جز خاموشی ذهن و با هستی یکی شدن و در خدا حل شدن.

جملۀ بالا چکیدۀ باور کسانی است که به مدیتیشن اعتقاد دارند. در جمله فوق بیش از هر چیز به معناگرایی در مدیتیشن و ارتباط با خداوند تأکید شده است. اما به راستی حقیقت مدیتیشن چیست؟ پیامدهای آن کدام است؟ چه نسبتی با تهذیب نفس و خودسازی دارد؟ سؤال مهم‌تر این است که مدیتیشن با عبادت اسلامی چه تفاوتی دارد؟ آیا این دو با هم یکی هستند؟
 
ابتدا باید دانست که مدیتیشن منحصر به هیچ مکتب و آیینی نیست. مثلاً همه میدانیم که عقیده به عصمت امامان دوازده‌گانه، منحصر به شیعیان است. اما در مورد مدیتیشن این گونه نیست که باور به مدیتیشن مربوط به دین یا آیین خاصی باشد.
 
البته بعضی از مکاتب اساساً به مدیتیشن اعتقادی ندارند. اما مکاتبی که به مدیتیشن اعتقاد دارند، اگر چه در فنون و مدل‌های مدیتیشن با هم کاملاً یکسان نمی‌اندیشند و هر کدام به صورتی این کار را انجام می‌دهند، اما اعتقاد به اصل این عمل در همۀ آن‌ها وجود دارد.
 
خاستگاه مدیتیشن
 
مدیتیشن در شرق، به خصوص در هند جایگاه ویژه‌ای دارد که در غرب با نام «مراقبه» از آن یاد می‌شود. مدیتیشن در میان مکاتب شرقی، در یوگا جایگاهی رفیع دارد. یوگا از یک طرف با گارد ورزشی وارد شده و از سوی دیگر به متافیزیک و معناگرایی دعوت می‌کند. اما سرگذشت عبادت در یوگا خواندنی است.
عبادت در یوگا در قالب مراقبه هندی تعقیب می‌شود. مراقبه هندی که امروزه در غرب از آن به مدیتیشن هم یاد می‌شود، همان چیزی است که در یوگا برچسب عرفان به خود گرفته و ادعای سعادت بخشی به هوادارن یوگا را دارد.
 
اگر چه در این نوشتار مدیتیشن را با توجه به جایگاه آن در یوگا بررسی می‌کنیم؛ اما از آن جا که گفته‌های ما در باب اصل مدیتیشن است، هر مکتبی که به مدیتیشن باور دارد، بالتبع این نواقص و نارسایی‌ها در مورد آن هم جریان خواهد داشت.
 
معنای مدیتیشن
 
یکی از شکل‌های عبادت در مکاتب شرقی از جمله در یوگا، «مانترا و مدیتیشن» است که نام «دیانا» هم بر آن اطلاق می‌شود؛[۱]مثلاً مدیتیشن «جاپا» یکی از انواع دیانا است.[۲]
 
برای مدیتیشن فواید زیادی را ادعا کرده‌اند:
 
۱٫مدیتیشن، صلح و آرامش مطلق به انسان ارزانی می‌دارد که در آن از تفکرات و اوهام خبری نیست.
۲٫ با کمک تمرین‌های مدیتیشن یوگا، فرد از حلقه تولد و مرگ(تناسخ) رها می‌گردد.
۳٫ رهایی از گناه و منیت و رسیدن به خودِ بزرگ.[۳]
 
مهم‌ترین ادعا در مدیتیشن دو خاصیت است: اول با تکرار مانترا روح فرد از گناه مبرّا می‌شود. دوم این که انسان از حلقه‌های رنج، تولد و مرگ نجات پیدا می‌کند.
 
از آنجا که یکی از مسلّمات مکاتب شرقی، تناسخ و گرفتاری در چرخه «سامسارا» است، از «مانترا» برای این آزادی کمک می‌گیرند. مانترا از «مان» به معنای فکر کردن و «ترا» به معنای محافظت کردن یا آزاد شدن از حلقه‌ی سامسارا است.
 
مانترا کلمه‌ای است که هنگام تمرکز و مدیتیشن، آن را مرتباً تکرار می‌کنند. معادل این عبارت را در فارسی «ذکر» گفته‏اند.[۴]
 
در میان مدیتیشن‌های یوگا، مراقبه «جاپا» جایگاه ویژه‌ای دارد. جاپا عبارت است از تکرار هر مانترا یا یک نام مقدس، حتی اگر نام یک الهه یا بت باشد.[۵]در یوگا ادعا شده‌ از آن رو که تمرین‌های مشکل «هاتایوگا» برای اکثر انسان‌ها امکان‌پذیر نیست. «جاپا‌یوگا» یا تکرار نام‌های مقدس، ساده‌ترین راه برای رسیدن به روشن‌بینی است. [۶]
 
در «گیتا» کتاب مقدس هندو به اهمیت جاپا اشاره شده است که انجام جاپا منجر به «ساما‏دهی» و ارتباط و همدلی با خداوند می‌گردد. انجام جاپا باید به صورت عادت درآید. همراه با اخلاص، به صورت نیایش، توأم با عشق و ایمان و اعتقاد؛ چون هیچ یوگایی بالاتر از جاپا وجود ندارد. مانترای اُم AUM که ذکر برهمن است، در مراقبه‌ جاپا مورد تأکید است و توصیه و تأکید بر مانترای اُمبرای درک معانی درونی و شهود معنوی در یوگا آمده است.[۷]
 
هدر دادن انرژی معنوی در مدیتیشن
 
در تهذیب نفس، انسان‌ها باید سرمایه‌های ذهنی و روحی خویش را در جهت کسب خصلت‌های شایسته به کار گیرند و با این ذخایر روحی، به خالق خویش پل بزنند و قدمی در راه رضایت او بردارند.
 
قوای ذهنی انسان که در متون اخلاقی اسلام، ابزار بسیار قوی برای درک عالم مثال معرفی شده و با نام قوه خیال از آن یاد شده است، یکی از نعمات خداوند برای درک حقایق عوالم بالاتر است. اما جالب این است که در مدیتیشن این قوا نه تنها ابزار دیده نمی‌شوند، که مانعی برای سلوک معنوی تلقی می‌شوند.
 
عملی به نام بی‌ذهنی که در مدیتیشن از آن بارها و بارها به عنوان عمل مثبت نام برده می‌شود، در حقیقت قائل شدن به مزاحم بودن ذهن است. آن چه در فرآیند مدیتیشن انجام می‌شود، تخلیه ذهن است و آن چه باید تعقیب شود، راندن و پس زدن خطورات و وسوسه‌های ذهنی و در نتیجه «مرخص کردن ذهن» است.
 
چنان‌که یک لفظ می‌تواند انسان را به فضای مدیتیشن وارد کند، همین‌طور ممکن است ‌سماع صوفیانه، آدمی را به حالتی خلسه گونه ببرد و نوعی از وانهادگی درونی را به ارمغان آورد.[۸]بنابر این در مراقبه و مدیتیشن، نیروهای مهاجم نابود نمی‌‌شوند و اقدامی برای ریشه‌کنی این‌گونه امواج مزاحم صورت نمی‌گیرد؛ بلکه عملیات تهذیب، صرف «پس راندن افکار» می‌شود.
 
در فرآیند مدیتیشن، مشکل از اساس حل نمی‌‌شود و ذهن هم‌چنان منتظر افکار مخرب است و این‌گونه افکار، هم‌چنان به سمت ذهن هجوم می‌آورند. البته در یک اقدام منفعل، با آن‌ها مدارا می‌شود و با هل دادن ذهن به کناری، فقط جلوی صدمات آنی به ذهن گرفته می‌شود؛ به عبارت دقیق‌تر آن‌چه در حقیقت در مراقبه اتفاق می‌افتد، رفع است، نه دفع.
 
نتیجه این که در مدیتیشن هر ‌چند به طور موقت ممکن است انسان از ناحیه ذهن احساس آرامش کند، اما چون ذهن از قوای مفید خالی می‌شود، عملاً توانمندی جدیدی در آن رخ نمی‌‌نماید و حتی از تشویش‌ها رهایی نمی‌‌یابد و اگر زمینه‌ای پیش آید، دوباره ذهن درگیر تنش‌ها و پراکندگی‌ها خواهد بود. در نهایت این که استرس‌های ذهنی و تنش‌‏های درونی همچنان باقی‏اند و قدمی ریشه‌‏ای در مداوای آن‌ها برداشته نشده است.
مدیتیشن با همدردی چه نسبتی پیدا می‌کند؟
 
در مدیتیشن توصیه می‌شود که باید از شرِّ پراکندگی فکر خلاص شد. به دنبال آن ادعا می‌شود که ذهن آرام، یعنی رسیدن به آگاهی خالص. این آگاهی خالص همان چیزی است که از جنس معنویت و تهذیب نفس است.
بماند که این آگاهی که ادعا می‌شود؛ اولاً حاوی هیچ علم و معلومات جدیدی نیست و به علاوه رضایت خداوند را در پی ندارد. اما سؤال مهم این است که اگر این خلوت گزینی اتفاق بیفتد در ساحت روح چه تغییراتی نسبت به هم نوعان رخ می‌دهد؟ یعنی حال که پیوندی با عالم معنا حاصل نشد، آیا پیامد مثبتی برای انسان دوستی ایجاد می‌کند(نتیجه اجتماعی)؟ فرایند «نظاره گری محض» که در مدیتیشن مطلوب معرفی می‌شود، به مرور یک لازمۀ منفی را ایجاد کرده و به آن دامن میزند.
 
از آنجا ‌که در مدیتیشن و خلوت گزینی هندی، باید با تمام افکار و خیالات مزاحم، عادی برخورد کرد و فقط شاهد رفت ‌و آمد افکار بود و به نظاره، بسنده نمود؛ نظاره‌گر باید همه چیز را غیر واقعی ببیند و همه امور را با خود، بیگانه فرض کند و با «عینک وهم» به همه چیز بنگرد. چون اگر قرار باشد با اخبار و رویدادها، جدی برخورد کرده، حسّاسیّت به خرج دهد، «نظاره‌گری محض» اتفاق نمی‌‌افتد.
 
هر‌چند آن‌چه از ناحیه شاهد اتفاق می‌افتد «بی اعتنایی» در برابر پدیده‌های خارجی است، اما در حقیقت، دادن رای موافق به هر چیزی است که در عالم خارج اتفاق می‌افتد؛ زیرا ناظر، قصد رویارویی با هیچ چیزی را ندارد و خوب و بد همه می‌آیند و می‌روند و او فقط باید خود را دور نگه دارد و خویشتن را در معرض قرار ندهد.
 
نتیجه چنین تعاملی با واقعیات دنیای خارج، دادن رأی ممتنع به همه‌چیز و کنار کشیدن از هر‌گونه رفتار اصلاحی در عرصه اجتماع است. آن‌چه در نهایت رقم می‌خورد «عدم احساس مسئولیت» در برابر انسان‏ها و از بین رفتن «روح همدردی» با دیگران است.
 
ممکن است گفته شود کسانی که مدیتیشن می‌کنند این گونه نشده‌اند، در پاسخ می‌گوییم که قوای عاطفی در انسان بسیار قوی است. خداوند انسان‌ها را مجهز به عواطف و احساسات آفریده و عواطف هیچ گاه کاملاً ریشه کن نشده و بالاخره در باطن انسان‌ها سوسو می‌زنند. پیامد مدیتیشن تضعیف این عواطف است، نه ریشه کنی آن‌ها.
مدل اخلاقی در اسلام نه تنها عواطف را کم رنگ نکرده، بلکه آن‌ها را ارتقا داده و به رقت آن‌ها کمک می‌کند. در تهذیب نفس حقیقی، این قوا رشد کرده و به مرتبۀ بالاتر می‌رسند. اما در مدیتیشن نه تنها ارتقا نمی‌یابند که تضعیف شده و به مرور به مدارا با همه چیز(چه رویدادهای مثبت و چه منفی) تبدیل می‌شوند. روشن است که مدارا با رویدادهای منفی در جامعه مطلوب نیست و عرفان حقیقی با مجاهده و اصلاح‌گری و حماسه و شور همراه است نه با تن دادن به همه چیز.
 
تفاوت مدیتیشن با خودسازی
 
بعضی تصور می‌کنند که نتیجه مدیتیشن، همان چیزی است که در متون اسلامی خودسازی یا تهذیب نفس نام گرفته است. اما باید چند نکته را جهت تفکیک بین تهذیب نفس و مدیتیشن در نظر داشت. مطلب اول این که در اسلام خودسازی در قالب کنار گذاشتن صفات رذیله دنبال می‌شود. یعنی اگر موفق شود که رذایل اخلاقی همانند دروغ، غیبت، حسد و دیگر صفات ناشایست را کنار بگذارد، به خودسازی نایل شده است.
 
اما در مدیتیشن اساساً به مبارزه با صفات منفی دعوت نمی‌شود و کنار گذاشتن رذایل مطرح نیست. روشن است اگر کسی روزانه نه یک بار که چند بار مدیتیشن کند، با صفات روحی خود کاری نکرده است؛ یعنی نه صفات بد را از بین برده و نه صفات نیکو را در خود ایجاد کرده است.
 
در مدل اخلاقی اسلام، قوای ذهنی نه فقط تعطیل نمی‌‌شود، که این قوا پیوسته به شناسایی امیال منفی و هَرَس درون مشغول است. کار ذهن در مراحل ابتدایی سلوک، کمک به پیراستن درون است و در مراحل بالاتر که کار سالک از پیرایش درون به آرایش روح می‌رسد و سالک با افزودن ذخایر معنوی خود، به مراتب فنا نزدیک می‌شود، قوای ذهنی با تفکر و تأمل بر آیات آفاقی و انفسی، ایفای نقش می‌کنند و در مقامات بالاتر با تأمل بر اسما و صفات حق، به عروج روح کمک می‌نمایند.
 
نتیجه این که در این مدل، آشفتگی ذهنی از ابتدا شکل نمی‌‌گیرد. از آن‌جا که انرژی ذهن به کار گرفته می‌شود و قوای او رها نیستند، ذهن پذیرای خطورات و وسوسه‌ها نخواهد بود.
 
علی(ع) فرمود: «طوبی لمن شَغَلَه عیبه عن عیوب الناس؛ خوش به حال کسی که پرداختن به خود، او را از مشغول شدن به دیگران بازداشته است».[۹]
 
در مدیتیشن یوگا هر چند به بدن توجه ویژه می‌شود و یوگی‌ها با بدن تکنیک‌های زیبایی را انجام می‌دهند. چون توجه به بدن، با تعالی معنوی و رضایت خداوند پیوند نمی‌‌خورد، فقط تقویت نیروی جسمی است و پرورش جسمی در نهایت باعث سرگرمی انسان و حد‌اکثر فایده آن، آرامش ذهن است. صد البته آرامش ذهنی، کم‌ترین ارتباطی با شکوفایی استعدادهای معنوی آدمی و تعالی معنوی او ندارد.
 
اما در اسلام به بدن(از این نظر که باید به کمال اخروی منجر شود) توجه می‌گردد و این طور نیست که فرصت محدود عمر به یادگیری تکنیک‌های «آسانا» بگذرد و دست آخر هم انسان با کالایی به سرای آخرت قدم ‌گذارد که برای آن منزلگاه سودی ندارد.
 
چنان‌که گفته شد مدل خودسازی در اسلام «مدل کار با ملکات روحی» است؛ یعنی انسان معنوی کسی است که خصلت‌های الهی مانند راستگوئی، امانت داری، بندگی خداوند را تحصیل کرده و خصلت‌های منفی مانند تهمت، خودخواهی، جاه طلبی و دیگر خصال منفی را در خود ریشه کن کند. طبیعی است که قوۀ ذهن، نه تنها مانع دیده نمی‌شوند، بلکه مددکار سالک و زور بازوی عارف تلقی می‌شوند و برای ایجاد ملکات روحی، بیشترین استفاده از همین قوه صورت می‌گیرد.
 
کارشناس حوزوی معنویت‌های نوظهور،
حجت الاسلام حمزه شریفی دوست
/۹۲۵/م۱۱/ر
 
[۱]. جاپا یوگا، ص۳۷؛ دم گستری در یوگا، ص ۱۳۸ و ۱۳۹٫
[۲]. هر گاه توجه بر چیزی متمرکز شود، آن را دارانا خوانند. هر گاه آگاهی و همواری به سوی نقطه‌توجه جاری شود، دیانا خوانند. هر گاه همان آگاهی که سرشت نهادینش به پاکی می‌درخشد و گویی بی‌کران است،آن را سمادی خوانند. چون دارَنا و دیانه و سمادی را با هم عمل کنند، آن را سنیَمه خوانند. ر.ک: هستی بی‌کوشش، یوگا سوتره‌های پتنجلی، ص ۱۲۵٫
[۳]. جاپا یوگا، ص ۱۷ و ۳۴٫
[۴]. دایره المعارف یوگا، سووامی شیواناندا، ترجمه‌ رضا رامز، ص ۴۵٫
[۵]. دم‏گستری در یوگا، ص۸۵ ؛ جاپا یوگا، ص ۳۵٫
[۶]. جاپا یوگا، ص۳۵٫
[۷]. همان، ص ۲۰۳٫
[۸]. حرکات انرژی‏زا، بلون و جونز،آرام؛ تجسم خلاق، ۱۳۸۶، ص ۵۸٫
[۹]. نهج البلاغه، خطبه ۱۷۶٫
منبع:رسا

ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -



تعداد کل صفحات : 65 1 2 3 4 5 6 7 ...
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic